همین جا استارتاپ بزن: مصاحبه با روزنامه همشهری

خانم زهرا کرمی از خبرنگاران خوب حوزه‌ی فناوری هستند، چندی پیش در فینوا در خدمت ایشان بودم. بخشی از مصاحبه‌ی ما به همت ایشان با عنوان «همین جا استارتات بزن» در روزنامه همشهری منتشر شده است که در زیر متن این نوشته می‌آید. این مطلب را اینجا در سایت همشهری می‌توانید بیابید.

hamshahrilinks-t

به خاطر شغلش با جوان‌های استارتاپی زیادی در ارتباط است.

می‌گوید که این جوان‌های پرکار آنقدر انرژی دارند و انرژی می‌دهند که آدم به ندرت در کنارشان انرژی کم می‌آورد؛ جوان‌هایی که اینجا مانده‌اند و با تمام وجود تلاش می‌کنند تا کسب و کارهای خلاقانه خودشان را راه بیندازند. آنها به جای فرار از مشکلات، کفش آهنی می‌پوشند و تلاش می‌کنند؛ جوان‌های سرسختی که از دست و پنجه نرم کردن با صورت‌مسئله‌های سختی که پیش رویشان است، خیلی بیش از راه‌حل‌های حاضر و آماده لذت می‌برند. با ناصر غانم‌زاده، در مورد کارآفرینی به‌ویژه با روش استارتاپ یا به تعبیری ایده‌های شتاب‌دهنده در ایران صحبت کرده‌ایم. او، تجربه‌های بسیاری از بازدید از شرکت‌های پیشرو در مدیریت و فناوری دارد.

  • یک مطالعه موردی خلق کن!

یک جمله معروف هست که می‌گوید، به جای اینکه به دانشگاه بروی، کلی هزینه کنی و ۲سال MBA بخوانی و در آن دوره، مطالعه موردی کسب و کارهای دیگران را بخوانی، آن پول را از بقیه بگیر و در آن مدت، خودت یک مطالعه موردی خلق کن چون واقعیت این است که شرایط کارآفرینی، در عمل بیشتر از دانشگاه، آموزش به‌دنبال دارد و آدم‌ها را در کار پخته می‌کند. چون در عرض چند‌سال تحت فشار زیاد، مجبور می‌شوی خیلی چیزها را یاد بگیری. برای بچه‌های استارتاپی ایران هم قصه همین است.

آنها با وجود سن کم در این فضای پویا و تحت فشار، مجبور به یادگیری و خلاقیت می‌شوند. این بچه‌ها واقعا خوبند. آنها واقعا زیاد کار می‌کنند. استاندارد کار مفید بین آنها بدون اغراق با استانداردهای اروپایی برابری می‌کند. ما در این فضا با جوان‌های ۲۰تا ۲۵ساله‌ای برخورد می‌کنیم که خیلی بیشتر از سنشان تجربه و مهارت دارند.

  • مغزها دیگر فرار نمی‌کنند

قبل از اینکه جو استارتاپی در جامعه فراگیر شود، فضای ناامیدی شدیدی بین بخشی از جوان‌های تحصیل‌کرده حاکم بود. راه افتادن این موج استارتاپی باعث شده خیلی از این جوان‌ها به آینده امیدوار شوند و کشور را ترک نکنند. فضای استارتاپی یکجورهایی جلوی فرار این مغزها را گرفته است. بعضی از این بچه‌ها خیلی جدی قصد مهاجرت داشتند اما با راه‌افتادن و پا گرفتن استارتاپ‌شان ماندگار شده‌اند. خیلی از این جوان‌ها که فارغ‌التحصیل بهترین دانشگاه‌های کشور هستند با خودشان حساب و کتاب می‌کردند که اینجا امکان پیشرفت برایشان فراهم نیست. اگر اینجا بمانند و مثلاً در جایی کارمند شوند با حقوق کارمندی در ایران نمی‌توانند به خیلی از آرزوهایشان برسند و سال‌ها طول می‌کشد که حتی بعضی از حداقل‌های زندگی را هم بتوانند فراهم کنند.

  • دست‌اندازهایی هم وجود دارد

اکوسیستم استارتاپی ایرانی ۳چالش اصلی دارد: بعضی جوگیرانه و شتاب‌زده وارد این فضا می‌شوند و به همین‌خاطر مفاهیم اولیه راه‌اندازی استارتاپ را نمی‌دانند و با الفبای آن آشنا نیستند. متأسفانه نسل جوان امروز کمی عجول است و انتظار رسیدن به نتیجه فوری دارد. جوان‌ها این روزها کمتر به خواندن علاقه نشان می‌دهند.

چون به اندازه کافی استارتاپ نداشته‌ایم و این پدیده نسبتا در ایران جدید است، جریان و چرخه‌ای شکل نگرفته است و افراد باتجربه زیادی وجود ندارند که روی پله جلوتر از شما باشند و شما بتوانید از آنها مشورت بگیرید. نبود مشاوران باتجربه که خودشان این راه را رفته باشند و بتوانند به بچه‌های استارتاپی راه و چاه را نشان دهند چالش بزرگی است.

شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر در کشور به اندازه کافی وجود ندارند که روی این استارتاپ‌ها در مراحل اولیه، وقتی هنوز کوچک هستند سرمایه‌گذاری کنند. اگر هم‌چنین شرکت‌هایی وجود داشته باشند فرایند سرمایه‌گذاری در آنها طولانی و فرسایشی است.

