استارتاپ ایرانی: کافه بازار

کافه بازار را، دست کم، بیشتر کسانی که از تلفن اندرویدی استفاده می‌کنند می‌شناسند و به جرات در فهرست موفق‌ترین استارتاپ‌های این چند سال قرار می‌گیرد. مصاحبه من با حسام آرمندهی را اینجا می‌‌خوانید. امیدوارم شاهد دیدگاه‌های شما باشم:

 

۱- لطفا خودت رو معرفی کن؟
حسام آرمندهی متولد ۶۴. مدرسه روزبه و پیش‌دانشگاهی فیض درس خوندم و لیسانس علوم کامپیوتر از دانشگاه شریف دارم. در دوران دانشجویی با دو نفر از دوستان که یکی از آنها الان مهندس جستجوی گوگل هست و دیگری شریک شرکت فعلی، پروژه‌های مختلفی از جمله سیستم آموزش راهبران پتروشیمی و سیستم رأی‌گیری المپیاد جهانی فیزیک اصفهان را در قالب شرکتی نوپا پیاده‌سازی و اجرا کردیم ولی کسب و کارهای اینترنتیمون خیلی جدی نشدند.

 

سال ۸۸ از دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران و صنعتی چالمرز سوئد پذیرش گرفتم که دومی را انتخاب کردم. یک ترم درس آکادمیک خواندم و نزدیک ۱ سال در Encubator و Chalmers Innovation روی کسب و کارهای نوپای مربوط به دانشگاه چالمرز کار کردم و در آخر برای تعطیلاتی به ایران آمدم که برگشت نداشت و نتیجه آن دانشجو ماندن مادام‌العمر شد!

 

۲- چطور شد کافه بازار کافه بازار شد؟ چون تا اونجا که من میدونم یک چرخش (Pivot) بزرگ داشتید؟
وقتی من برگشتم یکی از شرکای سابقم در پروژه‌ای به نام فارسی‌تل در قالب شرکتی به نام همراه همزبان ایرانیان مشغول به کار بود ولی آینده تجاری خوبی برای این پروژه رقم نخورده بود و انگیزه‌ها از بین رفته بود. من از اونجا که به توسعه کسب و کارهای نوپا خیلی علاقه داشتم گفتم مدتی خواهم ماند تا برای توسعه تجاری محصول تولید شده کمک کنم. در همان روزهای اول متوجه شدم که محصول از لحاظ فنی و تجاری ماندگار نخواهد بود. از همون روزهای اول تصمیم گرفتم که تمام تلاشم را روی ارائه محصول جدید و قانع کردن مدیران و سرمایه‌گذاران برای توقف و کشتن فارسی‌تل متمرکز کنم. ظرف دو ماه نسخه اولیه بازار را با تجربه‌ای که تیم فنی در اندروید کسب کرده بود ارائه کردیم و در تعطیلات نوروز ۹۰ مورد استقبال کاربران قرار گرفت.

 

اولین بار که بازار، بازار شد زمانی بود که آقای محسن صحافی نویسنده وبلاگ فارنت معرفیش کرد و بلافاصله با کمک ایشان روی خبرگزاری‌ها هم آمدیم. استقبال در حدی بود که ما اعتماد به نفس ادامه کار رو بدست آوردیم و از اون لحظه محصول دیگری که ده‌ها میلیون تومان و از آن مهمتر ماه‌ها عمر، هزینه برای شرکت داشت رو به تاریخ سپردیم.

 

در تابستان همان سال تعداد کاربران بازار به ۱۰۰ هزار نفر رسید و این عددی بود که ما هدف کل سال اول خودمان تعیین کرده بودیم. من معتقدم در کسب و کارهای اینترنتی اول باید به استقبال کاربران توجه کرد و بعد به درآمدزایی و برای همین معیار موفقیت اولیه خود را بر اساس جذب کاربران تعیین کرده بودیم. اگر محصول پذیرفتنی باشد بالاخره راه درآمدزایی خودش را هم پیدا خواهد کرد.

 

۳- به نظر خودتون کافه بازار استارتاپ موفقی هست؟ چرا؟
به نظر من بازار موفق‌ترین استارتاپ اینترنتی سال‌های اخیر ایران هستش. فکر نمی‌کنم هیچ کسب و کاری با سرمایه‌گذاری کم، به سرعت ما به جریان مالی مثبت دست پیدا کرده باشه و صدها هزار کاربر داشته باشه.

 

۴- چشم اندازی که برای کافه بازار می‌بینید چیه؟
چشم‌انداز من برای کل مجموعه و تیم واضح‌تر هستش تا برای یک محصول و خدمت. ما سایت و برنامه اندروید دیوار و سکوی تبلیغات موبایل adad.ir رو هم راه‌اندازی کرده‌ایم که از نظر من کسب و کارهای ماندگارتر و همه‌گیرتری خواهند شد. دوست نداشتیم که تمام آینده خود را در این شرایط پرخطر به یک سیستم عامل که آن هم در اختیار شرکت گوگل هست محدود کنیم و برای همین به دنبال توسعه و تنوع‌زایی روزافزون بوده‌ایم.

 

چشم‌انداز من تشکیل گوگلی در مقیاس ایران هست اما نه از نظر تشابه محصولات بلکه از نظر اثرگذاری، محیط کاری جذاب، سرعت رشد و موفقیت.

 

۵- پاول گراهام معتقده «استارتاپ شرکتی ست که ساخته شده تا به سرعت رشد کنه». البته به این حرفش انتقاداتی هم وارده و بعضی میگن این تعریف فقط برای سیلیکون ولی مناسبه. اما آیا آماری از میزان رشدتون دارید؟
البته منظور ایشان مقیاس‌پذیری کسب و کار هست. البته من در مورد نرخی که تعیین کرده‌اند نظری ندارم ولی با کلیات بحث کاملاً موافقم. برای مثال شرکتی که یک برنامه موبایل با کارایی خاص برای مخاطبان خاص و محدود تولید می‌کند استارتاپ نیست بلکه شرکتی با محصولی محدود است اما اگر بازار مخاطبش قابلیت مقیاس‌پذیری بالا داشته باشد ارزش استارتاپ خوانده شدن خواهد داشت. برای مثال از نظر من ایده Boice که در استارتاپ ویکند تهران برنده شد اصولاً ایده‌ای نبود که در حالت مطرح شده‌اش منجر به تشکیل استارتاپی شود بلکه بیشتر محصول بود و ایده‌اش بسیار جای کار برای تبدیل شدن به استارتاپ داشت. البته به نظر من مرز واضح کمّی در این باره وجود ندارد.

