نقدی بر یک نقد

پیش از هر چیز یادآور می‌شوم که عادت ندارم بر نقدها یا دیدگاه‌هایی که بر نوشته‌هایم نوشته می‌شود، «پاسخ‌نامه» بنویسم، ولی چندین نکته مرا بر آن داشت تا این نوشته را بنویسم.

گوشزد: این نوشته بیش از آنکه نقدی باشد بر نوشته‌ی آقای آواژ- که خود از خوانندگان همیشگی نوشته‌های پر مغزشان هستم- نقدی است بر ساختار آن نقد و به طور کلی  ساختار بعضی نقدنویسی‌ها.

یک- شما را  به هر کس که برایتان ارزشمند است، پیش از آنکه بر نوشته‌ای نقد بنویسید، آن نوشته را به‌دقت بخوانید. یادم است سال پیش در پستی نوشته بودم که فلان کار را نکنید، یک بنده‌خدایی کامنت گذاشته بود که شما چرا گفته‌اید فلان کار را بکنید. یا در پستی دیگر گفته بودم برای این کار دست‌کم (حداقل) X تومان کنار بگذارید، فرد دیگری گفته بود که چرا گفته‌اید اینقدر و باید بیشتر کنار بگذارند. خواهشم این است اگر می‌خواهید بر پستی نقد بنویسید آن‌را چندبار و به‌دقت بخوانید.

دو- بسیار روشن است که نوشته‌ی من بازتاب تجربه‌ها  و دیدگاه‌های من است و پرواضح است که تجربه‌ها یا دیدگاه‌های دیگران درباره آن موضوع متفاوت باشد.

سه- من هم همچون هر انسان دیگری گاهی (یا شاید هم بسیاری) دچار نادرست نویسی و کژگویی می‌شوم ،و خواهشمندم که این کژی‌ها را هرگونه که درست می‌دانید به من یادآور شوید.

چهار- اگر من در نوشته‌ام از سخنی، حدیثی یا آیه‌ای را از فردی، معصومی یا از قرآن نقل کنم برای همه روشن است که آن گفته/فرموده از آنِ من نیست.  من آورده‌ام که «امروز با یکی از دوستان آی‌تی کار (چقدر سخت است بگویم فناوری اطلاعات کار) درباره فضای کنونی صحبت می‌کردیم، حرفی زد که بسیار جالب بود. می‌گفت ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته.» هر خواننده‌یِ با دقتی در می‌یابد که این سخن از من نیست و این سخن را دوستم گفته است. آقای آواژ آورده‌اند که «فرموده‌اند که “ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته” .» یعنی این سخن را به من نسبت داده‌اند. که روشن است که از من نیست. گرچه من خودم این سخن را پذیرفتنی می‌دانم.

پنج- ایشان در بند ۳ از نقد خود به این تکه از نوشته‌ی  «یکی و تنها یکی از دلایل می‌تواند این باشد که هرکسی می‌تواند وارد این حوزه شود و خود را کارشناس آی‌تی بخواند از بچه‌های بی‌تجربه کامپیوتر و آی‌تی گرفته تا مهندسان صنایع و کشاورزی (ن.ک.  فناوری اطلاعات و بازار خراب‌کن‌ها)» من چند ایراد وارد کرده‌اند. به نقد ایشان چند خرده وارد است.

  • وقتی در پایان نوشته‌ی کوتاهم به نوشته‌ای دیگر ارجاع می‌دهم دوست دارم که خوانندگان آن نوشته را نیز بخوانند چه برسد به کسی که می‌خواهد نقد بر آن بنویسد. چرا که در آن نوشته با سخن بازتر آنچه که در سر داشته‌ام را گفته‌ام.
  • نوشته‌ام ««یکی و تنها یکی از دلایل» یعنی تاکید کرده‌ام که این تنها یکی از دلایل است و حتا هیچ جا هم نگفته‌ام که مثلا این دلیل از دلایل دیگر مهم‌تر است.
  • آورده‌ام «از بچه‌های بی‌تجربه کامپیوتر و آی‌تی گرفته تا مهندسان صنایع و کشاورزی». یک اینکه من اول سوزن را به بچه‌های (خودمان) کامپیوتر و آی‌تی زده‌ام، آیا وقتی از بچه‌های کامپیوتری این حوزه نقد می‌کنم نادرست است اگر به دوستان دیگر رشته‌ها، که در این حوزه کار می‌کنند، چیزی بگویم!؟. دوم گفته‌ام «گرفته تا» یعنی اینکه در این پیوستار (طیف) رشته‌های دیگری هم می‌گنجند و آوردن صنایع و کشاورزی تنها نمونه است. نمی‌توانم که فهرست همه‌ی رشته‌های دانشگاهی را بیاورم.
  • کجای نوشته‌ی من این را می‌رساند که «رشته‌ تحصیلی دانشگاه را بخواهیم تنها معیار توانمندی قرار دهیم». کسانی که خواننده‌ی پیوسته‌ی وبلاگ من هستند می ‌دانند که من بارها بر خلاف این نوشته‌ام. هدف من در اینجا «تخصص» است نه «مدرک».

شش- در بند ۱ از نقد، ایشان فرموده‌اند «… یکی از فواید پروژه‌های(حتی شکست خورده) فناوری اطلاعات افزایش دانش‌های صریح و بیش از آن ضمنی سازمانی و ارتقای فرهنگ آن است و خارج از یک تحلیل درست خواهد بود اگر فواید یک پروژه را فقط به فواید مستقیم آن خلاصه کنیم.» شاید مقایسه فناوری اطلاعات با پنیر کار بسیار نادرستی باشد ولی از آنجا که از دیرباز گفته‌اند «در مثال مناقشه نیست!» این مثال را می‌آورم. من اگر به  مغازه بروم و پول یک کیلو پنیر بدهم انتظار یک کیلو پنیر دارم و اگر فروشنده به من بگوید من ۱۰۰ گرم به تو پنیر می‌دهم برو قدر همین را بدان چرا که طعم پنیر را خواهی چشید و از بوی آن لذت خواهی برد، نه من که هیچ کس دیگر این را نخواهد پذیرفت. این که نمی‌شود که سازمانی برای پروژه‌ای به ما پول ۱۰۰ واحد کار را بدهد بعد ما به آن‌ ۱۵ واحد بدهیم و به او بگوییم برو خدا را شکر کن که همین را داده‌ایم چرا که تا به حال همه در سطح ۰ بوده‌اند.

در ضمن تا کی ما باید به صورت آزمون‌وخطا کار کنیم!؟ تجربه ERP ما را بس نیست. یک شرکت بزرگ رایانه‌ای که اتفاقا دارای رتبه‌ی خوبی هم از شورای عالی انفورماتیک  بود (می‌خواهم بگویم این رتبه لزوما همه چیز نیست) یک پروژه چند میلیاردی از یکی از صنایع بزرگ گرفت که ERP آنجا را راه بیندازد و چون آن‌کاره نبود، هنوز که هنوز است ERP شده ضرب‌المثل بسیاری و کلی آدم هر ساله چندین سخنرانی، سمینار و جلسه‌ی توجیهی راه می‌اندازند تا آن دید منفی که مدیران نسبت به ERP پیدا کرده‌اند را بهبود بخشند.

هفت- تازه من نمونه‌ای آورده‌ام که در آنجا من به عنوان ارباب رجوع به آن سازمان مراجعه کرده‌ام (ونه متخصص آی‌تی) و از دید ارباب رجوع می‌خواهم کارم درست و سریع انجام شود به من چه که دانش آن سازمان بالاتر رفته یا پایین‌تر آمده. منِ ارباب رجوع می‌خواهم کارم انجام شود،  چه بی‌سواد باشم یا دکترای رایانه.

هشت- ایشان در بخش پایانی نقد خود  «پاشیدن بذر نا امیدی» را به نوشته‌ی من نسبت داده‌اند. البته این پاسخ به ایشان نیست و شاید گفتنش هم لازم نباشد، چون کسانی که دست‌اندرکار آی‌تی هستند این را می‌دانند و احتیاجی به این نیست که من بذر نا امیدی بپاشم چرا که آی‌تی ایران در بحران به سر می‌برد و دید مسولان دولتی متاسفانه روز به روز به آی‌تی بدتر می‌شود. همه شاهد وضع موجود و رتبه ‌بندی‌های جهانی ما – که البته آن‌ها را من ننوشته‌ام- هستند. کسانی هم که نمی‌دانند کافی است کمی در اینترنت جستجو کنند یا اگر کمتر حوصله دارند می‌توانند به تیترها و نوشته‌های ایتنا، سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کشور یا به هفته‌نامه‌ی عصر ارتباط مراجعه فرمایند تا به عمق فاجعه و وضع فناوری اطلاعات کشور پی‌ ببرند. برای نمونه همین یک تیتر را داشته باشید «مرداب فناوری اطلاعات».

البته پیشنهاد می‌کنم که این کار را نکنید چرا که دچار افسردگی حاد خواهید شد.

خب صحبت اصلی من این بوده است که در این وضعیت که فضای کار برای برای فناوری اطلاعات روز به روز بدتر می‌شود، ما باید در ارایه محصولاتمان دقت بیشتری کنیم و به قول قدیمی‌ها بهانه دست «دوستان واقعی آی‌تی»! ندهیم. من فکر می‌کنم که ایشان آنچه را که در پی گفتنش بوده‌ام را به‌درستی نگرفته‌اند.

در پایان باز یادآور می‌شوم که نوشته‌ی پیشین، قطعا خالی از اشکال نبوده است. چرا که بازتاب تجربه‌های شخصی اندک من بوده است.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.

افسانه‌ی دفتر بی‌کاغذ

درآمد: بهار یا تابستان سال ۷۹ بود که کتاب«کسب و کار بر بال اندیشه» بیل گیتس را خواندم، با خواندش دریچه‌های نویی به روی من گشوده شد. هم آن، یکی از چیزهایی، بود که مرا به مدیریت دلبسته ساخت. یکی از چیزهایی که در آن کتاب درباره‌اش بسیار گفته شده بود اداره/ دفتر بی‌کاغذ (Paperless office) بود. منِ کم‌تجربه  و جوان در انتظار بودم که به‌زودی چنین چیزی را اینجا ببینم.

از آن زمان بیش از ۹ سال می‌گذرد. چندی پیش به همراه یکی از دوستان به یک اداره دولتی رفتیم. نامه تایپ و پرینت شده بود. در ورود به جایی که کار داشتیم ، گفتند که نامه را به دبیرخانه ببرید تا شماره شود. در دبیرخانه نامه اسکن شد و به جایش کاغذ کوچکی که شماره نامه‌ و تاریخ روی آن پرینت بود به ما داده شد و من ذوق زده شدم (باید کمی ظرفیتم را بالاتر ببرم.)

خلاصه این دفعه کاغذ را به همان دفتر بردیم. پس از کمی صبر کارمند مورد نظر شماره را از ما گرفت و یک بررسی کرد و به ما گفت که حالا همراه این شماره بروید فلان اتاق. رفتیم آنجا پس از اندکی بررسی کارشناسی! گفتند با همین شماره بروید فلان اتاق. خلاصه اینکه  تنها فرق این سیستم مکانیزه با سیستم سنتی این بود که به جای اصل نامه شماره نامه را از این اتاق به آن اتاق می‌بردیم. به اتاق آخر که رسیدیم منشی نامه را از روی سیستم پرینت گرفت و به مسول داد. باز جای شکرش باقی است که کار ما انجام شد، دست‌کم تا آنجا که به آن فرد مربوط می‌شد (که البته اصل کار هنوز انجام نشده است.)

امروز با یکی از دوستان آی‌تی کار (چقدر سخت است بگویم فناوری اطلاعات کار) درباره فضای کنونی صحبت می‌کردیم، حرفی زد که بسیار جالب بود. می‌گفت ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته. یعنی فلان مقدار می‌دهند تا فلان پروژه را یک شرکت برایشان انجام دهد، پس از مدتی می‌بینند که این پروژه هیچ تاثیری در بالا بردن کارایی یا کم کردن هزینه‌ها نداشته است در واقع جز دور ریختن پول اندک اثری  هم نداشته است.  این باعث می‌شود همان‌هایی هم که اندکی دید مثبت به آی‌تی داشتند، دیدشان منفی شود. یکی و تنها یکی از دلایل می‌تواند این باشد که هرکسی می‌تواند وارد این حوزه شود و خود را کارشناس آی‌تی بخواند از بچه‌های بی‌تجربه کامپیوتر و آی‌تی گرفته تا مهندسان صنایع و کشاورزی (ن.ک.  فناوری اطلاعات و بازار خراب‌کن‌ها)

بگذریم، امروزه مکانیزه کردن فرآیندهای اداری به عهده سیستم‌های مدیریت محتوای سازمانی (ECM) است. اینکه ما چقدر در ساخت/ پیاده‌سازی این سیستم‌ها موفق باشیم بسیار مهم است. زیرا سیستم‌های موجود که با این وعده به سازمان‌ها و ادارات فروخته می‌شوند بسیار ناقص هستند و همان فرآیند کاغذی را به اصلاح مکانیزه می‌کنند. از دید من این زمینه پتانسیل و جای کار بالایی برای شرکت‌های رایانه‌ای دارد و در صورت پیاده‌سازیِ درست،  بسیار سودآور خواهد بود.

امیدوارم در باقی مانده عمرم بتوان چنین سیستم‌هایی را ببینم.

پ.ن ۰: دوست گرانقدر آقای آواژ در نوشته «واقعیت دفتر‌های کم کاغذ» بر این نوشته نقدی نوشته‌اند، من نیز در پاسخ  و برای روشن‌گری بیشتر نوشته «نقدی بر یک نقد» را نوشته‌ام. پیشنهاد می‌کنم هر دو را به‌دقت بخوانید.

پ.ن ۱: آقای مهرانی نیز در ادامه  این بحث «حکایت نرم افزارها و سازمانها» را نوشته‌اند که خواندن آن به روشن‌تر شدن دیدگاه‌ها کمک خوبی خواهد کرد.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید

بررسی کتاب: راهنمای موفقیت شرکت‌های نوپای وبی

The Web Startup Success Guide book coverچندی پیش متوجه شدم که کتاب «راهنمای موفقیت شرکت‌های نوپای وبی»(The Web Startup Success Guide) در حال آماده‌سازی است.  پس از انتشار، بی‌درنگ، برای نویسنده رایانامه فرستادم و او نیز برای بررسی یک نسخه برایم فرستاد.