  • اینجا برای شروع بهتر است

ایران بازار بسیار خوبی برای کسب و کار است. یک بازار بزرگ ۸۰ میلیونی که به قول خارجی‌ها Untapped یعنی دست‌نخورده و بکر هم هست.

اگر یک کاغذ برداریم و روی آن، نام حوزه‌های مختلف کارآفرینی فناورانه را بنویسیم و بعد، چشمانمان را ببندیم و انگشتمان را به‌طور تصادفی روی یک مورد بگذاریم به‌احتمال ۹۰ درصد آن حوزه تقریبا دست‌نخورده است. روی هر حوزه‌ای که دست می‌گذاری یا تقریبا رقیبی نیست یا کسی کار جدی نکرده یا رقبای موجود، جدی نیستند. درحالی‌که در اروپا و کشورهای توسعه‌یافته، دقیقا بر عکس است. روی هر حوزه‌ای که دست بگذاری عده زیادی پیش از تو در آن فعالیت کرده‌اند. این روزها خیلی با خارجی‌هایی برخورد می‌کنیم که برای سرمایه‌گذاری به ایران آمده‌اند. چرا خودمان از این ظرفیت‌ها استفاده نکنیم؟

در داخل کشور فضای خوبی برای بزرگ‌شدن و سپس جهانی شدن برای استارتاپ‌های نوپا فراهم است. به این معنا که این کسب و کارها، به‌خاطر دست‌نخورده بودن و بزرگی بازار، در اول کارشان می‌توانند خیلی راحت و بدون نگرانی از حضور رقبا پیشرفت کنند تا حدی بزرگ شوند و خود را از نظر مالی و زیرساختی به ثبات برسانند و در ادامه بازار کشورهای همسایه را تصرف کنند و سپس جهانی شوند.

در خارج کشور خیلی باید خلاقیت به خرج بدهی، خیلی باید بگردی تا ایده‌ای پیدا کنی که قبلاً استفاده نشده باشد و قابلیت رقابت داشته باشد. ببینید بزرگ‌ترین و موفق‌ترین استارتاپ‌های ما در واقع کپی استارتاپ‌های خارجی هستند. درصورتی که در آنجا کپی یا بهتر بگوییم، تکثیر یک ایده اصلا جواب نمی‌دهد. همه اینها باعث می‌شود ایران بستر مناسبی برای شروع باشد. دوست ایرانی‌ای دارم که شهروند کاناداست اما برای کار استارتاپی به ایران آمده و قصد دارد استارتاپش را در اینجا دنبال کند.

  • استارتاپ چیست؟

طبق یک تعریف ساده، استارتاپ به کسب و کاری گفته می‌شود که بخشی از آن مبتنی بر فناوری باشد. همه استارتاپ‌ها به طریقی از وب، موبایل، اینترنت و دیگر تکنولوژی‌های جدید استفاده می‌کنند تا رشد بالایی داشته باشند و به تعداد کاربران بالایی دست پیدا کنند. براساس یک تعریف دیگر، استارتاپ یعنی یک شرکت نوپا که راه‌حل نوینی را برای حل مسئله‌ای ارائه می‌دهد که تضمینی برای موفقیت حتمی آن وجود ندارد.

  • گشتی در دره سیلیکون

سال‌هاست که در زمینه استارتاپ‌ها کار می‌کنم. به‌خاطر کارم، همیشه دوست داشتم «سیلیکون‌ولی» را که در فضای کارآفرینی فناوری‌های نو، بالاترین جایگاه را دارد، از نزدیک ببینم تا ‌با دانش روز در مورد سرمایه‌گذاری روی شرکت‌های دانش‌بنیان آشنا شوم. سیلیکون‌ولی یک اکوسیستم تقریبا ۶۰ ساله است که به بلوغ رسیده، اما هیچ‌وقت متوقف نشده است. آنجا در دوره‌ای که با همین موضوع از سوی دانشگاه استنفورد برگزار می‌شد شرکت کردم و در قالب آن دوره به بازدید بسیاری از شرکت‌های مطرح رفتم.

با ایرانی‌های زیادی هم در سیلیکون‌ولی دیدار کردم. بیشتر آنها کارکنان شرکت‌های بزرگ در حوزه فناوری پیشرفته بودند اما جالب ا‌ست که همه آنها به طریقی به بازگشت فکر می‌کنند. آنجا به‌هرحال وطن خود آدم نیست. هرقدر هم که زبانت خوب باشد، با فرهنگ آنجا آشنا باشی و راحت ارتباط برقرار کنی، به‌هرحال غربت است. از طرف دیگر، آنها می‌دانند که فضای استارتاپی چقدر در ایران بزرگ، بکر و دست‌نخورده است. خیلی‌هایشان از من راجع به حال و روز کسب و کار در ایران می‌پرسیدند و بین آمدن و نیامدن مردد بودند. چند نفر را هم سراغ دارم که با وجود موقعیت خوب و باثبات در آنجا، به ایران بازگشته‌اند و بساط کسب و کارشان را اینجا پهن کرده‌اند.

