بایگانی برای مهر, ۱۳۸۸

نقدی بر یک نقد

۱۳ نظر

پیش از هر چیز یادآور می‌شوم که عادت ندارم بر نقدها یا دیدگاه‌هایی که بر نوشته‌هایم نوشته می‌شود، «پاسخ‌نامه» بنویسم، ولی چندین نکته مرا بر آن داشت تا این نوشته را بنویسم.

گوشزد: این نوشته بیش از آنکه نقدی باشد بر نوشته‌ی آقای آواژ- که خود از خوانندگان همیشگی نوشته‌های پر مغزشان هستم- نقدی است بر ساختار آن نقد و به طور کلی  ساختار بعضی نقدنویسی‌ها.

یک- شما را  به هر کس که برایتان ارزشمند است، پیش از آنکه بر نوشته‌ای نقد بنویسید، آن نوشته را به‌دقت بخوانید. یادم است سال پیش در پستی نوشته بودم که فلان کار را نکنید، یک بنده‌خدایی کامنت گذاشته بود که شما چرا گفته‌اید فلان کار را بکنید. یا در پستی دیگر گفته بودم برای این کار دست‌کم (حداقل) X تومان کنار بگذارید، فرد دیگری گفته بود که چرا گفته‌اید اینقدر و باید بیشتر کنار بگذارند. خواهشم این است اگر می‌خواهید بر پستی نقد بنویسید آن‌را چندبار و به‌دقت بخوانید.

دو- بسیار روشن است که نوشته‌ی من بازتاب تجربه‌ها  و دیدگاه‌های من است و پرواضح است که تجربه‌ها یا دیدگاه‌های دیگران درباره آن موضوع متفاوت باشد.

سه- من هم همچون هر انسان دیگری گاهی (یا شاید هم بسیاری) دچار نادرست نویسی و کژگویی می‌شوم ،و خواهشمندم که این کژی‌ها را هرگونه که درست می‌دانید به من یادآور شوید.

چهار- اگر من در نوشته‌ام از سخنی، حدیثی یا آیه‌ای را از فردی، معصومی یا از قرآن نقل کنم برای همه روشن است که آن گفته/فرموده از آنِ من نیست.  من آورده‌ام که «امروز با یکی از دوستان آی‌تی کار (چقدر سخت است بگویم فناوری اطلاعات کار) درباره فضای کنونی صحبت می‌کردیم، حرفی زد که بسیار جالب بود. می‌گفت ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته.» هر خواننده‌یِ با دقتی در می‌یابد که این سخن از من نیست و این سخن را دوستم گفته است. آقای آواژ آورده‌اند که «فرموده‌اند که “ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته” .» یعنی این سخن را به من نسبت داده‌اند. که روشن است که از من نیست. گرچه من خودم این سخن را پذیرفتنی می‌دانم.

پنج- ایشان در بند ۳ از نقد خود به این تکه از نوشته‌ی  «یکی و تنها یکی از دلایل می‌تواند این باشد که هرکسی می‌تواند وارد این حوزه شود و خود را کارشناس آی‌تی بخواند از بچه‌های بی‌تجربه کامپیوتر و آی‌تی گرفته تا مهندسان صنایع و کشاورزی (ن.ک.  فناوری اطلاعات و بازار خراب‌کن‌ها)» من چند ایراد وارد کرده‌اند. به نقد ایشان چند خرده وارد است.

  • وقتی در پایان نوشته‌ی کوتاهم به نوشته‌ای دیگر ارجاع می‌دهم دوست دارم که خوانندگان آن نوشته را نیز بخوانند چه برسد به کسی که می‌خواهد نقد بر آن بنویسد. چرا که در آن نوشته با سخن بازتر آنچه که در سر داشته‌ام را گفته‌ام.
  • نوشته‌ام ««یکی و تنها یکی از دلایل» یعنی تاکید کرده‌ام که این تنها یکی از دلایل است و حتا هیچ جا هم نگفته‌ام که مثلا این دلیل از دلایل دیگر مهم‌تر است.
  • آورده‌ام «از بچه‌های بی‌تجربه کامپیوتر و آی‌تی گرفته تا مهندسان صنایع و کشاورزی». یک اینکه من اول سوزن را به بچه‌های (خودمان) کامپیوتر و آی‌تی زده‌ام، آیا وقتی از بچه‌های کامپیوتری این حوزه نقد می‌کنم نادرست است اگر به دوستان دیگر رشته‌ها، که در این حوزه کار می‌کنند، چیزی بگویم!؟. دوم گفته‌ام «گرفته تا» یعنی اینکه در این پیوستار (طیف) رشته‌های دیگری هم می‌گنجند و آوردن صنایع و کشاورزی تنها نمونه است. نمی‌توانم که فهرست همه‌ی رشته‌های دانشگاهی را بیاورم.
  • کجای نوشته‌ی من این را می‌رساند که «رشته‌ تحصیلی دانشگاه را بخواهیم تنها معیار توانمندی قرار دهیم». کسانی که خواننده‌ی پیوسته‌ی وبلاگ من هستند می ‌دانند که من بارها بر خلاف این نوشته‌ام. هدف من در اینجا «تخصص» است نه «مدرک».