بدبختانه ما به‌راستی کسب و کار وبی فارسی/ایرانی نداریم. ولی از آنجا که وب از بستر (پلتفرم) های آینده است و در آن فرصت‌ها و ایده‌های بسیاری برای راه اندازی کسب و کار وجود دارد، باید و امیدوارم که کم‌کم شاهد چنین کسب و کارهایی باشیم.

پیش از هر چیز از اینکه دیدم پیشگفتار کتاب را فرد محبوب من جول اسپالسکی نوشته حوشحال شدم. کتاب ده فصل دارد.

فصل نخست درباره شرکت نوپا، کارآفرینی و اینکه چه تغییری کرده و چه هنگام باید دست با این کار زد سخن گفته.

در فصل دوم درباره آغاز کردن، کارهایی که نباید کرد، یافتن زمینه مناسب و بررسی  ایده، نوشته است.

فصل ۳ درباره اینکه از میان بستر (پلتفرم) های موجود کدام را برگزینیم و چه سنجه‌هایی در گزینش بستر مناسب مهم هستند صحبت شده است.

در فصل ۴ درباره ابزارها، تالار(فروم)ها و  گروه‌های مفید برای کسب و کارهای نوپا سخن گفته شده است.

فصل ۵ درباره روش‌های جذب سرمایه و جمع‌آوری پول صحبت کرده است. گرچه بین روش‌های گفته شده در کتاب و آنچه  به راستی ما در اینجا با آن درگیر هستیم فرق بسیاری وجود دارد، ولی این فصل همچنان در برگیرنده آموزه‌هایی سودمند است.

فصل ۶ درباره‌ی نقش رسانه‌های اجتماعی همچون بلاگ، فروم، توییتر، فیس بوک…  و بهره‌بردن از آن‌ها برای بهبود کسب و کار نوپای شماست.

در فصل ۷ درباره اصول بنیادین راه‌اندازی وب سایت و جذب بیننده برای آن صحبت شده است.

در فصل ۸ درباره اصول بهره‌وری و چگونگی به انجام رساندن درست کارها (GTD) رهنمودهایی کاربردی ارایه شده است.

فصل ۹ دربر گیرنده ۶ مصاحبه با شش کارآفرین خردمند و معروف در زمینه کسب و کارهای وبی است و پر از تجربه‌های سودمند.

فصل ۱۰ نیز درباره کارهای دیگر و پندهایی است برای بهتر شدن کسب و کارتان.

یکی از ویژگی‌های مهم کتاب این است که در هر فصل چند گفتگو با چند کارآفرین درباره کسب و کارشان وجود دارد که باعث آگاهی بیشتر خواننده با جنبه‌های واقعی و کاربردی راه‌اندازی چنین کسب و کارهایی می‌شود. خود گفتگو‌ها به تنهایی بسیار ارزشمند هستند.

خواندن این کتاب را برای هر کسی که در پی راه‌اندازی کسب و کار/ شرکتی نوپاست یا به تازگی شرکتی راه‌انداخته پیشنهاد می‌کنم، چه وبی باشد و چه نرم‌افزاری چرا که بسیاری از آنچه که در کتاب گفته شده برای هر دو درست و کارا است. برای آگاهی بیشتر درباره کتاب به سایت ناشر سر بزنید:

APRESS.COM : The Web Startup Success Guide : 9781430219859

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.

روزمه، رزومه و رزومه

نخست تعریف رزومه یا آنگونه که در ویکی‌پدیای فارسی آمده کارنامک:

کارنامک یا رزومه به نوشته‌ای گفته می‌شود که پیشینه تحصیلی، مهارتی و شغلی و برخی جزئیات زندگی یک شخص در آن درج می‌شود تا شرکت‌ها و کارفرماها بتوانند با مطالعه‌ی آن در مورد استخدام یک شخص تصمیم بگیرند.
برای موفقیت در کاریابی، معمولاً تهیه یک رزومه مناسب اهمیت زیادی دارد. درستی نوشتاری و بی‌غلط بودن رزومه نیز از مسائل مهم تهیه یک رزومه دانسته می‌شود.

درآمد: مدتی است که چند دوستِ شرکت‌دار را در مصاحبه و گزینش نیرو  ( برنامه‌نویس، برنامه‌ساز و  مهندس نرم‌افزار) یاری می‌کنم. از دیگر سو چندباری هم چند دوست نادیده  رزومه‌ی خود را برای بررسی یا بازبینی برایم فرستاده‌اند.
چیزی که در این مدت برایم جالب بوده است، این بوده که بدبختانه بسیاری از دوستان به ویژه دوستان تازه‌کار یا دانشجو نمی‌دانند که چگونه رزومه بنویسند و نیز اهمیت بسیارِ آن‌را  هنوز به‌درستی درنیافته‌اند.
دقت کنید کسانی که نیرو بکار می‌گیرند تصمیم نخستین خود را  بر اساس رزومه می‌گیرند. (البته بسیاری همه تصمیم خود را)
رزومه‌نویسی ترفندهایی دارد که من وارد آن‌ها نیز نمی‌خواهم بشوم ولی انتظار دارم  رزومه‌ای که به دستم می‌رسد، دست‌کم دارای ساختار (ی نزدیک به استاندارد) باشد.

کوتاه سخن اینکه با اندک زمان و حوصله‌ای که داشتم یه نمونه قالب رزومه ساختم که دوستان می‌توانند آن را  از اینجا بارگیری کرده و  بکار بگیرند. دوستانی هم که از ورد مایکروسافت استفاده می‌کنند می‌توانند نسخه doc این نمونه رزومه را از اینجا بارگیری نمایند.
یادآوری: این قالب در اُپن آفیس ساخته شده است و نمی‌دانم که آیا در ورد مایکروسافت جواب می‌دهد یا خیر. دوستان لینوکس کار با آن آشنایی دارند، ولی اگر ویندوز کار هستید توصیه می‌کنم آنرا  از اینجا بارگیری کرده و از آن لذت ببرید.

گوشزد ۰: بسیار روشن است که این رزومه باید پرگردد، به بیان دیگر باید چیزی داشته باشید که رزومه را با آن پر کنید. اگر تازه دانش‌آموخته شده و یا هنوز دانشجو هستید و به این رسیده‌اید که مهارت‌ها و دانش‌تان اندک است پیشنهاد می‌کنم این دو دیگر نوشته را نیز به‌دقت بخوانید:

گوشزد ۱: روشن است که این یک نمونه است، پس خود می‌توانید بخش‌های را به آن افزوده یا از آن کم کنید.
گوشزد ۲: برای اینکه ببینید چه چیزهایی را خوب است در رزومه بنویسید یا داشته باشید، بهتر است این  نمودار جالب و طنزآلود را نیز ببینید.

پ.ن ۰: پیشنهادهای شما را برای بهبود این قالب نمونه صمیمانه پذیرا هستم.
پ.ن۱: ناصر حاجلو هم در نوشته « راهنمای نگارش رزومه برای برنامه نویسان» چند نکته را برای نوشتن رزومه یادآورد شده است که پیشنهاد می‌کنم آن را نیز بخوانید.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.

تعریف رایانش ابری

درباره «رایانش ابری» یا آنچه گاهی ، به نادرست، «محاسبات ابری» نیز خوانده می‌شود، سخن زیاد گفته می‌شود. که البته همان‌گونه که درباره هر فناوری روز دیگری سخن گفته می‌شود چیزی طبیعی است.

اما در فارسی کمتر تعریف مناسبی از این فناوری دیده می‌شود. در ویکی پدیای فارسی  زیر درآیند(مدخل)  رایانش ابری نوشته است:

رایانش ابری (به انگلیسی: Cloud Computing ) به معنی توسعه و به‌کارگیری فناوری کامپیوتر بر مبنای اینترنت است. این عبارت شیوه‌هایی از محاسبات کامپیوتری در فضایی است که قابلیت‌ھای مرتبط با فناوری اطلاعات به عنوان سرویس یا خدمات برای کاربر عرضه می‌شود و به او امکان می‌دھد به سرویس‌ھای مبتنی بر فناوری در اینترنت دسترسی داشته باشد، بدون آن‌که اطلاعات تخصصی در مورد این فناوری‌ھا داشته باشد و یا بخواھد کنترل زیرساخت‌ھای فناوری که از آنھا پشتیبانی می‌کند را در دست بگیرد. سرویس‌های رایانش ابری برنامه‌های کاربردی را به صورت برخط فراهم می‌کنند که قابل دسترسی با مرورگر وب هستند درحالی‌که نرم‌افزار و داده روی سرورها ذخیره شده‌اند. (بازیابی شده در ۲۱ تیرماه)

همین. که این البته تعریفی کمینه است و شاید کافی نباشد. در اینترنت تعریف‌های مختلفی برای رایانش ابری وجود دارد ولی من یکی از بهترین‌های آن‌ها را تعریف «موسسه ملی استاندارد و فناوری» آمریکا (NIST) دیدم (اینجا)، که تلاش کرده‌ام نسخه ۱.۴ آن را به فارسی برگردانم:

گوشزد ۱: رایانش ابری هنوز مفهومی در حال رشد و پرورش است. تعریف، موارد کاربرد، فناوری‌های زیربنایی، مسایل و برتری‌های آن در بحث‌هایی داغ توسط بخش‌های خصوصی و عمومی بهبود داده خواهد شد. این تعریف‌ها، خاصیت‌ها و ویژگی‌ها به مرور زمان رشد و تغییر خواهد کرد.

گوشزد ۲: صنعت رایانش ابری اکوسیستمی بزرگ از بسیاری مدل‌ها، ارایه‌دهندگان و بازار را ارایه می‌کند. این تعریف تلاش می‌کند که تمام رویکرهای ابری مختلف را در بر بگیرد.

تعریف رایانش ابری:

رایانش ابری مدلی است برای داشتن دسترسی آسان و بنا‌به‌سفارشِ شبکه به مجموعه‌ای از منابع رایانشی پیکربندی‌پذیر (مثل: شبکه‌ها، سرورها، فضای ذخیره‌سازی، برنامه‌های کاربردی و سرویس‌ها) که بتوانند با کمترین کار ‌و زحمت یا نیاز به دخالت فراهم‌کننده سرویس به سرعت فراهم شده یا آزاد (رها) گردند. این مدل ابری از  در دسترس بودن پشتیبانی کرده و از پنج ویژگی اساسی، سه شکل ارایه و چهار شکل آماده‌سازی ترکیب یافته است.

ویژگی‌های اساسی:

سلف‌سرویس درخواستی (بنابه‌سفارش): مشتری می‌تواند یک‌سویه امکانات رایانشی همچون سرور و فضای ذخیره‌سازی در شبکه را همین‌که نیاز بود از هر فراهم‌کننده  به صورت‌خودکار و بدون نیاز به دخالت انسان بدست آورد.

دسترسی فراگیر شبکه: امکانات روی شبکه در دسترس هستند و می‌توان با سازوکارهایی استاندارد به آن‌ها دست یافت، سازوکارهایی که استفاده  شدن برای بسترهایی ناهمگون کلاینت‌های ضعیف و قوی (مثل: گوشی‌های موبایل، لپ‌تاپ‌ها و PDAها) را پشتیبانی می‌کنند.

یک‌کاسه‌سازی نابسته به مکانِ منابع: منابع رایانشیِ فراهم کننده یک‌کاسه شده‌اند تا با بکارگیری مدل چندمشتریه به همه مشتریان خدمت‌رسانی کنند، این کار بوسیله منابع فیزیکی یا مجازی مختلف که به شکلی پویا و بنابه‌درخواست مشتری واگذار و پس‌گرفته می‌شوند صورت می‌گیرد. مشتری معمولا کنترل یا دانشی درباره محل دقیق منابع فراهم شده ندارد ولی ممکن است در سطوح بالاتر انتزاعی بتواند محل را تعیین کند (مثل: کشور، استان یا مرکز داده). برای نمونه منابع شامل فضای ذخیره‌سازی، توان پردازشی، حافظه، پهنای باند شبکه و ماشین‌های مجازی می‌شود.

انعطاف‌پذیری سریع (درجا): می‌توان امکانات را  به سرعت و انعطاف‌پذیرانه بدست آورد تا به سرعت گسترش داده شده (از دید مقیاس) یا درجا آزاد شوند تا به سرعت به مقیاس کوچکتری دست یابند. از دید مشتری امکاناتی که برای بدست آمدن در دسترس هستند اغلب نامحدود به نظر می‌آیند و می‌توانند به هر مقدار و در هر زمان خریداری شوند.

سرویس‌های اندازه‌گیری شده: سیستم‌های ابری منابع را خودکار کنترل و بهینه می‌کنند، این کار با بکارگیری توانایی اندازه‌گیری در سطحی از تجرید که مناسب گونه‌ی آن سرویس(مثل: فضای ذخیره‌سازی، توان پردازشی، پهنای باند و شمارِ کاربران فعال) است انجام می‌شود. میزان استفاده از منابع می‌تواند به شکلی شفاف هم برای مشتری و هم برای فراهم‌کننده زیر نظر گرفته، کنترل شده و گزارش داده شود.

گوشزد: نرم‌افزار ابری به خاطر سرویس‌گرا بودن و  با تمرکز بر نابستگی مکانی، وابستگی پایین،پیمانه‌ای بودن و کارکرد معنایی از تمام مزایای مفهوم ابری بهره می‌جوید.

شکل‌های ارایه:

نرم‌افزار ابری به عنوان سرویس (SaaS). چیزی که برای مشتری فراهم شده است برنامه کاربردیِ فراهم کننده است که بر روی زیرساخت ابری، در حال اجراست و توسط  دستگاه‌های کلاینت‌ مختلف  از طریق یک رابط برای کلاینت ضعیف همچون مرورگر وب (مثل: ایمیل وبی) در دسترس است. مشتری زیرساخت ابری، شبکه، سرورها، سیستم‌های عامل، فضای ذخیره سازی زیرین یا حتا نرم‌افزار کاربردی را مدیریت یا کنترل نمی‌کند، البته به جز تنظیمات محدود پیکربندی‌های  برنامه در سطح کاربر.