 

تعداد کاربران و درآمد ما و برنامه‌نویسانی که برنامه‌های بازار را تولید می‌کنند تقریباً هر ۳ ماه ۲ برابر می‌شود البته این سرعت رشد به زودی کاهش چشم‌گیر ولی طبیعی خواهد داشت. هم به خاطر محدودیت‌های تیم ما و هم رسیدن به سقف بازار هدف (با توجه به وضعیت فعلی بازار تلفن‌های هوشمند). به علت اینکه هنوز دو سال هم از راه‌اندازی کسب و کار ما نمی‌گذرد امکان ارائه نرخ رشد سالیانه و موارد مشابه را نداریم اما امیدوارم ما هم  در سال‌های آتی به جایی برسیم که این موارد را به طور کاملاً شفاف هر سه ماه یکبار اعلام کنیم.

 

از لحاظ رشد تعداد کاربران هم بسیار موفق بوده‌ایم در حدی که اگر بین‌المللی کار می‌کردیم قطعاً در TechCrunch خبر رشدمان منتشر می‌شد!

 

۶- الان تیمتون چند نفره؟
هشت نفر تیم فنی که فقط دو نفر آنها تمام وقت همکاری می‌کنند و مابقی دانشجو هستند و ۶ نفر تیم اجرایی. البته همین ۶ ماه پیش این اعداد نصف بودند.

 

۷- توی فرآیند راه اندازی از جایی هم الهام گرفتی؟ کتاب یا بلاگ های خاصی رو خوندی؟ از متدولوژی کارآفرینی خاصی استفاده کردید؟
ما تمام متدولوژی‌ها را آزمایش می‌کنیم. هفته‌ای نیست که فرآیندی در شرکت ما تغییر نکند. سعی ما اینست که با مطالعه فرآیندهای اجرا شده در شرکت‌های دیگر مناسب‌ترین را برای مجموعه خود پیدا کنیم. از نظر من متدولوژی خاصی که منجر به موفقیت شود وجود ندارد و هر کس باید بر اساس نیازها، شرایط و روحیات تیم خودش روش مناسب را پیدا و پیاده‌سازی کند.

 

در ضمن من از خوانندگان پر و پا قرص TechCrunch و Harvard Business Review هستم. اولی به آدم ایده می‌دهد و دومی علم. به سایت ساده آقای پاول گراهام که پیش از این اشاره کردید هم علاقه دارم!

 

۸- بزرگترین اشتباهاتتون چی بوده؟
مورد خاصی به ذهنم نمی‌رسد!

 

۹- توی این چند وقت چه چیزهایی یادگرفتید؟
بیش از همه چیز اعتماد به نفس به دست آوردم و مطمئنم کار بعدی را خیلی راحت‌تر پیش خواهم برد. اگر انگیزه و پشتکار باشد و ایده هم به خوبی پروش داده شده باشد از موفقیت و آینده کار مطمئن خواهم بود. چیزی که سال‌های دانشجویی از آن مطمئن نبودم و باعث نیمه‌کاره ماندن کسب و کارهای آن دورانمان شد.

 

۱۰- پیشنهادت برای دیگر دوستانی که دنبال راه اندازی استارتاپ هستند چیه؟
کارآفرینی یک سبک زندگی است. شما باید از زندگی شخصی خودتان بزنید تا موفق شوید. فکر می‌کنم موفق‌ترین‌ها کسانی هستند که تمام فکر و ذکرشان در روز و شب در راستای رسیدن به اهداف کسب و کارشان بوده است. راه‌اندازی استارتاپ به این معنیست که دیگر جمعه هم ممکن است راحت نباشید و مجبور شوید در هر ساعت شبانه روز به کارهای کسب و کارتان رسیدگی کنید.

 

پیشنهاد من اینست که افراد با دانستن این موضوع و با حداکثر انگیزه، ذوق و شوق و پشتکار پا به این میدان بگذارند و در غیر اینصورت خودشان را به زحمت نیاندازند.

 

۱۱- سخن پایانی؟
عرضی نیست.

 

پرسش هایی که شما دوست داشتید پرسیده شوند چیست؟
دوست دارید با چه استارتاپ‌های دیگری مصاحبه شود؟

 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارت آپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.
 
می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را@ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

۱۰ نکته در مربی‌گری استارتاپ ها

یکی از مهمترین چالش‌های رخدادهای فشرده و کوتاه نظیر استارتاپ ویکند (Startup Weekend) مربی گری در آن‌هاست. چندی پیش به این متن خیلی مفید برخوردم و بهتر دیدم که به فارسی برگردانم.

 

۱- نخست به پایه‌ها بپردازید
مطمئن شوید که تیم می‌تواند ایده اساسی پشت محصول خود را توضیح دهد:
– مساله‌ای که آن‌ها حل می‌کنند چیست؟
– مشتری آن‌ها کیست؟
– چگونه این مساله را حل می‌کنند یا به این نیاز پاسخ می‌دهند؟

 

۲- بزرگترین مخاطرات را اولویت بندی کنید
از آن‌ها بخواهید ۲-۳ تا از بزرگترین ریسک‌های خود را اولویت‌بندی کرده و مفروضات خود برای هرکدام را بیان کنند. کلید کار در این است که اطمینان پیدا کنید که تیم تمام جنبه‌های کسب و کار را بررسی می‌کند:

– مدل کسب و کار چیست؟ (چه کسی برای محصول پول می‌دهد، چگونه و آیا آن‌ها پول دارند؟)
– اندازه بازار چقدر است؟ آیا انتظارات آن‌ها از اندازه بازار واقع بینانه است؟
– رقبای آن‌ها چه کسانی هستند و چرا بهتر هستند؟
– گمانه‌های آن‌ها برای (روش) بدست آوردن مشتری چیست؟
– آیا ریسک‌های فنی هم برای خلق راه حل وجود دارد؟

 

۳- تاکتیک‌ها را عملی پیاده کنید
برای بزرگترین مخاطرات مشخص شده، تاکتیک‌های مشخصی را که تیم برنامه‌ریزی می‌کند بررسی کنید و از خود بپرسید:
– آیا این تاکتیک‌ها داده‌های کاربردی برای معتبر یا نامعتبر کردن مفروضات فراهم می‌کنند؟
– آیا می‌توان به هر شکلی این تاکتیک‌ها را روان‌تر کرد؟
– آیا می‌توانید تاکتیک‌های تست کردن دیگری پیشنهاد دهید که برای فرآیندشان مفید باشد؟

 

۴- از شبکه خود استفاده کنید
به اینکه چگونه می‌توانید تاکتیک‌هایشان را تسهیل کنید فکر کنید؛ این به ویژه زمانی‌که تیم‌ها نیاز به دسترسی به نوع خاص و غیرمتعارفی از مشتری دارند اهمیت پیدا می‌کند. آیا می‌توانید آن‌ها را به کسی معرفی کنید و پشت تلفن آن‌ها را با کس دیگری ارتباط دهید؟ آیا با کسی دوست هستید که بتواند این کار را بکند؟ دیگر آدم‌ها معمولا مشتاقانه این کار را می‌کنند.

 

۵- آن‌ها را به چالش بکشید و با آن‌ها بحث کنید
از پرسیدن پرسش‌های سخت نهراسید. تیم را مجبور کنید تا مفروضات خود را به چالش بکشند و تفکر خود را گسترش دهند.

 

۶- بگذارید تیم خودش به نتیجه‌گیری برسد
هرگز چیزی را به عنوان پاسخ یا وحی منزل به آن‌ها ندهید. در گوشزد کردن ریسک‌ها، رقبا یا مشابه‌های قبلی که دیده‌اید درنگ نکنید ولی بگذارید که خود تیم پس از بازبینی آموزه‌هایش به نتیجه برسد.

 

۷- مراقب نحوه وقفه ایجاد کردن باشید
آن دور و بر باشید ولی مراقب اینکه چگونه در کار تیم وقفه ایجاد می‌کنید هم باشید. اغلب تنها با چند پرسش می‌توانید تشخیص دهید که آیا تیم در حال دست‌وپا زدن (بیهوده) است یا سرگرم کاری مفید. اگر در حال انجام کار مفید است، بگذارید کارشان را بکنند ولی اگر به نظر می‌رسد که دست‌وپا می‌زنند یا به اندازه کافی از ساختمان بیرون نزده‌اند، آنگاه دست به کار شوید.

 

۸- ساده نگش دارید
تیم مجبور است که کلی کار را در اندک زمانی انجام دهد، پس تعاملتان با آن‌ها را به گونه‌ای مدیریت کنید که تاثیرگذار و کارا باشد. از قطع کردن مودبانه ولی قاطع سخنان کسی که می‌خواهد کلی وقت صرف توضیح محصول عالی‌ تیم و همه‌ی ویژگی‌های آن کند نهراسید .

شما می‌خواهید تیم را در حرکت نگه دارید. گاهی لازم می‌شود که با اعضای تیم تکی صحبت کنید یا با گروه کوچکتری از آن‌ها صحبت کنید، تا بتوانند از تقسیم و غلبه بهره ببرند. مربی‌گری خود را بنا به نیاز اولویت‌بندی و بخش بندی کنید، نیازی نیست که همان بار اول همه چیز را بگویید.

 

۹. با مربیان دیگر همکاری کنید
اگر جایی گیر کردید یا فکر می‌کنید به تاکتیک‌های کارا تری نیاز است، از اینکه سراغ مربیان دیگر بروید تردید نکنید. همه چیز را همگان دانند، و گاهی اوقات اینکه چه پندی بدهید واقعا حساس است. گرچه، اگر سراغ مربی دیگری می‌روید، ابتدا وضعیت را خلاصه وار برایش بگویید تا تیم مجبور نشود همه چیز را از نو بشنود.

 

اوقاتی که شما معمولا به یک دیدگاه دیگر نیاز پیدا می‌کنید:
– وقتی تیم با یک چرخش/خیز دست‌و پنجه نرم‌ می‌کند
– وقتی درون تیم در مورد اولویت‌بندی‌های تناقض وجو دارد.
– وقتی آن‌ها به شما می‌گویند که این تاکتیک‌ها بازخورد زیادی نخواهد داشت، ولی شما تاکتیک‌های بهتری به ذهنتان نمی‌رسد.

 

۱۰- مربی باشید نه رهبر تیم
یادتان باشد که شما مربی هستید نه رهبر تیم. شرکت کنندگان بیش از هر چیزی به خاطر فرآیند در این رخداد شرکت می‌کنند. خواندن درباره «استارتاپ ناب» خوب و مفید است، ولی این چیزها وقتی به خوبی درک می‌شوند که به صورت عملی روی ایده‌ها اجرا شوند. شاید نیاز باشد فشار بیاورید تا تیم از حاشیه امن خود بیرون بزند ولی به آنها ماهیگیری یاد بدهید نه اینکه به آن‌ها ماهی بدهید.

 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارت آپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. اگر عضو Twitter هستید، می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را @ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

استارتاپ ایرانی: پونیشا

بارها دوستان از من خواسته بودند که درباره استارت آپ های موفق ایرانی هم بنویسم. بنابراین تصمیم گرفتم یک سری مصاحبه و پست با نام «استارتاپ ایرانی» داشته باشم که در اون با این استارتآپ ها صحبت بشه و داستان موفقیتش بیان بشه.

 

نخستین پست مصاحبه با پایه‌گذار پونیشا است. پونیشا یک بازار کار آنلاین برای وصل کردن کارفرمایان به پیمانکاران (Freelancer ها) در زمینه‌های مختلف است.


 

۱- لطفا خودت رو معرفی کن؟
من نیما نورمحمدی هستم ۳۱ سال سن دارم و در تهران زندگی می کنم جمعا ۱۰ سال سابقه فروش و بازاریابی در شرکت نسله را دارم و ۳ سال تجربه کار در وب. خانه من اولین سایت تجاری من است که به کاربران کمک می کند خانه مورد نظر خود را جستجو کنند و با مالک تماس بگیرند. به کارم، عکاسی، مسافرت، کوه و اسکی علاقه زیادی دارم.