نکته‌ای که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که اغلب بچه‌های استارتاپی تصور اشتباهی در مورد سرمایه‌گذاری دارند و فکر میکنند به محض اینکه پایشان به آنطرف آب برسد سرمایه‌گذار پیدا می‌کنند، درحالی‌که اینطور نیست. صاحب یکی از شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر کوچک می‌گفت ما طبق آمار، از هر ۱۶۰۰ ایده‌ای که به دستمان رسیده تنها ۱۰ تا را پذیرفته‌ایم. ۹۰ درصد استارتاپ‌ها در آنجا حمایت مالی دریافت نمی‌کنند و رویشان سرمایه‌گذاری نمی‌شود. درست است که آنجا راه برای پیشرفت و جهانی ‌شدن ایده‌های خاص، هموار است اما خیلی از استارتاپ‌ها در آن حد رشد نمی‌کنند. خیلی‌هایشان پا‌می‌گیرند اما به آن جایگاه جهانی نمی‌رسند و در حد محلی و ایالتی باقی می‌مانند.

عناصر کلیدی اکوسیستم کارآفرینی قدرتمند

سال گذشته در چند نوشته درباره اکوسیستم استارتاپی و لزوم آن نوشتم که با بررسی برنامه استارتاپ شیلی (Startup Chile) آغاز شد (اینجا)؛ در یکی از نوشته‌ها نیز «تز بولدر» برد فلد (Brad Feld) برای جامعه استارپی را معرفی کردم. (اینجا)
 
این نوشته نیز بر اساس نظرات برد فلد به عناصر کلیدی یک جامعه استارتاپی پر قدرت می‌پردازد که آ‌ن‌را به پارسی برگرداندم. (نوشته اصلی)
 
این نوشته خلاصه‌ای است از آنچه برد فلد در کتابش (Startup Communities: Building an Entrepreneurial Ecosystem in Your City) به آن‌ها اشاره می‌کند.
 
توجه: در این نوشته منظور از «جامعه»، «جامعه استارتاپی» است.
 

عناصر کلیدی:

اکوسیستم موفق اجزایی دارد که بدون آن‌ها موفق نخواهد بود. روشن است که بسیاری از این عناصر بیشتر به آدم‌ها و فرهنگ ربط دارند تا به معیارهای خشکی همچون تعداد دورهای سرمایه‌پذیری و تعداد استارتاپ‌های فروخته شده.
 

کارآفرینان- رهبران

جامعه استارتاپی بازیگران بسیاری دارد: کارآفرینان، سرمایه گذاران، دانشگاه‌ها، خدمات پشتیبانی، شرکت‌های بزرگ، دولت و تماشاگران. همه برای سلامت جامعه استارتاپی مهم هستند. ولی فقط یک گروه باید بالای دیگران در صدر هرم قرار بگیرد: کارآفرینان. بقیه فقط خوراک آن‌ها را تامین می‌کنند. (نوشته تز بولدر را بخوانید)
 
ایران و هر اکوسیستم رو به رشد دیگری در جهان به داستان های موفقیت خاص خود نیاز دارند. ولی موفقیت (بخوانید: داشتن یک فروش خوب و چاق و چله) به تنهایی دلیل رهبر بودن یک فرد نیست. رهبر باید ویژگی‌های زیر را نیز داشته باشد:
 
– هماهنگ‌کننده جامعه (استارتاپی) است، با دیگران همکاری می‌کند، دیگر رهبران احتمالی را شناسایی می‌کند و در برگزاری رخدادهایی که به جامعه سود می‌رساند مشارکت می‌کند.
– سخنگوی دیگر کارآفرینان است. این لزوما به معنی نوشتن پست‌های طولانی در بلاگ نیست، بلکه عمل کردن به عنوان یک واسط برای منعکس کردن بازخورد به دیگر بازیگران اکوسیستم است. یعنی اینکه به دولت می‌گوید که فلان فعالیت‌های مشخص جواب می‌دهند یا خیر، یا اینکه به یک سرمایه‌گذار می‌گوید که در جهت منافع جامعه گام بر نمی‌دارد. آن‌ها رشته‌های وصل کننده‌ای هستند که همه را به یکدیگر مرتبط می‌کنند.
– رهبران برای مدت طولانی این بار را به دوش می‌کشند. نه برای پنج سال. نه ده سال. بلکه آنگونه که برد فلد می‌گوید بیست سال. ساخت جامعه (استارتاپی) تعهد و مشارکتی دراز مدت است و از چرخه‌های دولتی (در ایران ۴ سال) و برنامه‌های اقتصادی (در ایران ۵ سال) خیلی بیشتر طول می‌کشد. رهبران با بادهای راست و چپ از مسیر خود منحرف نمی‌شوند.
 
در حالت ایده‌آل خود کارآفرینان باید رهبران جوامع استارتاپی باشند. وقتی خوراک‌دهندگان رهبری را به عهده می‌گیرند کارها به هم می‌ریزد چراکه آن‌ها اساسا طرز فکر و اولویت‌های متفاوتی نسبت به کارآفرینان دارند.
 

روحیه نوع دوستی

در اصل، نوع دوستی عمل بخشیدن سخاوتمندانه بدون انتظار بازگرداندن فوری است.
 
این تفاوت فرهنگ کسب‌وکار و فرهنگ استارتاپی است: در حالیکه کسب‌وکارها رقبا را با بدبینی زیاد در نظر ‌می‌گیرند تمایل دارند فعالیت‌هایشان را با حاصل جمع صفر ببینند. استارتاپ‌ها فرصت‌ها را در بزرگ کردن کیک اقتصادی با هم می‌بینند.
 
رقبا می‌توانند از دوستان یا همکاران شما باشند و جابه‌جایی افقی نیروها بین استارتاپ‌ها کاری درست است و بد تلقی نمی‌شود زیرا این‌کار به جا به جایی دانش می‌انجامد.
 
مربی‌گری و پندهای درست باید رایگان و راحت داده شود. با اینکه به وضوح مشخص است که چه کسی پند می‌دهد، مربیان نیز می‌توانند چیزهایی زیادی از کسانی که راهنمایی‌شان می‌کنند یاد بگیرند.
 
سرآخر اینکه، سرویس دهندگان باید به دنبال کمک به استارتاپ ها باشند، به جای اینکه فقط دنبال درآوردن پول از آن ها باشند. برای نمونه یک شرکت حقوقی (یا مشاور حقوقی) می‌تواند این کار را با دادن راهنمایی حقوقی رایگان یا ارزان انجام دهد تا ارتباطی دراز مدت را بسازد. اگر استارتاپ موفق شود، شرکت حقوقی یک مشتری دراز مدت را به دست آورده است.
 

پذیرش شکست

شکست، گرچه وضعیت ایده‌آلی نیست ولی نباید به این منجر شود که کارآفرین از جامعه طرد شود. این سرمایه‌ای است که باید ارج داده شود.
 
نگه‌داشتن کارآفرینان شکست خورده در جامعه، آن جامعه را از جهت‌گیری پیروزمندان مصون می‌کند- منظور از جهت‌گیری پیروزمندان عارضه‌ای است که در آن وسواسی ناسالم که نسبت به مدل‌های موفق و پندهایی که می‌دهند دارند باعث شود نسبت به درس‌هایی که شکست‌ها می‌توانند یاد بدهد کور شوند.
 
با پذیرفتن کارآفرینان شکست خورده یا حتی جذب آن‌ها به شرکت خود، جامعه سود می‌برد زیرا تاثیر شکست کم‌رنگ شده و به این افراد فرصت داده می‌شود تا نقشه حرکت بعدی خود را بکشند و دوباره به بازی برگردند.
 
رخداد‌های همچون Failcon (کنفرانسی که در آن کارآفرینان از شکست‌های خود می‌گویند) روشی عالی برای جا انداختن فرهنگ پذیرش شکست هستند.
 

آغوش باز به روی تازه‌واردان

برد فلد به این نکته اشاره می‌کند که تازه‌واردان باید به سرعت به جامعه معرفی شود، بدون توجه به اینکه دنبال ایفای چه نقشی هستند. این شامل توصیه آن‌ها به رخداد‌ها و افراد کلیدی نیز می‌شود، حتی وارد کردن آن‌ها در برگزاری برنامه‌های جامعه که باعث می‌شود پتانسیل‌های رهبری آن‌ها کشف شود.
 
آغوش باز شامل رهبری هم می‌شود. جوامع استارتاپی باید شبکه‌ای سهل‌الوصول از رهبران با سلسله مراتب انعطاف‌پذیر و مسطح داشته باشد. رهبران کنونی نباید نسبت به کارآفرینان تازه واردی که تبدیل به وزنه‌ای در اکوسیستم می‌شوند احساس خطر کنند. آن‌ها باید پذیرا باشند.
 

شربت اندر شربت

وقتی عناصر کلیدی پاس داشته شوند، هرچیز دیگر به دنبالش خواهد آمد. کارآفرینی با فروشی خوب یا شرکت بزرگ سودده نیروهای مستعد دنیای پیرامون را برای کار با خود جذب خواهند کرد. سرمایه‌گذارن می‌خواهند در این اکوسیستم سرمایه‌گذاری کنند چراکه اکوسیستم توانایی خود در  به ثمر رساندن را ثابت کرده است. فرهنگ باز و دوستانه موهبتی است که به بخشیدن ادامه می‌دهد.
 
من معتقدم که زیرساخت نسبت به داشتن آدم‌های درست -رهبران و خوراک‌دهندگان- در جامعه، فاکتور با اهمیت کمتری است. کارآفرینان مسایل را حل می‌کنند و نبود زیرساخت مساله‌ای است که حل می‌شود.
 
شاید این جامعه نتواند استارتاپ‌های پیشرویی همچون Square یا Leap Motion بیرون بدهد ولی می‌تواند محصولاتی بیرون دهد که مسایل منطقه‌ای را حل کنند کاری که سیلیکون ولی از انجام آن عاجز است.
 
جمع بندی اینکه کتاب فلد چندین پیشنهاد دارد که می‌توان این‌ها بهتر هم بکند گرچه شاید این پیشنهادها برای اکوسیستم پر رونق لازم و کافی نباشند.
 

تنوع

مفهوم پذیرا بودن شامل همه چیزی می‌شود: جنس، طبقه، نژاد، ملیت. لزومی ندارد رهبران کارآفرین شهروند آن کشور باشند، می‌توانند مهاجرانی باشند که برای موفقیت اکوسیستم سرمایه گذاشته‌اند.
 
زنان و اقلیت‌های بیشتری باید درون جامعه بازی داده شوند، برای تشویق این کار استخدام های بدون تبعیض و کارورزی‌ها می‌توانند این جهت‌گیری‌ها را ریشه کن کنند.
 