بستر ابری به عنوان سرویس (PaaS). مشتری امکان دارد که برنامه‌کاربردی ساخته شده توسط خود را  بر روی  زیرساخت ابری قرار دهد. این برنامه  با استفاده از زبان‌های برنامه‌نویسی و ابزارهایی که توسط فراهم‌کننده پشتیبانی می‌شوند (مثل: جاوا، پایتون، دات‌نت) ساخته شده است. مشتری زیرساخت ابری، شبکه، سرورها یا  فضای ذخیره‌سازی زیرین را مدیریت یا کنترل نمی‌کند اما بر روی برنامه کاربردی قرارداده شده و احتمالا پیکربندی محیط میزبانی (هاست) برنامه کنترل دارد.

زیرساخت ابری به عنوان سرویس (IaaS). امکانی که برای مشتری فراهم آوری شده توان پردازشی، فضای ذخیرسازی، شبکه‌ها و دیگر منابع پایه‌ای رایانشی است به گونه‌ای که مشتری می‌تواند نرم‌افزار دلخواه خود که می‌تواند شامل سیستم‌های عامل و برنامه‌های کاربردی باشد را قرار داده و اجرا کند. مشتری زیرساخت ابری زیرین را مدیریت یا کنترل نمی‌کند ولی بر روی سیستم‌های عامل، فضای ذخیره‌سازی، برنامه‌های قرارداده شده و احتمالا گزینش اجزا شبکه‌بندی (مثل: دیواره‌های آتش، همسنگ(متعادل) کننده بار) کنترل دارد.

شکل‌های آماده‌سازی:

ابر خصوصی (Private cloud). زیرساخت ابری تنها برای یک سازمان کار می‌کند و ممکن است توسط خود سازمان یا شرکتی دیگر مدیریت شود، نیز  می‌تواند درون یا بیرون سازمان جای بگیرد.

ابر گروهی (Community cloud). زیرساخت ابری بین چند سازمان به اشتراک گذاشته شده و یک گروه مشخص که وظیفه‌ایی مشترک (مثل: ماموریت، نیازهای امنیتی، سیاست‌گذاری و ملاحضات قانونی) دارند را پشتیبانی می‌کند. این ابر می‌تواند توسط این سازمان‌ها یا یک شرکت دیگر مدیریت شود، همچنین می‌تواند درون یا بیرون سازمان جای بگیرد.

ابر عمومی (Public cloud). زیرساخت ابری برای عموم یا برای دسته بزرگی از مشتریان در دسترس است و مالک آن سازمانی است که این خدمات ابری را  می‌فروشد.

ابر آمیخته (Hybrid cloud). زیرساخت ابری آمیزه‌ای است از دو یا بیشتر ابر (خصوصی، گروهی یا عمومی) که هر کدام ویژگی‌های یکتای خود را نگه می‌دارند ولی بوسیله‌ی فناوری‌های‌ استاندارد شده یا انحصاری که داده‌ها و برنامه‌های کاربردی را جابجاپذیر (پرتابل) می‌کند به یکدیگر وصل شده‌اند.

توجه: اسلایدهای معرفی رایانش ابری و دیگر اسلایدها را می‌توانید اینجا ببینید.

پ.ن ۰: نسخه ۱۵ این تعریف بیرون آمده که در بخش مقالات سایت شرکت اپاتان رایانش به‌صورت PDF و خواناتر در دسترس است.

پ.ن ۱: کسی می‌داند برگردان مناسب برای Utility Computing چیست؟ مفهوم را می‌دانم برابر خوب نمی‌یابم.

پ.ن۲: یک بنده خدایی بر اسای این تعریف و برای فهم بهتر چارتی طراحی کرده است (اینجا) که من با اجازه وی آن را به فارسی برگردانده‌ام:

چارت رایانش ابری

برای دیدن تصویر بزرگتر بر روی این تصویر کلیک کنید.

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. برای دست‌یابی به هم‌افزایی و اشتراک دیدگاه‌ها می‌توانید به صفحه‌ی Facebook بلاگ (اینجا) بروید.

دو سالگی وبلاگ

سوم مرداد کسب و کار نرم‌افزار دو ساله شد. درست به خاطر دارم که سوم مردادماه ۸۶ در یک شب بیداری و وبگردی درازمدت تصمیم گرفتم که بلاگ را راه بیندازم.  البته نخست بلاگ را بر روی وردپرس.کام را انداختم و نامش نیز آن‌زمان «اپاتان: اقتصاد و کسب و کار نرم‌افزار و وب» بود که پس از چندی نامش «کسب و کار نرم‌افزار» شد و به این نشانی آمد.

گرچه پرکار نبوده‌ام اما در این مدتی که می‌نویسم تلاش کرده‌ام از رسالت اصلی بلاگ دور نشوم و زرد نویسی نکنم.

اما هنوز دو دغدغه دارم:

  • یک اینکه حس می‌‌کنم بازخوردهای بلاگ (کامنتها) بسیار کم هستند. البته منظورم کامنت تشکر یا سپاس نیست. بازخوردهایی را دوست دارم که دیدگاه خود را نیز بگویند یا دیدگاه من را به درستی به چالش بکشند.
  • دوم با وجود اینکه بلاگ، به نسبت، هم بیننده‌های روزانه خوبی دارد و هم شمار کسانی که آن را با خوراک (feed) دنبال می‌کنند خوب است ولی فکر می‌کنم که هنوز بسیاری درباره‌ی آن نمی‌دانند و به روش‌های گوناگون باید برای آن اطلاع رسانی بیشتری صورت گیرد.

دوست دارم و خوشحال می‌شوم که دیدگاه‌های شما را درباره کارکرد دوساله این بلاگ بدانم.

پ.ن: از لطف و محبت ورزی همه دوستان سپاسگذارم و  تلاش می‌کنم که از این پس با انرژی بیشتر بنویسم.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.

هیات مدیره شرکت نوپا، بخش دوم: ساختار

در نوشته پیشین درباره‌ی نقش هیات مدیره نوشتم، در این نوشته درباره ساختار و چگونگی آن می‌نویسم.
گوشزد: پیش از ادامه سخن نکته‌ای را یادآور می‌شوم و آن اینکه در دیگر جاها درباره گزینش مدیرعامل دو گونه رفتار می‌شود، در گونه نخست موسس یا یکی از موسسان مدیرعامل می‌شود، در گونه دوم هیات مدیره مدیرعاملی از بیرون شرکت می‌آورد. گونه دوم در اینجا جا افتاده نیست، چون هم چنین افرادی را کم داریم (درست‌تر: نداریم) که بیایند و مدیرعامل شرکت بشوند و نیز خود ما نمی‌توانیم بپذیریم کسی از بیرون شرکت بیاید و مدیریت شرکت «ما» را بر عهده بگیرد. شاید خود من هم هنوز آمادگی چنین کاری را نداشته باشم.

شمار:
شمار اعضای هیات‌مدیره می‌تواند ۳، ۵ یا ۷ نفر باشد. هیات مدیره بیش از ۷ نفر معمولا کارایی خود را از دست می‌دهد. از دید خود من ۵ مناسب‌تر است، حتا در تیم‌های برنامه‌نویسی هم معمولا ۵ عدد بهینه است.