 

۲- چطور شد به ایده پونیشا رسیدی؟ همینطوری بود یا دیدی که یه عده مساله ای دارن که حل نشده و بهش به چشم یه فرصت نگاه کردی؟
با سایت های freelancer و odesk و نمونه های فارسی آشنا بودم و می دانستم که فضا برای رقابت در وب فارسی باز است پس چرا کسی کاری انجام نمی‌دهد.

تحقیق کردم، تمام نمونه های فارسی و خارجی را مانیتور کردم چیزی که متوجه شدم این بود که پروسه کاری این کار خیلی پیچیده است و ریسک شکست خیلی زیاد به همین خاطر کمتر به آن توجه شده. حتی نمونه های خارجی موفق زیادی وجود ندارد. و طراحی مدل کسب و کار جهانی در ایران کار نمی کند و کسی که تخصص کافی در کسب و کار نداشته باشد نمی تواند در چنین کاری موفق شود. خوب نتیجه اینکه پتانسیل خوب، ریسک بالا و برنامه نویسی پیچیده. چه کاری بهتر از این؟

 

۳- از اول ایده دقیقا همین بود یا مرور تغییراتی هم کرد؟
ایده روز اول سایتی بود که ترجمه بگیرد تا فریلنسرها انجام دهند. این ایده یک ساعت هم دوام نیاورد و تبدیل شد به سایتی که هر مهارتی که می تواند آنلاین کار کند، پروژه ثبت کند یا اجرا کند.(این ایده اجرا شد) ایده های دیگر ایجاد مسابقه بجای پروژه، فروش هاست، ایجاد فرصت شغلی، فروشگاه و … ایده هایی است که در حال بررسی است تا به پونیشا اضافه شود.

 

۴- چطور و از کجا شروع کردی؟
پس از تحقیق تمام امکانات و پروسه کار، هدف بندی ها برای پیاده سازی نمونه اولیه، روی کاغذ طراحی شد. پس از آن طراحی دیتابیس، برنامه نویسی و طراحی سایت شروع شد و پس از تکمیل سایت پروژه روی دامنه پونیشا معرفی شد. در مراحل اول کار سایت بنظر کامل می آمد ولی بخش ادمین و بخش های نهایی پروژه هنوز تکمیل نشده بود. هدف این بود که پروژه زودتر معرفی شود تا در عین حال که برنامه نویسی انجام می شود بتوانیم از کاربران فیدبک دریافت کنیم.

 

۵- نامش رو چطور انتخاب کردی؟

این جزء داستان هایی است که دهان بدهان می چرخد و شاید یک روز به گوش شما هم برسد.

 

۶- پونیشا رو چطور استارتاپی می‌بینی؟ دوست داری به کجا بره؟

بنظر من پونیشا پتانسیل بالایی دارد، تمام هدف ما این است که در مدت زمان کوتاه از این پتانسیل ها حداکثر استفاده را ببریم. کاربرانمان، ما را دوست دارند پیشنهادات زیادی از طرف پیمانکاران و کارفرمایان دریافت می کنیم که بهتر شدن سرویسها در پونیشا برایشان مهم است. کارفرمایانی هستند که در این مدت کمی بیشتر از ۳۰ پروژه ثبت کرده اند و پیمانکارانی داریم که درآمدشان از پونیشا بیشتر از درآمد ما بوده.

پیمانکاران خوب، سرمایه های ما هستند و ما سعی می کنیم یک رابطه برنده برنده با آنها ایجاد کنیم به آنها کمک کنیم بیشتر پروژه بگیرند و درآمد بالاتری داشته باشند. قشنگی کار در پونیشا این است که همه برنده اند و یک همکاری در وسعت بالا شکل گرفته است که همه بدون تماس حضوری براحتی با یکدیگر کار می کنند.

دوست دارم ponisha.com را راه اندازی کنم و وارد بازار جهانی شوم. البته این فقط یک دوست داشتن نیست همه کارها آماده است مشکل پرداخت را حل کنیم کار شروع خواهد شد.

 

۷- الان تیمتون چند نفره؟

دو نفر. تصمیم نداریم تیم را زیاد بزرگ کنیم دوست داریم تا جای ممکن پروژه های خود را برون سپاری کنیم.

 

۸- توی فرآیند راه اندازی از جایی هم الهام گرفتی؟ کتاب یا بلاگ های خاصی رو خوندی؟

۱۰۰% کتابها و وبلاگ های زیادی را خوانده ام ولی در خصوص راه اندازی پونیشا خیر چون این اولین استارتاپی نیست که را اندازی می کنم دومی در وب و کلا سومین استارتاپ است و البته بهترین.

 

۹- بزرگترین اشتباهاتتون چی بوده؟

چیزی به اسم بزرگ ترین را نمی توانم نام ببرم چون قبل از اجرای پروژه خیلی تحقیقات انجام دادم ولی اشتباهات زیادی داشتیم مثلا مدل کسب و کار ما تغییرات کوچکی داشت که تغییرات زیادی در درآمد ایجاد کرد. یا تغییرات ما درسیستم affiliate اشتباه بود و باید دوباره بازنگری شود.

 

۱۰- توی این چند ماه چه چیزهایی یادگرفتی؟

در این چند ماه به اهمیت کاری که انجام می دهیم پی بردیم، اینکه هر چقدر ما در کار خود جدی باشیم دیگران بیشتر کار را جدی می گیرند. کیفیت پروژه هایی که در پونیشا ثبت می شود قابل مقایسه با روزهای اول نیست همینطور سرعت انجام پروژه ها در پونیشا رو به افزایش است. ما خود را کارآفرین می دانیم و از اینکه ایجاد شغل می کنیم از  کار خود راضی هستیم.

 

۱۱- پیشنهادت برای دیگر دوستانی که دنبال راه اندازی استارتاپ هستند چیه؟

قبل از راه اندازی هر کاری خوب تحقیق کنند و از کار نترسند. مثلا با کسانی که مشورت می کردم به من می گفتند با کاربرانی که شما را در پونیشا دور میزنند چکار می کنید؟ ایرانی ها اینجوری ایرانی ها اونجوری! و این مسئله را خیلی بزرگ می کردند. درصورتی که این کوچک ترین بخش نگرانی من از پونیشا بود. همیشه در هر کسب و کاری ضرر و زیان وجود دارد که یک درصدی نسبت به کل کسب و کار است. من نمی گویم در پونیشا چنین مشکلی نداریم ولی باور نمی کنید چقدر تعداد افرادی که حاضر نمی شوند چنین کاری انجام دهند بالاست.