نخبه‌گرایی، جنسیت‌گرایی، بیگانه‌هراسی و … این عقاید در جامعه استارتاپی جایی ندارند.
 

ارتباطات بین جوامع

جامعه استارتاپی را مانند یک اَبَر ارگانیسم در نظر بگیرید که اجزا اصلی‌اش ترکیب شده‌اند تا شخصیتی متمایز را شکل دهند با مجموعه‌‌ای از توانایی‌ها و ضعف‌ها. بنابراین جوامع، بخشی از اجتماع بزرگتری هستند که به هدف مشترک ترویج روحیه کارآفرینی خدمت می‌کند.
 
از این دید، اکوسیستم ها باید تلاش کنند تا به جای رجزخوانی با هم ارتباطات قوی‌تری را شکل دهند. سیلیکون ولی هم می‌تواند از ایران بسیاری چیزها یاد بگیرد، همینطور که از سنگاپور، جاکارتا، هند، دوبی و … می‌تواند خیلی چیزها یاد بگیرد.
 
ما در جایی قرار داریم که استارتاپ هایمان می‌توانند از توانایی اکوسیستم‌های مختلف دور و بر بهره ببرند. برای مثال کشورهای عربی بازار بالقوه‌ای در اختیار ما می‌گذارند (بازار چندصدمیلیونی عرب زبان‌ها و خط مشترک را در نظر بگیرید یا کشورهای شمالی‌مان را یا حتی دیگر کشورهای پارسی زبان)
 
برای درهم آمیختن جوامع نیاز است تا کنفرانس‌ها و رخدادهای منطقه‌ای برگزار شود و همکاری‌های ملموسی بین این جوامع صورت پذیرد. (سایت www.wamda.com که بارها در جاهای مختلف درباره آن صحبت کرده‌ام نقطه شروع خوبی است)
 
با وجود آنکه ممکن است اینجا محیطی نامناسب برای استارتاپ‌ها تلقی شود، مشکلات نمی‌تواند باعث شود که آبادی و فرهنگ استارتاپی خود را نسازیم، فرهنگی که افراد با ذهن باز میتوانند دورهم جمع شوند و از هم پشتیبانی و حمایت کنند و اینگونه معجزه رخ می‌دهد.
 
برای درک بهتر جوامع استارتاپی کتاب برد فلد را بخوانید.
 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

 
می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را@ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

سریال Game of Thrones و فعالیت‌های استارتاپی

سریال Game of Thrones از سریال‌های محبوب من است. فصل ۳ آن الان در حال پخش در آمریکا و دیگر نقاط جهان است.
 
این سریال به وقت ایران دوشنبه‌ها صبح بخش می‌شود، نکته بسیار جالب اینکه تا دوشنبه عصر زیرنویس پارسی آن قسمت از سریال- که به صورت سخت و زحمت‌دار شنیداری تهیه شده- دست‌کم توسط ۳-۴ تیم آماده می‌شود و در دسترس قرار می‌گیرد.
 
البته این سریال تنها نیست و بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های دیگر هم هستند که توسط بچه‌های علاقه‌مند و فعال زیرنویس می‌شوند.
به‌راستی خوشحالم که دوستان اینقدر فعالی داریم.
 
و بدون اغراق حسودی می‌کنم که چرا چنین آدم‌های به قول معروف پایه‌ای در زمینه فعالیت‌های استارتاپی نداریم یا خیلی خیلی کم داریم.
 
جنبش استارتاپ‌ها مدتی است که آغاز شده و اکوسیستم کارآفرینی آن در حال شکل‌گیری است ولی به شدت از کمبود محتوا رنج می‌برد ،و مشارکت و همکاری بسیار بیشتری را می‌طلبد.
 
برای نمونه تعداد زیادی فیلم و ویدئوی مرتبط در زمینه استارتاپ‌ها هست که نیاز به زیرنویس کردن دارند. (مثلا نوشته «فیلم‌هایی که هر کارآفرین باید ببیند» را ببینید.)
 
البته منظورم فقط فیلم، ویدئو و زیرنویس کردن نبود و به روش‌های بسیاری می‌توان برای این منظور محتوا تهیه کرد.
 
لطفا به میدان بیایید.
 
ما همچنین یک گروه به نام استارتاپ ایرانی (اینجا) ساخته‌ایم که پیشنهاد می‌کنم که عضو شوید و پس از آنکه عضویت شما پذیرفته شد دوستان علاقه‌مند خود را نیز دعوت نمایید. (اینجا)

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را@ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

انواع رخدادهای کارآفرینی

در سال‌های گذشته فعالیت‌های زیادی در زمینه کارآفرینی در کشور صورت گرفته است. ولی متأسفانه به علت جزیره‌ای فکر و عمل کردن بسیاری از این فعالیت‌ها آنگونه که باید نتیجه مثبت نگرفته‌اند.  امروزه پژو‌هش‌های میدانی نشان داده است که برای داشتن جوامع کارآفرینانه باید به دنبال ساخت اکوسیستم‌های کارآفرینی رفت. هر اکوسیستم کارآفرینی پویا و سرزنده، همچون پازل از قطعات سازنده متفاوتی همچون دانشگاه‌های نوآور، فرهنگ کارآفرینی، ریسک‌پذیری و پذیرش شکست، وجود سرمایه خطر پذیر، مراکز رشد و … تشکیل شده است. یکی از مهمترین این قطعات وجود رخدادهای مختلف است. رخدادهای مرتبط با کارآفرینی را به صورت خلاصه و کلی می‌توان اینگونه دسته بندی کرد:

 
۱- نشست‌های دور همی (Meetup) ها که گاهی همراه با سمینار است.
 
۲- کارگاه‌های آموزشی نیم، یک یا دو روزه.
 
۳- کلاس‌های ترمیک (طولانی) آموزشی برای استارتاپ‌ها نظیر Lean LaunchPad .
 
۴- انواع مسابقات، جشنواره‌ها و Pitch ها که معمولاً در بخشی از آن صاحبان ایده، ایده خود را در جمع مطرح کرده و به داوری می‌گذارند. این رخداد‌ها با  اهداف مختلف حتی خیریه هم برگزار می‌شوند. International Startup Festival نمونه‌ای از این دست است.

منظور از Pitch اینجا، ارایه ایده استارتاپی در جلو یک جمع است (در مدتی کوتاه).
 
۵- سمینارهای یک روزه (یا بیشتر) انتقال تجربه، نظیر Startup School ها، Startup Academy که گاهی (نه همیشه) همراه با مسابقه نیز هست.
 
۶- شبیه‌سازهای فرآیند استارتاپ نظیر Startup Weekend، Lean Startup Machine، Startup Live، Startup Cup، ۳ Day Startup و … که فرآیند راه‌اندازی استارتاپ از ایده خام اولیه را (معمولا در سه روز) شبیه سازی می‌کنند.
 
البته تعداد رخدادهایی که در زمینه استارتاپ‌ها صورت می‌پذیرد آنقدر زیاد است و شکل و ساختار آن‌ها آنقدر تنوع دارد که گنجاندن همه آن‌ها در این ۶ دسته کمی مشکل است ولی هر کدام هدفی خاص را دنبال می‌کنند.
 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را@ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

تز بولدر برای اکوسیستم استارتاپی

برد فلد (Brad Feld) چهار چیزی را که برای ساخت یک اکوسیستم کارآفرینی دیرپا و فعال، حیاتی است را اینگونه بیان می کند و آنرا «تز بولدر» [۱] می‌نامد.

 

۱- کارآفرینان باید جامعه استارتاپی را رهبری کنند. آن‌ها رهبر هستند و دیگر کسان – دولتی‌ها، دانشگاه‌ها، سرمایه‌گذاران، وکلا، حسابداران و شرکت‌های بزرگ- استفاده کننده. هر دو نقش مهم هستند ولی متفاوت.

 

۲- رهبران باید تعهدی طولانی مدت داشته باشند. ساخت جامعه استارتآپی که بتواند خودش را پایدار نگه دارد دست کم ۲۰ سال طول می‌کشد. اگر تعهدی طولانی مدت ندارید، با چرخه‌های اقتصاد کلانی مواجه خواهید شد نظیر چرخه‌های ۲-۴ ساله (در ایران تا ۵ سال) دولتمردان و به خاطر فعالیت کوتاه مدت با فعالیتی که پایدار نیست مواجه می‌شوید.

 

۳- جامعه استارتاپی باید پذیرای هرکسی که مایل به همکاری و مشارکت است باشد. باید دارای فلسفه «بدهید پیش از آنکه بگیرید» باشد که هسته اصلی مربی اثربخش بودن است. باید بدهید بدون انتظار چیزی که انتظار دارید بازپس می‌گیرید. باید پذیرای هرکسی که می‌خواهد در هر سطحی مشارکت کند، باشید. شما باید خلق و توسعه جامعه استارت آپی را همچون بازی با جمع صفر ببینید که در آن همه از طریق همکاری می‌توانند برنده شود.

 

۴- جامعه استارتاپی باید فعالیت‌هایی پیوسته داشته باشد که همه جامعه کارآفرینانه را درگیر کند. گرچه جشن‌های کارآفرینی و جایزه کارآفرین سال خوب هستند (به شرطی که اپراتور مخابراتی را انتخاب نکنند)، شما به فعالیت‌هایی نیاز دارید که هرکسی که با کارآفرینی سروکار دارد را درگیر کند.  این‌ها می‌توانند چیزهایی مانند شتاب دهنده‌هایی همچون TechStars، شبیه‌سازهای کارآفرینی همچون استارتاپ ویکند، یا برنامه‌های چندماهه آموزش نوآوری همچون دانشگاه Singularity باشند.

 

فلد همچنین علت اینکه چرا باور دارد فعالیت های دولتی شکست می‌خورند را -با بیان تفاوت کارآفرینان و دولتمران- اینگونه می‌شمرد:
 
۱- کارآفرینان بسیار متکی به خود هستند. آن‌ها ضعف‌های خود را می‌شناسند و قبول دارند. کارآفرینان معمولا از عبارت‌هایی همچون «من در این کار افتضاح هستم» استفاده می‌کنند. دولتمردان، از دیگر سو، معمولا از اینکه چرا راه خود را نرفته اند دفاع می‌کنند و برایش دلیل تراشی می‌کنند. تمرکز آن‌ها تاثیر روی باور عمومی است.