هیات مدیره باید آمیزه‌ای از این افراد باشد:
سرمایه‌گذار: می‌دانم که ما اینجا سرمایه‌گذار نداریم (اینجا را ببینید) به هر حال امیدوارم که وضعیت بهتر شود و سرمایه‌گذاران بیشتر. ولی اگر آنقدر خوش‌شانس هستید که همین حالا هم سرمایه‌گذار دارید حتما باید در هیات مدیره باشد. اگر بیش از یک سرمایه‌گذار دارید یکی از آن‌ها به نمایندگی در هیات مدیره باشد.
مشتری: لازم نیست که به راستی مشتری شما باشد ولی شما به کسی نیاز دارید که مسایل را از چشم و زاویه دید مشتری ببیند و از دیدمشتری به روند و راهبردهای شرکت نگاه کند.
مدیرعامل کهنه‌کار: کسی است که پیشتر مدیرعامل موفق یک شرکت مشابه بوده باشد. او از دید مدیرعامل جدید مهم‌ترین عضو هیات‌مدیره است و کسی است که باید رییس هیات مدیره باشد. اوست که به هیات مدیره می‌گوید که مدیرعامل چه مهارت‌هایی را باید فرابگیرد.

چند نکته:

  • عضو پروازی به دردتان نمی‌خورد، کسانی را برگزینید که به راستی بتوانند به جلسه بیایند و وقت بگذارند.
  • جلسه‌های هیات مدیره را صبح اول وقت، هنگامی‌که همه سرحال هستند، بگذارید. بدون لپ‌تاپ و تلفن همراه به جز یکی برای نشان دادن اسلاید،  آن هم اگر نیاز  است.
  • همیشه دست‌کم یک روز زودتر از جلسه.، هدف‌ها، مفاد و موارد جلسه را برای اعضا بفرستید و از آن‌ها بخواهید که پیش از جلسه آن‌ها را بخوانند.
  • تلاش کنید از کارکنان و مدیران اجرایی (داخلی) دیگر شرکت کسی عضو هیات مدیره نباشد. البته این دلیل نمی‌شود که به هنگام نیاز در جلسه شرکت نکنند.
  • بسیار خوب است اگر یکی دو نفر هم از دست‌اندکاران صنعت  خود (کسانی که در این صنعت فعالیت می‌کنند) در هیات مدیره باشند.

یک جلسه نمونه:
جلسه‌های هیات مدیره هدف‌های کاملا مشخصی دارند. یکی از مهمترین عناصر یک چنین نشستی این است که بخش‌هایی بسته در آغاز و پایان دارد که در آن اعضا با هم رک‌وراست ،و بی‌پروا سخن می‌گویند.

  • پیش‌درآمد(جلسه بسته، هیچ مدیر اجرایی جز مدیرعامل نباشد): مدیر عامل ارزیابی راست  و  دقیق از وضعیت شرکت و اینکه اکنون کجاست ارایه می‌دهد. آنگاه از اعضا می‌پرسد که آیا می‌خواهند در مورد چیزی بیشتر بدانند و مطمئن شوند. ۱۵ دقیقه.
  • بازبینی راهبرد: مدیر عامل یا یک مدیر اجرایی درباره یکی از راهبردهای اصلی شرکت مطلب ارایه می‌کند. ۶۰ دقیقه.
  • بازبینی عملکرد (کارکرد): مدیران اجرایی در  ارایه‌هایی کوتاه درباره هدف‌هایشان از جلسه پیشین تاکنون سخن می‌گویند، پیشرفت در رسیدن به آن هدف‌ها و هدف‌هایشان تا جلسه‌ی آینده. چهار جلسه ۱۵ دقیقه‌ای.
  • کسب و کار: اینجا جایی است که کارهای رسمی پایان یافته و معمولا به سهام، حساب‌ها، اسناد حقوقی و برنامه سود رسیدگی می‌شود. ۳۰دقیقه‌.
  • پایان جلسه (جلسه بسته، تنها اعضای خارجی حاضرند یعنی مدیر عامل هم نیست): رییس هیات مدیره جلسه را بدون مدیر عامل پیش می‌برد تا ببیند که اعضا جلسه را چگونه دیده‌اند و چه دغدغه‌هایی دارند که باید تا پیش از جلسه آینده به آن‌ها رسیدگی شود. خیلی مهم است که مدیر عامل در این جلسه حضور نداشته باشد، تا دیگر اعضا بتوانند به‌راحتی درباره دغدغه‌هایشان صحبت کنند. همینطور همین‌اندازه مهم است که پس از آن رییس با مدیرعامل این دغدغه‌ها را در میان بگذارد و با او درباره رسیدگی به آن‌ها بحث کند. ۱۵ دقیقه.
  • جمع ۳ ساعت.

باز هم می‌گویم شاید هنوز پذیرفتن چنین جلسه‌هایی برای ما کمی سخت باشد ولی باید کم‌کم به سوی هیات‌مدیره‌هایی هدفمند و با کارایی بالا برویم. هیات مدیره‌‌ها باید نقش راستین خود را در شرکت‌ها پیدا کنند.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.


هیات مدیره شرکت نوپا، بخش نخست: نقش

این نوشته دو بخش دارد، در بخش نخست پس از درآمد به نقش هیات مدیره می‌پردازم و در بخش دوم، در پستی دیگر، درباره چگونگی ساختار هیات مدیره خواهم نوشت. برای این نوشته از چند منبع بهره گرفته‌ام به ویژه این دو نوشته که گاهی کار به ترجمه بخشی از آنها کشیده است.

Keene, Christopher. How to build a board
Wilson, Fred. How To Build A Good Board

درآمد

یکی از مهمترین هزینه‌های هر شرکت نوپا هزینه نداشتن راهبرد یا آزمون و خطا در برگزیدن راهبردهای مناسب است. بیشتر شرکت‌ها این هزینه‌ها را نمی‌بینند و نقطه ضعف شرکت‌ها هم همین است. در دیگر جاها شرکت‌های نوپا برای پرهیز از افتادن در چنین دامی هیات مدیره‌ای قوی می‌سازند تا در انتخاب و پی‌گیری راهبرد مناسب آن‌ها را یاری کند. ولی:

بیشتر ما همین کار را کرده و می‌کنیم. هنگام ثبت شرکت سهام‌داران را، صوری، از میان خانواده، دوستان و آشنایان بر می‌گزینیم و پس ازآن نیز همان‌ها، فرمالیته، هیات مدیره ما را شکل می‌دهند و تصمیم گیرنده اصلی و نهایی خودمان هستیم. البته گاهی این خودمان به دو نفر هم می‌رسد.

در اندک موردهایی هم که هیات مدیره تشکیل داده می‌شود این کار به درستی صورت نمی‌‌گیرد. برای نمونه گاهی افرادی را تنها به خاطر نام، سمت یا جایگاه‌شان به هیات مدیره می‌آوریم یا گاهی هیات مدیره به جای انجام کار خود در کار مدیر عامل دخالت می‌کند. البته در اینجا گونه‌های نادرست دیگری هم از هیات مدیره داریم که نمی‌خواهم در این نوشته درباره آن‌ها بگویم. دلیلش هم روشن است نقش درست و راستین هیات مدیره هنوز برای بسیاری از ما و شرکت‌ها روشن نیست.

هیات‌مدیره (Board of Directors) یکی از مهمترین ستون‌های هر شرکتی است، به ویژه شرکت‌های نوپا و می‌تواند نقش بسیار مهمی در اداره بهتر شرکت داشته باشد. اما نقش آن چیست و چگونه هیات مدیره‌ای کارا و اثربخش داشته باشیم:

نقش هیات مدیره

کار مدیرعامل خلق یک راهبرد (استراتژی) برای بیشینه کردن ارزش شرکت و مدیریت اجرای این راهبرد است.

کار هیات‌مدیره کمک به موفقیت مدیرعامل در خلق و اجرای راهبرد است.

هیات‌مدیره به سه روش این کار را انجام می‌دهد:

  • راهبرد کنونی را به چالش بکشد: ارزشمندترین نقش هیات مدیره این است که این راهبرد را بررسی کند. از دید چیستی، واقعی بودن و ریسک‌های احتمالی آن
  • بحث درباره چیزهای سختی که مدیر عامل روی آن‌ها تمرکز نکرده: دومین نقش هیات مدیره بررسی این است که راهبرد چقدر خوب از کار در آمده (تحقق پیدا کرده). آیا شاخص(سنجه‌)ها درست هستند، آیا شرکت به آن‌ها رسیده است و اینکه چه چیزهایی از قلم افتاده
  • یافتن راه‌هایی برای توانمندسازی مدیرعامل: کار مدیرعامل کاری ناممکن است، هیچ‌کس تمام مهارت‌هایی را که نیاز است تا از پس تمام جنبه‌های این کار بربیاید را ندارد. هیات مدیره باید آینده را ببیند و پیوسته مدیرعامل را یاری کند تا مهارت‌هایی را فرابگیرد که در یک تا یک‌ونیم سال آینده به آن‌ها نیاز خواهد داشت.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.

مثلث کسب و کار نرم‌افزار

چندی است به این فکر می‌کنم که چرا شرکت‌های نرم‌افزاری ایران بزرگ‌شدنی نیستند. یعنی از یک حدی بزرگ‌تر نمی‌شوند. منظور من از بزرگ شدن تنها از دید مساحت دفتر یا تعداد نیروی انسانی نیست. هم اکنون بزرگ‌ترین شرکت خصوصی نرم‌افزاری ایران در بهترین حالت ارزشی بیش از ۲۰ میلیارد تومان ندارد. مقایسه کنید با شرکت کوچکی چون JBoss که سال ۲۰۰۶ با تنها ۱۵ کارمند به مبلغ ۴۲۰ میلیون دلار به ردهت فروخته شد. البته یادآور شوم که مساله تنها ریال و دلار ،و اینجا و آنجا بودن نیست.

شاید بتوان فاکتورهای بسیاری را برای اینکه چرا اینگونه نیست برشمرد. من سه فاکتور اصلی را در این باره مهم می‌دانم و آن‌را مثلث کسب و کار نرم‌افزار نامیده‌ام، گرچه شاید این سه فاکتور در دیگر زمینه‌های فناوری اطلاعت نیز همین اندازه مهم باشند.

هرکدام از سه ضلع این مثلث در برگیرنده این‌ها هستند:

فضای کسب و کار: زیرساخت‌های سخت‌افزاری، قانونی،سرمایه‌گذاری و اقتصادی

مدیریت بنگاه (شرکت): مدیر عامل شرکت و هیات مدیره

نیروی انسانی: برنامه‌نویسان و برنامه‌سازان

نیروی انسانی: درباره نیروی انسانی و کمبود آن بارها در اینجا سخن گفته‌ام، چه بخواهیم چه نخواهیم نیروی‌های انسانی از مهم‌ترین بخش‌های هر شرکت دانش‌بنیان هستند و بازهم چه بپذیریم و چه نپذیریم نیروهای انسانی ما به ویژه آن‌ها که تازه از دانشگاه دانش‌آموخته می‌شوند، آماده وارد شدن به بازار کار نیستند. ( اینجا را ببینید. اگر دانشجو هستید اینجا را به دقت بخوانید.)

مدیریت بنگاه: در مدیریت شرکت نیز مشکل‌های فراوانی وجود دارد به طور کلی دانش مدیریتی ماها کم است. دوره‌های کارآفرینی مناسبی نمی‌رویم و فکر می‌کنیم که چون رایانه خوانده‌ایم پس می‌توانیم شرکتی رایانه‌ای را به خوبی اداره کنیم. در دانشگاه هم که همان دانش رایانه را به خوبی یاد نمی‌گیریم چه رسد به فراگیری مهارت‌های مدیریتی. در این‌باره بیش از این نمی‌گویم چرا که پیش‌تر سخن گفته‌ام. می‌توانید نوشته «چگونه از خود مدیر بسازیم» را ببنید، همچنین «فهرست بهترین کتاب‌های مدیریتی فارسی» را ببنید. هیات مدیره‌ها هم چنگی به دل نمی‌زنند و در بیشتر موارد ترکیبی هستند فرمالیته  از نزدیکان، دوستان و آشنایان (گرچه استثتاهایی هم دیده می‌شود.) تلاش می‌کنم در نوشته‌ای، جداگانه درباره هیات مدیره و چگونگی آن بنویسم.  در این باره نیز نوشته پسین «هیات مدیره شرکت نوپا، بخش نخست: نقش» را بخوانید.

فضای کسب و کار: خبر خوش اینکه هر روز در روزنامه‌ها و تلویزیون درباره اقدام‌هایی برای بهبود فضای کسب و کار می‌خوانیم و می‌شنویم. خبر بد اینکه هر روز فضا از گذشته بدتر می‌شود. بگذارید یک نمونه از ثبت شرکت بیاورم، کاری به روال عادی ثبت شرکت ندارم که در جای خود زمان‌بر است. اما شما اگر در موضوع شرکت بخواهید «نرم افزار» را بیاورید برای همین یک کلمه باید بروید و از ارشاد مجوز بگیرید که دست کم یک هفته تا ده روز کارتان عقب می‌افتد. یا اگر بخواهید نام تجاری انگلیسی‌تان را ثبت کنید، جدا از مراحلی که برای ثبت نشان تجاری نیاز است، باید «کارت بازرگانی» داشته باشید! که خود گرفتن کارت بازگانی هم برای خود فرآیندی است. یا تازگی قرار شده است برای ثبت نرم‌افزار  به دو ارگان مراجعه نمایید، یعنی همزمان باید دو جا ثبت شود. قانون ‌های حمایتی چون کپی رایت هم که تقریبا به شکلی پیگیر و محکم وجود ندارد.

ضعف و گرانی زیرساخت‌هایی چون پهنای باند، به ویژه برای کسب و کارهای اینترنت محور، نیز سخنی دیگر است.

از دیگر سو ما هنوز به شکلی سازماندهی شده و اصولی چیزی به نام سرمایه‌گذار به ویژه برای شرکت‌های نوپا نداریم.  («چرا بانک بد است و سرمایه‌گذار خوب» را بخوانید) پس فراهم کردن سرمایه آغازین کاری دشوار است. همین‌طور هزینه اجاره و رهن دفتر، به نسبت، در ایران گران است.

همه‌ی این‌ها و بسیاری دیگر که نشمردم، نشانگر نبود فضای مناسب کسب و کار برای شرکت‌های نرم‌افزاری است.

ضعف در این سه فاکتور بسیاری از افراد، حتا آن‌هایی را که سال‌هاست دستی در فناوری اطلاعات دارند،  را به این نتیجه رسانده که  فعالیت در این حوزه کاری نادرست است. اگر قرار است کشورمان در فناوری اطلاعات سخنی برای گفتن داشته باشد باید برای این سه فکر و کاری اساسی بشود. امیدورام که اینگونه گردد.

یادآور می‌شوم که قصد من سیاه‌نمایی یا نا امید کردن نیست، چرا که در همین وضعیت هم بسیاری هستند  که  خوب کار می‌کنند. ولی اگر درباره این سه فاکتور کاری صورت بگیرید فعالیت در این حوزه آسان‌تر، جدی‌تر و فراگیرتر خواهد شد و آن هنگام است که می‌توانیم به شرکت‌هایی در مقیاس جهانی فکر کنیم.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.

فناوری اطلاعات و بازار خراب‌کن‌ها

یادآوری: در اینجا منظور من از فناوری اطلاعات همان معنی رایج جهانی آن است ( و نه ایرانی آن) یعنی هنگامی که می‌گویم آی‌تی کار منظورم کسی است که در زمینه رایانه (نرم‌افزار، سخت‌افزار، اینترنت و شبکه) یا جنبه‌های مدیرتی آن کار می‌کند نه لزوما کسی که رشته فناوری اطلاعات خوانده، گرچه آن را هم در بر می‌گیرد.

تعریف بازار خراب کن: در بازار به کسی که محصول/خدماتی را به قیمت (خیلی) پایین تر از روال بازار بفروشد بازار خراب کن می‌گویند. در فناوری اطلاعات افزون بر تعریف یاد شده گونه  دیگری از بازار خراب کن هم داریم.

گونه دوم، که خطرناک‌تر نیز هستند، کسانی هستند که بدون داشتن دانش علمی/فنی و تجربه کافی پروژه‌ای را می‌گیرند و پس از مدتی از عهده کار بر نمی‌آیند یا خراب‌کاری می‌کنند و این سبب می‌شود کارفرما/سفارش دهنده نه تنها پروژه را از آن‌ها بگیرد بلکه دیدش نسبت به صنف و آی‌تی کاران بد می‌شود.

خوشبختانه در فناوری اطلاعات از هر دو دسته فراوان داریم. گاهی نیز آمیخته‌ای از هر دو.

از گونه نخست فراوان می‌توان دید و چیزی روزمره شده است. من نمی‌دانم این دوستان روی چه حسابی قیمت می‌دهند البته روشن است که اصلا روی حساب نیست. برای نمونه چندی پیش جایی پروژه‌ای به ما پیشنهاد کرد. پایه قیمت‌گذاری ما بر اساس نفر/ماهی است که برای انجام پروژه نیاز است. من نیز پروژه را به برنامه‌ساز ارشدمان دادم و وی پس از چند روز به من گفت که اجرای این پروژه فلان نفر/ماه زمان می‌خواهد. من بر اساس آن و اینکه چندی پیش پروژه‌ای مشابه انجام داده بودیم قیمت هشت میلیون تومان را به‌دست آوردم. دوباره پیشنهاد دهنده را دیدم پیش از آنکه چیزی بگویم گفت فلانی رقم یک‌ونیم میلیون تومان را پیشنهاد کرده! من نیز البته بدون اینکه مبلغ مورد نظر خودمان را بگویم با آرامش گفتم که به همان بدهید. که البته با توجه به تجربه می‌دانم او نمی‌تواند در این مدت، با این ویژگی‌ها و کارآمدی پروژه را  در زمان یاد شده دربیاورد. از سوی دیگر قیمت پایین دادن ذهنیت مشتری را هم خراب می‌کند وی گیج می‌شود و دیگر نمی‌تواند قیمت بالاتر را بپذیرد چون از نظر دهنی پذیرفته که این پروژه ارزش کمتری دارد. در این موارد راضی کردن مشتری کار حضرت فیل است و استدلال و منطق و صحبت درباره کیفیت و کارایی راه به جایی نمی‌برد.

اما گونه دوم،  تا کنون خدمات ارزنده‌ای انجام داده‌اند که از میان آن‌ها می‌توان بی‌اعتمادی فزاینده صنعت به آی‌تی کاران را برشمرد. به گونه‌ای که به آی‌تی کاران جور دیگری نگاه می‌کنند. چندی پیش شنیدم که یکی از بزرگترین شرکت‌های تولید لوازم خانگی ایران آنچنان به آی‌تی کاران اعتماد دارد که ورود آن‌ها را به بخش تولید ممنوع کرده (آی‌تی کاران همان شرکت خودش را). بسیاری از صنعت‌کاران هنگامی که از آی‌تی صحبت می‌شود فکر می‌کنند که برای کلاه‌برداری یا حیف‌ومیل پول آن‌ها به آنجا رفته‌اید.

صحبت از این دست زیاد است و حوصله کم. به همین بسنده می‌کنم.

خدا آخر و عاقبت همه را به خیر کند با این رشته و این دوستان.

پ.ن: من البته روی گونه دوم پافشاری بیشتری می‌کنم، چرا که ذهنیت‌ها را خراب می‌کند. بگذارید از اینجا آغاز کنیم. طرف تا به حال با CMS کار نکرده، می‌خواهد «برای یک اداره دولتی» سایت طراحی کند. خوب نتیجه مشخص است و پس از مدتی آنها می‌گویند اصلا سایت نمی‌خواهیم.

یا در فروم‌های لینوکسی می‌بینیم که طرف دو روز است عضو شده، هنوز لینوکس نصب نکرده حالا تصمیم گرفته برود دانشگاه سمینار معرفی لینوکس بگذارد(من به این می‌گویم جو گرفتگی.) خدا رحم کند. می‌رود چرت و پرت می‌گوید دو تا سوال ازش می‌پرسند نمی‌تواند پاسخ دهد. دانشگاهیان هم می‌گویند این هم از لینوکس کارهای ما. یا دیدشان به لینوکس و بازمتن منفی می‌شود.

پ.ن ۲: بسیاری زمان‌ها «مشکل اصلی از مشتریان» نیست. بسیار پیش می‌آید که ما (صنف ما) مشتری را بد عادت می‌کنیم. بسیاری از مشتریان، به ویژه برای بار نخست، هیچ درکی از ارزش یک پروژه ندارند. مشکل دیگری که در فناوری اطلاعات وجود دارد ناملموس بودن کیفیت آن است. مشتری، اگر خود فناوری اطلاعات‌کار نباشد، نمی‌تواند درک درستی از کیفیت یک محصول در این زمینه بدست بیاورد و مجبور است به گفته‌های ماها اکتفا کند.

از دیگر سو بسیار پیش می‌آید که ما مشتری را گیج می‌کنیم. فرض مشتری برای کاری مشخص دو پیشنهاد دریافت می‌کند، یکی ۲۰۰ میلیون تومان و دیگری ۳۰ میلیون (اعداد از دو پیشنهاد واقعی برای یک پروژه برداشته شده) مشتری باید چه کار کند ؟ جالب اینکه اگر دولتی باشد مجبور است قانونا ۳۰ میلیونی را انتخاب کند.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید. همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.