 

۱۲- سخن پایانی؟
موفق باشید

 

پرسش هایی که شما دوست داشتید پرسیده شوند چیست؟
دوست دارید با چه استارتاپ‌های دیگری مصاحبه شود؟

 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارت آپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. اگر عضو Twitter هستید، می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را @ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

تز بولدر برای اکوسیستم استارتاپی

برد فلد (Brad Feld) چهار چیزی را که برای ساخت یک اکوسیستم کارآفرینی دیرپا و فعال، حیاتی است را اینگونه بیان می کند و آنرا «تز بولدر» [۱] می‌نامد.

 

۱- کارآفرینان باید جامعه استارتاپی را رهبری کنند. آن‌ها رهبر هستند و دیگر کسان – دولتی‌ها، دانشگاه‌ها، سرمایه‌گذاران، وکلا، حسابداران و شرکت‌های بزرگ- استفاده کننده. هر دو نقش مهم هستند ولی متفاوت.

 

۲- رهبران باید تعهدی طولانی مدت داشته باشند. ساخت جامعه استارتآپی که بتواند خودش را پایدار نگه دارد دست کم ۲۰ سال طول می‌کشد. اگر تعهدی طولانی مدت ندارید، با چرخه‌های اقتصاد کلانی مواجه خواهید شد نظیر چرخه‌های ۲-۴ ساله (در ایران تا ۵ سال) دولتمردان و به خاطر فعالیت کوتاه مدت با فعالیتی که پایدار نیست مواجه می‌شوید.

 

۳- جامعه استارتاپی باید پذیرای هرکسی که مایل به همکاری و مشارکت است باشد. باید دارای فلسفه «بدهید پیش از آنکه بگیرید» باشد که هسته اصلی مربی اثربخش بودن است. باید بدهید بدون انتظار چیزی که انتظار دارید بازپس می‌گیرید. باید پذیرای هرکسی که می‌خواهد در هر سطحی مشارکت کند، باشید. شما باید خلق و توسعه جامعه استارت آپی را همچون بازی با جمع صفر ببینید که در آن همه از طریق همکاری می‌توانند برنده شود.

 

۴- جامعه استارتاپی باید فعالیت‌هایی پیوسته داشته باشد که همه جامعه کارآفرینانه را درگیر کند. گرچه جشن‌های کارآفرینی و جایزه کارآفرین سال خوب هستند (به شرطی که اپراتور مخابراتی را انتخاب نکنند)، شما به فعالیت‌هایی نیاز دارید که هرکسی که با کارآفرینی سروکار دارد را درگیر کند.  این‌ها می‌توانند چیزهایی مانند شتاب دهنده‌هایی همچون TechStars، شبیه‌سازهای کارآفرینی همچون استارتاپ ویکند، یا برنامه‌های چندماهه آموزش نوآوری همچون دانشگاه Singularity باشند.

 

فلد همچنین علت اینکه چرا باور دارد فعالیت های دولتی شکست می‌خورند را -با بیان تفاوت کارآفرینان و دولتمران- اینگونه می‌شمرد:
 
۱- کارآفرینان بسیار متکی به خود هستند. آن‌ها ضعف‌های خود را می‌شناسند و قبول دارند. کارآفرینان معمولا از عبارت‌هایی همچون «من در این کار افتضاح هستم» استفاده می‌کنند. دولتمردان، از دیگر سو، معمولا از اینکه چرا راه خود را نرفته اند دفاع می‌کنند و برایش دلیل تراشی می‌کنند. تمرکز آن‌ها تاثیر روی باور عمومی است.

 

۲- کارآفرینان از پایین به بالا کار می‌کنند و دولت از بالا به پایین. کارآفرینان به ندرت در هنگام راه‌اندازی یک شرکت منابع خوبی در اختیار دارند، آن‌ها مجبورند که همه کارها را خودشان انجام دهند. دولتمردان سلسله مراتب به-خوبی تعریف شده، کارکنان موجود و  زیرساخت دارند و «نقش‌ها و وظایف مشخص برای انجام کارها»

 

۳- کارآفرینان – برای انجام چیزهای مشخص که نیاز به انجام شدن دارند- روی چیزهای خرد تمرکز می‌کنند درحالیکه دولتمردان روی کارهای کلان تمرکز می‌کنند. فلد بیان می‌کند که وقتی با دولتی ها صحبت می‌کنند آن‌ها از واژه‌هایی همچون «جهانی، اقتصاد کلان، سیاست، نوآوری، توسعه اقتصادی» استفاده می‌کنند. این‌ها واژه‌هایی نیستند که کارآفرینان استفاده می‌کنند آن‌ها معمولا از ناب، استارتاپ، محصول و مشتریان صحبت می‌کنند.

 

۴- کارآفرینان مصمم به انجام کار هستند در صورتیکه دولتمردان روی سیاست‌گذاری تمرکز می‌کنند. به بیان دیگر، کارآفرینان به انجام کارها باور دارند به جای کنترل کردن. برای آن‌ها این کار چیزی جز تاثیر گذاری و به انجام رساندن کار نیست.

 
پ.ن: در نوشته قبلی به لزوم وجود اکوسیستم‌های کارآفرینی پرداخته‌ام. (اینجا)
 

[۱] بولدر شهری کوچک در کلورادو با جمعیت زیر ۱۰۰ هزار نفر است ولی یک نمونه خیلی خیلی قوی از اکوسیستم سازی است و این شهر در مقاله‌ای در بیزینس ویک «بهترین شهر آمریکا برای استارتاپ ها» شناخته شده (اینجا).

 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارت آپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. اگر عضو Twitter هستید، می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را @ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

استارتاپ ها ! شما اپل نیستید

یکی از پرسش‌هایی که در سمینارها و کارگاه هایم برای استارت آپ ها بسیار می‌شنوم این است «پس چرا اپل این کار را نمی‌کند؟» یا «پس چرا اپل جور دیگری کار می‌کند»

 

گذشته از اینکه بیشتر این باورها درباره اپل نادرست هستند و ناشی از بسته بودن اپل و روشن نبودن فرآیندهای درونی اپل برای همه هستند؛ چیزی که استارتاپ ها باید بدانند این است که آن‌ها اپل نیستند.

 

نه تنها اپل نیستند بلکه گوگل، فیس بوک، توییتر، مایکروسافت، ردهت و … هم نیستند، این‌ها شرکت‌های تثبیت شده ای هستند. همانطور که قبلا گفته ام «استارتآپ نسخه کوچکتر شرکت بزرگ نیست» و فرآیندها،  استراتژی‌ها، روش‌های بازاریابی که برای شرکت‌های تثبیت شده جواب می‌دهند برای استارتاپ ها کار نمی‌دهند. نه تنها کار نمی‌دهند که در بسیاری موارد برای استارتاپ ها کشنده و مهلک هم هستند.

 

بنابراین دوستان دارنده ایده استارتاپی خواهش می‌کنم خود را با شرکت‌های بزرگ و جا افتاده مقایسه نکنید.

 

استارتاپ ها روش ها و متدولوژی های خاص خود را دارند که ربطی هم به شرکت های جا افتاده ندارند.

 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارت آپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. اگر عضو Twitter هستید، می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را @ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

هرم چشم انداز- استراتژی- محصول

وقتی ایده‌ای به سراغ کارآفرین می‌آید معمولا به شکل یک تک سیگنال مشخص می‌آید.
 
مهمترین دلیلی که محصولات (ایده‌ها) شکست می‌خورند این است که ما به عنوان کارآفرین اغلب وقت نمی‌گذاریم تا ایده را به بخش‌های چشم‌انداز، استراتژی و محصول بشکنیم. در عوض در بالای هرم می‌مانیم؛ و زودهنگام (نابالغ) عاشق محصول می‌شویم.

 

اکنون می‌خواهم نشان دهم که این سه چگونه از هم جدا می‌شوند و شما چطور باید بین آن‌ها فرق بگذارید. یک راه خوب برای بیان هرم استفاده از استعاره رانندگی است که اریک ریس به عنوان مثال می‌آورد:
 
تصور کنید در کار جدیدی پذیرفته شده‌اید.
چشم‌انداز مقصد شما یا همان محل جدید کار است.
استراتژی بیانگر همه ی راه‌های ممکن برای رسیدن به آنجا است، از جمله دوچرخه، اتوبوس، تاکسی، مترو و یا وسیله شخصی. از پیش نمی‌دانید کدام مسیر بهینه است بنابراین آزمایش می‌کنید. هر تغییری در استراتژی (مسیر) یک چرخش است.
محصول نقشه راه تکرارشدنی برای رسیدن به کار است.
 
می‌توانید از این استعاره استفاده کرده و ایده استارت آپ خود را به این سه بشکنید. یادتان باشد چرخش (Pivot) تغییر در استراتژی بدون تغییر در چشم انداز استارتاپ است.

 
پ.ن: در پست «پشته ناب (Lean Stack) چیست؟» با استفاده از این هرم پشته‌ی ناب،مجموعه ابزارهای اصلی کمک کننده برای پیاده‌سازی روش Lean Startup در استارتاپ یا سازمان شما، را معرفی خواهم کرد. (اینجا)
 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارت آپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. اگر عضو Twitter هستید، می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را @ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

اکوسیستم استارتاپی لازمه کارآفرینی در ایران

سال‌ها پیش فکر می‌کردم همین که سرمایه گذار خطر پذیر  (VC) یا فرشته سرمایه‌گذار (Angel) داشته باشیم مشکل استارت آپ های ایرانی حل می‌شود. بعدها به واسطه کار مربی گری استارتاپ ها و تماس پیوسته با آن‌ها فهمیدم مساله تنها سرمایه‌گذار نیست (گرچه واجب است).

 

با تمام وجود دریافتم مساله اصلی ما نبودن اکوسیستم (کامل) استارتاپی است. در نوشته «استارت‌آپ‌های بیشتری می‌خواهید؟ از شیلی یاد بگیرید» به صورت غیر مستقیم اشاره کردم که دولت شیلی همه آن تلاش‌ها و سرمایه‌گذاری و حمایت‌ها را انجام داده تا اکوسیستم استارتاپی نظیر آنچه در سیلیکون ولی است آنجا شکل بگیرد که خوشبختانه موفق هم بوده است.

 

از نشانه‌های یک اکوسیستم سالم و زنده استارتاپی وجود:

– فرهنگ کارآفرینی و ریسک‌پذیری

– فرهنگ شکست

– درک درست ویژگی‌های استارتاپ ها توسط مسولین

– دور‌ه‌های به روز و مدرن برای استارت آپ ها

– نشست‌های دور همی کارآفرینان (هفتگی/ ماهانه، کوچک/ بزرگ)

– سمینارهای انتقال تجربه استارتاپ‌های موفق

– وجود رخدادهای مختلف برای استارتاپ ها

– وجود شتاب دهنده‌ها (Accelerator).

– وجود افراد و شرکت‌های سرمایه‌گذار

– وجود مربیان و منتورهای خاص استارتآپ ها

– پوشش رسانه‌ای قوی از استارتاپ‌ها

همه (یا بیشتر) این‌ها باید باشد تا اکوسیستمی که لازمه موفقیت کارآفرینان است شکل بگیرد. گرچه نیاز است از جایی شروع شود.

 

متاسفانه بیشتر کارهایی که تا به حال صورت گرفته سرسری و بدون توجه به این موضوع بوده است.
به بیان دیگر اگر می‌خواهیم استارتاپ‌های بیشتر و موفق‌تری داشته باشیم و در کارآفرینی فناوری موفق باشیم باید به دنبال شکل‌دهی اکوسیستم باشیم.

 

برای نمونه بد نیست بررسی اکوسیستم استارتاپی دو شهر تورنتو (اینجا) و بوستون (اینجا) را ببینید.