 

۲- کارآفرینان از پایین به بالا کار می‌کنند و دولت از بالا به پایین. کارآفرینان به ندرت در هنگام راه‌اندازی یک شرکت منابع خوبی در اختیار دارند، آن‌ها مجبورند که همه کارها را خودشان انجام دهند. دولتمردان سلسله مراتب به-خوبی تعریف شده، کارکنان موجود و  زیرساخت دارند و «نقش‌ها و وظایف مشخص برای انجام کارها»

 

۳- کارآفرینان – برای انجام چیزهای مشخص که نیاز به انجام شدن دارند- روی چیزهای خرد تمرکز می‌کنند درحالیکه دولتمردان روی کارهای کلان تمرکز می‌کنند. فلد بیان می‌کند که وقتی با دولتی ها صحبت می‌کنند آن‌ها از واژه‌هایی همچون «جهانی، اقتصاد کلان، سیاست، نوآوری، توسعه اقتصادی» استفاده می‌کنند. این‌ها واژه‌هایی نیستند که کارآفرینان استفاده می‌کنند آن‌ها معمولا از ناب، استارتاپ، محصول و مشتریان صحبت می‌کنند.

 

۴- کارآفرینان مصمم به انجام کار هستند در صورتیکه دولتمردان روی سیاست‌گذاری تمرکز می‌کنند. به بیان دیگر، کارآفرینان به انجام کارها باور دارند به جای کنترل کردن. برای آن‌ها این کار چیزی جز تاثیر گذاری و به انجام رساندن کار نیست.

 
پ.ن: در نوشته قبلی به لزوم وجود اکوسیستم‌های کارآفرینی پرداخته‌ام. (اینجا)
 

[۱] بولدر شهری کوچک در کلورادو با جمعیت زیر ۱۰۰ هزار نفر است ولی یک نمونه خیلی خیلی قوی از اکوسیستم سازی است و این شهر در مقاله‌ای در بیزینس ویک «بهترین شهر آمریکا برای استارتاپ ها» شناخته شده (اینجا).

 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارت آپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. اگر عضو Twitter هستید، می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را @ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

اکوسیستم استارتاپی لازمه کارآفرینی در ایران

سال‌ها پیش فکر می‌کردم همین که سرمایه گذار خطر پذیر  (VC) یا فرشته سرمایه‌گذار (Angel) داشته باشیم مشکل استارت آپ های ایرانی حل می‌شود. بعدها به واسطه کار مربی گری استارتاپ ها و تماس پیوسته با آن‌ها فهمیدم مساله تنها سرمایه‌گذار نیست (گرچه واجب است).

 

با تمام وجود دریافتم مساله اصلی ما نبودن اکوسیستم (کامل) استارتاپی است. در نوشته «استارت‌آپ‌های بیشتری می‌خواهید؟ از شیلی یاد بگیرید» به صورت غیر مستقیم اشاره کردم که دولت شیلی همه آن تلاش‌ها و سرمایه‌گذاری و حمایت‌ها را انجام داده تا اکوسیستم استارتاپی نظیر آنچه در سیلیکون ولی است آنجا شکل بگیرد که خوشبختانه موفق هم بوده است.

 

از نشانه‌های یک اکوسیستم سالم و زنده استارتاپی وجود:

– فرهنگ کارآفرینی و ریسک‌پذیری

– فرهنگ شکست

– درک درست ویژگی‌های استارتاپ ها توسط مسولین

– دور‌ه‌های به روز و مدرن برای استارت آپ ها

– نشست‌های دور همی کارآفرینان (هفتگی/ ماهانه، کوچک/ بزرگ)

– سمینارهای انتقال تجربه استارتاپ‌های موفق

– وجود رخدادهای مختلف برای استارتاپ ها

– وجود شتاب دهنده‌ها (Accelerator).

– وجود افراد و شرکت‌های سرمایه‌گذار

– وجود مربیان و منتورهای خاص استارتآپ ها

– پوشش رسانه‌ای قوی از استارتاپ‌ها

همه (یا بیشتر) این‌ها باید باشد تا اکوسیستمی که لازمه موفقیت کارآفرینان است شکل بگیرد. گرچه نیاز است از جایی شروع شود.

 

متاسفانه بیشتر کارهایی که تا به حال صورت گرفته سرسری و بدون توجه به این موضوع بوده است.
به بیان دیگر اگر می‌خواهیم استارتاپ‌های بیشتر و موفق‌تری داشته باشیم و در کارآفرینی فناوری موفق باشیم باید به دنبال شکل‌دهی اکوسیستم باشیم.

 

برای نمونه بد نیست بررسی اکوسیستم استارتاپی دو شهر تورنتو (اینجا) و بوستون (اینجا) را ببینید.

 

نظر شما چیست؟
به نظر شما محیط لازم برای موفقیت بیشتر استارتاپ‌ها چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟

 
پ.ن: در نوشته بعدی به «تز بولدر برای اکوسیستم های کارآفرینی» می‌پردازم.
 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارتاپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. اگر عضو Twitter هستید، می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را @ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

استارتاپ‌های بیشتری می‌خواهید؟ از شیلی یاد بگیرید

یکی از کشورهایی که در ۳-۴ سال اخیر پیشرفت‌های شگرفی در زمینه کارآفرینی و رشد استارتاپ‌ها داشته شیلی است. بنابراین یک مقاله از یکی از موفقت‌ها در این عرصه ترجمه کردم. امیدوارم بتواند الگویی مناسب برای دست‌اندرکاران کارآفرینی باشد:

 

خارجی‌ها شغل‌های ما را گرفته‌اند! فقط نیکاراگوئه‌ای‌ها خواهند آمد!شما نمی‌توانید بدون سرمایه‌گذار خطرپذر سیلیکون ولی بسازید.