شش- در بند ۱ از نقد، ایشان فرموده‌اند «… یکی از فواید پروژه‌های(حتی شکست خورده) فناوری اطلاعات افزایش دانش‌های صریح و بیش از آن ضمنی سازمانی و ارتقای فرهنگ آن است و خارج از یک تحلیل درست خواهد بود اگر فواید یک پروژه را فقط به فواید مستقیم آن خلاصه کنیم.» شاید مقایسه فناوری اطلاعات با پنیر کار بسیار نادرستی باشد ولی از آنجا که از دیرباز گفته‌اند «در مثال مناقشه نیست!» این مثال را می‌آورم. من اگر به  مغازه بروم و پول یک کیلو پنیر بدهم انتظار یک کیلو پنیر دارم و اگر فروشنده به من بگوید من ۱۰۰ گرم به تو پنیر می‌دهم برو قدر همین را بدان چرا که طعم پنیر را خواهی چشید و از بوی آن لذت خواهی برد، نه من که هیچ کس دیگر این را نخواهد پذیرفت. این که نمی‌شود که سازمانی برای پروژه‌ای به ما پول ۱۰۰ واحد کار را بدهد بعد ما به آن‌ ۱۵ واحد بدهیم و به او بگوییم برو خدا را شکر کن که همین را داده‌ایم چرا که تا به حال همه در سطح ۰ بوده‌اند.

در ضمن تا کی ما باید به صورت آزمون‌وخطا کار کنیم!؟ تجربه ERP ما را بس نیست. یک شرکت بزرگ رایانه‌ای که اتفاقا دارای رتبه‌ی خوبی هم از شورای عالی انفورماتیک  بود (می‌خواهم بگویم این رتبه لزوما همه چیز نیست) یک پروژه چند میلیاردی از یکی از صنایع بزرگ گرفت که ERP آنجا را راه بیندازد و چون آن‌کاره نبود، هنوز که هنوز است ERP شده ضرب‌المثل بسیاری و کلی آدم هر ساله چندین سخنرانی، سمینار و جلسه‌ی توجیهی راه می‌اندازند تا آن دید منفی که مدیران نسبت به ERP پیدا کرده‌اند را بهبود بخشند.

هفت- تازه من نمونه‌ای آورده‌ام که در آنجا من به عنوان ارباب رجوع به آن سازمان مراجعه کرده‌ام (ونه متخصص آی‌تی) و از دید ارباب رجوع می‌خواهم کارم درست و سریع انجام شود به من چه که دانش آن سازمان بالاتر رفته یا پایین‌تر آمده. منِ ارباب رجوع می‌خواهم کارم انجام شود،  چه بی‌سواد باشم یا دکترای رایانه.

هشت- ایشان در بخش پایانی نقد خود  «پاشیدن بذر نا امیدی» را به نوشته‌ی من نسبت داده‌اند. البته این پاسخ به ایشان نیست و شاید گفتنش هم لازم نباشد، چون کسانی که دست‌اندرکار آی‌تی هستند این را می‌دانند و احتیاجی به این نیست که من بذر نا امیدی بپاشم چرا که آی‌تی ایران در بحران به سر می‌برد و دید مسولان دولتی متاسفانه روز به روز به آی‌تی بدتر می‌شود. همه شاهد وضع موجود و رتبه ‌بندی‌های جهانی ما – که البته آن‌ها را من ننوشته‌ام- هستند. کسانی هم که نمی‌دانند کافی است کمی در اینترنت جستجو کنند یا اگر کمتر حوصله دارند می‌توانند به تیترها و نوشته‌های ایتنا، سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کشور یا به هفته‌نامه‌ی عصر ارتباط مراجعه فرمایند تا به عمق فاجعه و وضع فناوری اطلاعات کشور پی‌ ببرند. برای نمونه همین یک تیتر را داشته باشید «مرداب فناوری اطلاعات».

البته پیشنهاد می‌کنم که این کار را نکنید چرا که دچار افسردگی حاد خواهید شد.

خب صحبت اصلی من این بوده است که در این وضعیت که فضای کار برای برای فناوری اطلاعات روز به روز بدتر می‌شود، ما باید در ارایه محصولاتمان دقت بیشتری کنیم و به قول قدیمی‌ها بهانه دست «دوستان واقعی آی‌تی»! ندهیم. من فکر می‌کنم که ایشان آنچه را که در پی گفتنش بوده‌ام را به‌درستی نگرفته‌اند.