 

نظر شما چیست؟
به نظر شما محیط لازم برای موفقیت بیشتر استارتاپ‌ها چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟

 
پ.ن: در نوشته بعدی به «تز بولدر برای اکوسیستم های کارآفرینی» می‌پردازم.
 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارتاپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. اگر عضو Twitter هستید، می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را @ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

سه گانه استارتاپ استیو بلنک – درباره چیستی استارتاپ ها

استیو بلنک (Steve Blank) به جرات از بزرگترین متفکران حوزه استارتاپ هاست. وی علاوه بر اینکه استاد دانشگاه استنفورد بوده، خود ۷-۸ استارتاپ هم راه انداخته و اکنون که بازنشسته شده هم بیشتر وقت خود را صرف مشاوره و راهنمایی استارتآپ ها و نوشتن درباره آن‌ها می‌کند.

 
از میان بیشمار مقاله‌ها، وی سه مقاله اساسی درباره مفاهیم پایه استارتاپ ها و تفاوت آن‌ها با شرکت‌های جا افتاده (تثبیت شده) یا بزرگ و فرق آن‌ها با شرکت‌های کوچک دارد که خواندن آن‌ها برای هر کسی که در زمینه استارت اپ ها فعالیت می‌کند واجب است.
 
من این سه مقاله را به پارسی برگردانده ام که به ترتیب خوانده شدن به قرار زیر هستند:
 
۰. گونه‌های مختلف کارآفرینی و استارتاپ (بعدا افزوده شده)
۱. تعریف استارتاپ گسترش پذیر
۲. استارتاپ نسخه کوچکتر شرکت بزرگ نیست
۳. استارتاپ چیست؟ اصول اولیه
 
پیشنهاد می‌کنم نوشته دیگرم «استارتاپ، کسب و کار کوچک نیست» را نیز بخوانید.
 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارت آپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. اگر عضو Twitter هستید، می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را @ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

چگونه ایده استارتاپی خود را در شش اسلاید معرفی کنیم؟

هفته گذشته نخستین استارتاپ ویکند تهران که من هم افتخار مربی‌گری در آن را داشتم به خوبی برگزار شد. در روز پایانی تیم‌ها در ۵ دقیقه باید ایده خود را معرفی می‌کردند.
چیزی که دیده می‌شد بیشترشان نمی‌دانستند در این وقت کم چه چیزهایی را باید پرزنت کنند.

 
جدا از این رخداد، در جاهایی هم که استارت آپ ها ایده خود را به سرمایه‌گذاران ارایه می‌کنند زمان چندانی ندارند و باید در اندک زمانی استارتآپ و ایده خود را معرفی کنند.
 
بنابراین من ساختاری متشکل از فقط شش اسلاید را معرفی می‌کنم که می‌تواند مهمترین جوانب استارتاپ را بیان کند.
جوانبی که برای داوران و سرمایه‌گذارن جذاب و مهم است.
 

 

اسلاید ۱: مساله و بازار
در این اسلاید باید به مساله (Problem) و بازار هدف، ویژگی‌ها و اندازه آن پرداخته شود و پرسش‌های زیر مستقیما پاسخ داده شوند.
مساله چیست؟
مشتری من کیست؟
اندازه بازار (تعداد مشتریان) چقدر است؟
مشتریان کجا زندگی می‌کنند؟
برای راه‌حل چه خواهند پرداخت؟

 
اسلاید ۲: راه حل
در این اسلاید راه‌حل (Solution) پیشنهادی خود برای حل مساله بالا را بیان می‌کنید و سپس کمینه محصول پذیرفتنی (MVP) خود را دمو می‌کنید. (بسته به زمان در ۲-۳ دقیقه)
 
اسلاید ۳: جلب مشتری
در این اسلاید به چگونگی جذب مشتری (Customer Acquisition) بپردازید. این اسلاید باید به پرسش‌های زیر پاسخ دهد:

مشتریان را چگونه می‌یابیم؟
از چه کانال‌هایی استفاده می‌کنیم؟
کسب و کارمان را چگونه رشد می‌دهیم؟
 
اسلاید ۴: مدل درآمدی
در این اسلاید باید به مدل درآمدی (Revenue Model) خود بپردازید و بگویید که چرا جواب می‌دهد.
 
اسلاید ۵: بوم استارتاپ ناب
در این اسلاید باید محتوای بالا را به همراه دیگر موارد در بوم استارتاپ ناب (که اینجا معرفی کرده‌ام) نمایش دهید.
 
اسلاید ۶: آموزه‌ها و برنامه
در این اسلاید باید آنچه که تاکنون آموخته‌اید، یعنی مهمترین آموزه‌های خود را بیان کنید.
همچنین در مورد دستاوردها و نیز برنامه‌ی خود برای آینده صحبت کنید.
 
همین کافی است.
این تمام چیزی است که در یک ارایه ایده استارتاپی (Startup Pitch) نیاز است.
 
اگر از این ساختار استفاده کنید هم به خود کمک می‌کنید که کم و گزیده بگویید و هم به داوران و سرمایه‌گذاران کمک می‌کنید که متمرکزتر به ایده شما نگاه کنند و گیج و سردرگم نشوند.
 
این اسلایدها را می‌توانید اینجا ببینید و بارگیری کنید.
 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارت آپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. اگر عضو Twitter هستید، می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را @ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.

استارتاپ نسخه کوچکتر شرکت بزرگ نیست

سفری هزاران کیلومتری با یک گام آغاز می‌شود – لائوتزو

 

اگر مقالات دانشگاهی یا مجلات مدیریتی را بخوانید، ممکن است به این نتیجه برسید که شرکت‌های بزرگ و مدل‌های کسب و کارشان را لک لک آورده است. (اشاره به فیلم قسمتی ابری پیکساز)

 

کودکان، نوجوانان و بزرگ‌سالان
در قرون وسطی کودکان نسخه کوچکتر بزرگ‌سالان در نظر گرفته می‌شدند. امروزه می‌دانیم که چرخه عمر انسان پیچیده‌تر است؛ کودکان فقط بزرگسالان کوچک نیستند، و نوجوانان نیز به همین صورت کودکان بزرگ نیستند. در عوض هر کدام مرحله‌ای یکتا از بزرگ‌شدن است به همراه رفتار خاص خود، روش فکر کردن، فیزیولوژی و … .

 

همین امر نیز برای استارت آپ ها و شرکت‌ها صادق است.

 

در گذشته بیشتر ادبیات مدیریتی (و کسب و کار) چرخه عمر سازمانی که برای سازمان‌های بزرگ کاربرد داشت را برای استارت‌آپ ها هم مناسب می‌دانستند و تفاوت را فقط در اندازه یا زمان می‌دیدند.

 

من نشان می‌دهم همینکه یک استارت آپ گسترش پذیر از گاراژ به یک گوگل تبدیل به می‌شود، پیشرفتش در سه مرحله مجزا پیش می‌رود که هر مرحله نشان دهنده مجموعه‌ی یکتایی از چالش‌ها و تصمیم‌ها است، و هر مرحله نیازمند منابع، مهارت‌ها و استراتژی‌ بسیار متفاوت است.
 
بگذارید به دو مرحله نخست نگاه دقیق‌تری بیندازیم.

 

مرحله ۱: استارت آپ گسترش‌پذیر
استارت آپ گسترش پذیر از روز اول طوری طراحی شده که تبدیل به شرکت بزرگ شود. پایه‌گذاران باور دارند که ایده بزرگی دارند- ایده‌ای که می‌تواند به درآمد ۱۰۰ میلیون دلار در سال یا بیشتر برسد- این کار را یا با توفندگی در بازار موجود و گرفتن مشتریان از شرکت‌های موجود و یا با خلق بازاری جدید انجام می‌دهد. استارتاپ های گسترش‌پذیر  با استفاده از همه‌ی منابع بیرونی موجود دنبال فراهم کردن بازگشت قابل قبول به پایه‌گذاران و سرمایه‌گذاران خود هستند .

 

کارآفرینانی که استارتاپی را مدیریت کرده‌اند می‌دانند که استارتاپ ها نسخه کوچکی از شرکت‌های بزرگ نیستند. آنها در هر چیز ممکن متفاوت هستند، از هدف گرفته تا سنجش، از کارکنان تا فرهنگ. مهارت‌ها، فرآیندها، کارکنان یا استراتژی‌های خیلی کمی هستند که در استارتاپ کار می‌دهند و در شرکت‌های تثبیت شده بزرگ هم موفق هستند و البته برعکس، چرا که استارتاپ موجودیت سازمانی متفاوتی دارد نسبت به شرکت بزرگ تثبیت شده.

 

بنابراین:
الف) استارتآپ به اصول مدیریتی، کارکنان و استراتژی‌های متفاوتی نسبت به شرکت بزرگ تثبیت شده نیاز دارد.
ب) هر نصیحتی که برای شرکت‌های بزرگ تثبیت شده (خوب) است برای رشد و مدیریت استارتاپ ها بی‌ربط، منحرف‌کننده و احتمالا مخرب است.

 

رفتن از اینجا به آنجا
اگر از مدیر عامل یک استارتاپ بخواهید که دیاگرامی بکشد که نشان دهنده چگونگی تبدیل استارتاپش به شرکت بزرگ باشد، احتمالا با یک خط ساده مواجه خواهید شد که از «اینجا هستیم» و به «اینجا می‌رویم» ختم می‌شود.

 

همه فعالیت‌های استارتاپ گسترش‌پذیر از جمله مشتری سازی، ساخت چابک، چرخش‌ها، یافتن تکرارپذیری، گسترش، مدل کسب و کار، تیم سازی و … درون باکس سمت چپ قرار می‌گیرد. در مدل ساده شده روزی که استارتآپ به همخوانی محصول/ بازار می‌رسد، آن‌ استارتاپ احتمالا همه‌ی فعالیت‌های استارتآپی خود را قطع می‌کند و به شکل معجزه آسایی «شرکت بزرگ» می‌شود؛ با به‌کار گفتن مجموعه کاملا جدیدی از مهارت‌ها، اجرا کردن مدل کسب و کار شناخته شده و مشخص، شروع به تولید سود و تبدیل شدن به پول برای پایه‌گذارن و سرمایه ‌گذارانش می‌کند.

 

از آن‌جا که می‌دانیم دنیا اینگونه کار نمی‌کند، پرسش این است که «فرآیندی که استارتاپ را به شرکت بزرگ تبدیل می‌کند چیست؟»

 

گام ۲: دگردیسی- گذار
هر کارآفرینی که به اندازه کافی موفق (خوش شانس) بوده تا استارتآپش را به شرکت بزرگ رشد دهد (تبدیل کند)، می‌داند که این فرآیند گذار خطی ساده‌ای نیست بلکه یک دگردیسی است. استارتاپ ها پیش از آنکه به سازمانی بزرگ تبدیل شوند از مرحله‌ای به روشنی تعریف شده و آشفته می‌گذرند.

 

و یک بار دیگر مهارت‌ها، فرآیندها، کارکنان یا استراتژی‌های خیلی کمی هستند که در استارتآپ گسترش‌پذیر یا در شرکت بزرگ تثبیت شده کار می‌دهند و در این مرحله گذار هم موفق هستند.

 

 

دوره گذار بین استارتآپ و شرکت، موجودیت سازمانی متفاوتی دارد نسبت به استارتاپ یا سازمان بزرگ. با وجود اینکه آن دیگر استارتاپ گسترش پذیر مرحله آغازین نیست ولی هنوز شرکت بزرگ هم نیست.

 

این مرحله‌ی «اخراج پایه‌گذاران» است. (روشن است که همه‌ی شرکت‌ها این کار را نمی‌کنند)

 

خلاصه
رده‌بندی جدید برای فهم اینکه چگونه استارتآپ ها رشد می‌کنند و به شرکت بزرگ تبدیل می‌شوند شبیه این است:

 

هر مرحله موجودیت کسب و کار متفاوتی دارد با نیازهای مدیریتی متفاوت.

 
این دومین نوشته از سه‌گانه تعریف مفاهیم استارت‌آپ است. در نوشته‌ی بعدی اینجا استارتاپ را تعریف می‌کنم. نوشته‌ی قبلی را اینجا بخوانید.
 

یادآوری: کارگاه‌های آموزشی من برای استارت آپ ها در همین ماه برگزار می‌شود، برای اطلاع از زمان و برنامه دقیق، اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. اگر عضو Twitter هستید، می‌توانید توییت‌های پارسی من درباره استارتاپ‌ها را @ghanemzadeh (اینجا) دنبال کنید.