 

این‌ها فقط بخشی از ایرادهای مخالفین برنامه‌ای دولتی بود که من در خلق آن در سال ۲۰۱۰ کمک کردم؛ هدف این برنامه بالابردن کارآفرینی محلی و توانمندسازی اکوسیستم کارآفرینی شیلی است. برنامه استارتاپ شیلی (StartUp Chile) نام دارد و در ابتدا احمقانه به نظر می‌رسید. دادن ۴۰.۰۰۰ دلار به استارتاپ‌هایی که توسط خارجی‌ها اداره می‌شوند برای اینکه برای شش ماه به شیلی بیایند و کسب و کار خود را اینجا راه بیندازند. دولت همچنین فضای اداری رایگان در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد به همراه کمک برای مستقر شدن و آن‌ها را به مربیان و سرمایه‌گذاران مرتبط می‌کند.

 

قمار؟ خارجی‌ها می‌توانند با آوردن ایده‌های تازه یک سیلیکون ولی کوچک بسازند. تاکنون چنین تجربه‌ای انجام صورت نگرفته بود. راه حل معمول برای ساختن یک هاب نوآوری، معمولا ساخت یک پارک فناوری در کنار یک دانشگاه و فراهم کردن بخشودگی‌های مالیاتی برای شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران آن‌جا است (نظیر آنچه در ایران انجام می‌شود). مشکل این است که هیچکدام از این صدها تلاش، هیچ کجای دنیا، به نتایج وعده داده شده نرسیده‌اند.

 

ولی استارتآپ شیلی از انتظارات فراتر رفته است. بزرگترین نگرانی درباره این برنامه این بود که هیچ کارآفرینی، به غیر از آن‌هایی که از کشورهای فقیر آمریکای لاتین هستند، استارت آپ خود را به جایی دور همچون شیلی نخواهد آورد. تا امروز، ۱۶۰۰ درخواست از ۷۰ کشور دریافت شده و بیشترشان از آمریکا می‌آیند. حدود ۵۰۰ کارآفرین در برنامه شرکت کرده‌اند و اکنون ۲۲۰ استارت‌آپ خارجی در شیلی وجود دارد که ۱۸۰ نفر را از شیلی و ۱۴۳ نفر را از خارج استخدام کرده‌اند. نخستین دسته استارت آپ های خارجی ۸ میلیون دلار  از سرمایه‌گذاران مخاطره پذیر کشورهای آرژانتین، برزیل، فرانسه، آمریکا و اروگوئه سرمایه جمع‌آوری کرده‌اند.

 

مهم‌تر از همه، کارآفرینی به سبک سیلیکون ولی در حال گسترش در کشور است. رخدادهایی که در دو سفر آخرم به شیلی دیدم هر شب به همان پویایی رخدادهای که در سیلیکون ولی رخ می‌دهند، بودند. کارآفرینان در گروه‌هایی گرد هم می‌آیند تا دانششان را در زمینه‌های مختلف با محلی‌ها به اشتراک بگذارند؛ از بیوتکنولوژی گرفته تا رسانه‌های اجتماعی. شرکت‌کنندگان ایده‌های محصول خود را به اشتراک می‌گذارند و شبکه‌سازی می‌کنند. بسیاری به من گفتند که تصورش را هم نمی‌کردند که این‌گونه یاری شوند و در فکر راه‌اندازی شرکت هستند.

 

معاون نوآوری بنیاد کافمن لسا میشل، که درباره این برنامه تحقیق می‌کند، تازگی به من گفت که این مدل منحصر به فرد است و مناطق دیگر دنیا باید آن‌را تقلید کنند. او مشغول مشاوره دادن به مسئولین بیش از ۱۲ کشور، از استرالیا گرفته تا ونزوئلا، برای بومی کردن این مدل است.

 

گرچه بیشتر مسئولین محلی گله می‌کنند، نه به این خاطر که برنامه به ترس‌هایشان خاتمه داده بلکه به این خاطر که در آن نقشی نداشته اند. کارآفرینان شیلیایی ارزش بسیاری در دسترسی داشتن به شبکه‌ها و دانش جهانی می‌دیدند. بنابراین تقاضا کردند تا در برنامه باشند. بنابراین در جولای ۲۰۱۱، دولت برنامه را برای آن‌ها نیز باز گذاشت، و از میان ۶۰۰ تقاضا ۸۰ تا انتخاب شدند. اکنون، با بودجه سالانه حدود ۱۵ میلیون دلار، برنامه استارتآپ شیلی مرا متقاعد کرده است که این برنامه به تکرار این جادو ادامه خواهد داد، جادویی که وقتی روی پرورش آدم‌ها به جای صنعت تمرکز کنید رخ می‌دهد.

 

این نوشته برگردانی است از:

Vivek Wadhwa, “Want More Startups? Learn From Chile”,  BusinessWeek

 
پ.ن: در نوشته بعدی به «اکوسیستم کارآفرینی و لزوم آن در ایران» می‌پردازم.
 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. برای دست‌یابی به هم‌افزایی و اشتراک دیدگاه‌ها می‌توانید به صفحه‌ی Facebook بلاگ (اینجا) بروید.