در پایان باز یادآور می‌شوم که نوشته‌ی پیشین، قطعا خالی از اشکال نبوده است. چرا که بازتاب تجربه‌های شخصی اندک من بوده است.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.


افسانه‌ی دفتر بی‌کاغذ

۱۱ نظر

درآمد: بهار یا تابستان سال ۷۹ بود که کتاب«کسب‌وکار بر بال اندیشه» بیل گیتس را خواندم، با خواندش دریچه‌های نویی به روی من گشوده شد. هم آن، یکی از چیزهایی، بود که مرا به مدیریت دلبسته ساخت. یکی از چیزهایی که در آن کتاب درباره‌اش بسیار گفته شده بود اداره/ دفتر بی‌کاغذ (Paperless office) بود. منِ کم‌تجربه  و جوان در انتظار بودم که به‌زودی چنین چیزی را اینجا ببینم.

از آن زمان بیش از ۹ سال می‌گذرد. چندی پیش به همراه یکی از دوستان به یک اداره دولتی رفتیم. نامه تایپ و پرینت شده بود. در ورود به جایی که کار داشتیم ، گفتند که نامه را به دبیرخانه ببرید تا شماره شود. در دبیرخانه نامه اسکن شد و به جایش کاغذ کوچکی که شماره نامه‌ و تاریخ روی آن پرینت بود به ما داده شد و من ذوق زده شدم (باید کمی ظرفیتم را بالاتر ببرم.)

خلاصه این دفعه کاغذ را به همان دفتر بردیم. پس از کمی صبر کارمند مورد نظر شماره را از ما گرفت و یک بررسی کرد و به ما گفت که حالا همراه این شماره بروید فلان اتاق. رفتیم آنجا پس از اندکی بررسی کارشناسی! گفتند با همین شماره بروید فلان اتاق. خلاصه اینکه  تنها فرق این سیستم مکانیزه با سیستم سنتی این بود که به جای اصل نامه شماره نامه را از این اتاق به آن اتاق می‌بردیم. به اتاق آخر که رسیدیم منشی نامه را از روی سیستم پرینت گرفت و به مسول داد. باز جای شکرش باقی است که کار ما انجام شد، دست‌کم تا آنجا که به آن فرد مربوط می‌شد (که البته اصل کار هنوز انجام نشده است.)

امروز با یکی از دوستان آی‌تی کار (چقدر سخت است بگویم فناوری اطلاعات کار) درباره فضای کنونی صحبت می‌کردیم، حرفی زد که بسیار جالب بود. می‌گفت ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته. یعنی فلان مقدار می‌دهند تا فلان پروژه را یک شرکت برایشان انجام دهد، پس از مدتی می‌بینند که این پروژه هیچ تاثیری در بالا بردن کارایی یا کم کردن هزینه‌ها نداشته است در واقع جز دور ریختن پول اندک اثری  هم نداشته است.  این باعث می‌شود همان‌هایی هم که اندکی دید مثبت به آی‌تی داشتند، دیدشان منفی شود. یکی و تنها یکی از دلایل می‌تواند این باشد که هرکسی می‌تواند وارد این حوزه شود و خود را کارشناس آی‌تی بخواند از بچه‌های بی‌تجربه کامپیوتر و آی‌تی گرفته تا مهندسان صنایع و کشاورزی (ن.ک.  فناوری اطلاعات و بازار خراب‌کن‌ها)

بگذریم، امروزه مکانیزه کردن فرآیندهای اداری به عهده سیستم‌های مدیریت محتوای سازمانی (ECM) است. اینکه ما چقدر در ساخت/ پیاده‌سازی این سیستم‌ها موفق باشیم بسیار مهم است. زیرا سیستم‌های موجود که با این وعده به سازمان‌ها و ادارات فروخته می‌شوند بسیار ناقص هستند و همان فرآیند کاغذی را به اصلاح مکانیزه می‌کنند. از دید من این زمینه پتانسیل و جای کار بالایی برای شرکت‌های رایانه‌ای دارد و در صورت پیاده‌سازیِ درست،  بسیار سودآور خواهد بود.

امیدوارم در باقی مانده عمرم بتوان چنین سیستم‌هایی را ببینم.

پ.ن ۰: دوست گرانقدر آقای آواژ در نوشته «واقعیت دفتر‌های کم کاغذ» بر این نوشته نقدی نوشته‌اند، من نیز در پاسخ  و برای روشن‌گری بیشتر نوشته «نقدی بر یک نقد» را نوشته‌ام. پیشنهاد می‌کنم هر دو را به‌دقت بخوانید.

پ.ن ۱: آقای مهرانی نیز در ادامه  این بحث «حکایت نرم افزارها و سازمانها» را نوشته‌اند که خواندن آن به روشن‌تر شدن دیدگاه‌ها کمک خوبی خواهد کرد.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید