مدل‌های کسب و کار غیرسنتی

مدل‌های کسب و کاری که  محصول را در ازای مقدار مشخصی پول به مشتری مستقیما نمی‌فروشند. برای نمونه، مدل‌های کسب و کاری که شامل عناصری از «رایگان» هستند یا خواسته‌شان پیش از رسیدن به درآمد، رسیدن به گسترش و بزرگ شدن است.

 

امیدوارم فرصت کنم و بعدها دوباره درباره اعمال فرآیند مشتری‌سازی برای تست و بررسی مدل‌های کسب و کار متفاوت بنویسم. نخست باید تفاوت مشخصی بین اصطلاح‌ها قایل شویم. مهم است بین کارآفرینانی که باور دارند «رایگان» بهترین راه برای رشد کسب و کارشان است و آنانی که میل ندارندکه اعتبار ایده‌هایشان را با بالاترین محک بازار-پول نقد- بسنجند، فرق بگذاریم. این دو (لزوماً) یکسان نیستند.
 

کسب و کارهای فریمیوم (Freemium): چندین سطح حساب (کاربری) دارندکه تفاوت آن‌ها در عملکردهای محصول و قیمت است، یکی از این حساب‌ها رایگان است. کسب و کار فریمیوم باید دارای نسخه‌ای یا سطحی از حساب باشد که نیازمند پرداخت پول است. وگرنه، بنا به تعریف، رایگان است و فریمیوم نیست.

 

مدل کسب و کار «رایگان»: هنگامی توسط یک کسب و کار به‌کار گرفته می‌شود که هدف اصلی آغازین رشد تعداد کاربران است، پیش از آنکه بخواهد بداند (در مقابل فرض به دانستن) چگونه از مشتریان (کاربران) پول در آورد (درآمد از تبلیغات، هدایت کردن کاربران یا کالاهای مجازی). بعضی از این کسب و کارها ممکن است در «مدل پیش از درآمد» باشند. برای نمونه، آن‌ها هنوز روش دقیقی که به‌کار خواهند بست تا از مشتریان پول در بیاورند را نمی‌دانند. بعضی از کسب و کارها نیاز دارند تا استفاده از یکی از محصولاتشان رایگان باشد تا به آن مشتریان دیگر محصولاتشان را بفروشند، در حالیکه برخی‌دیگر نیاز دارند که تعداد کاربرانشان افزایش یابد پیش از آنکه سازوکار خلق ارزش را بیابند.

 

این ششمین نوشته ازمجموعه مفاهیم مدرن کارآفرینی است. برای دیدن فهرست و بقیه اینجا، را ببینید.

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

گونه‌ی بازار

این مفهوم نخستین بار توسط استیو بلنک مطرح شد تا گونه‌های مختلف شرایط بازاری که محصول جدید با آن روبرو می‌شود را توصیف کند، شامل بازار موجود، بازار باز-بخش‌بندی شده و بازار جدید.

 

اگر محصولی جدید را به بازاری جدید معرفی می‌کنید:
– محصول شما چنان جدید است که بازار موجود را داغان می‌کند.
– بنا به تعریف، محصول شما مالک ٪۱۰۰ سهم بازار است.
– باید به مشتریان بگویید که محصول جدید چیست، برای چه کاری است و اینکه آن‌ها چگونه از آن استفاده خواهند کرد.
– مشتریان هدف شما وقتی استفاده از محصول شما را آغاز می‌کنند، احتمالاً استفاده از محصولی دیگر را متوقف نمی‌کنند، زیرا هیچ محصول دیگری در این بازار نیست. اگر آن‌ها استفاده از محصولی را متوقف کنند، این محصول با محصولی از نوع کاملاً جدید جایگزین می‌شود، نه محصولی از همان نوع یا محصولی مشابه. برای مثال، خودرو جایگزین کالسکه‌های اسبی شد.

 

بازار موجود
محصولی جدید وارد بازاری موجود می‌شود، تلاش اصلی‌اش دزدیدن سهم بازار از بازیگران اصلی بازار است. محصول جدید تلاش ندارد تا بازار (کیک) را بزرگ کند بلکه بیشتر به دنبال دزدیدن یک برش از کیک است.
در این گونه‌ی بازار، مشتریان استفاده از محصول رقیب را متوقف می‌کنند تا محصول شما را استفاده کنند. آن‌ها محصول شما را استفاده می‌کنند زیرا ویژگی‌هایی حیاتی و عملکرد محصول بهتری دارد، نه به این خاطر که: شما محصولی با قیمت به مراتب پایین‌تر پیشنهاد می‌کنید تا گروه مشتریان حساس به قیمت را هدف قرار دهید، یا مجموعه‌ای خاص از عملکردها را برای مجموعه‌ای از مشتریان با نیازهای خاص ارایه می‌کنید.

 

بازار موجود باز-بخش‌بندی شده (قیمت پایین و گوشه-بازار)
محصولی جدید با قیمت مناسب و به مراتب پایین‌تر وارد بازار می‌شود، نه تنها سهم بازار را از مالکان بازار می‌گیرد، بلکه اندازه بازار را بزرگ می‌کند،  با فروش به مشتریان حساس به قیمت که در غیر اینصورت از کسی خرید نمی‌کردند. هر دو دسته مشتریان استفاده از محصولات رقیب را متوقف کرده و محصول شما را استفاده می‌کنند. دلیل آن یا صرفه‌جویی زیاد در هزینه‌هاست یا اینکه آن‌ها فقط به این خاطر استفاده از محصول شما را شروع می‌کنند که توان مالی استفاده از محصولات رقبایتان را ندارند.
به همین صورت، محصولی با عملکرد یکتا، با هدف قرار دادن دسته‌ای از مشتریان خاص وارد بازار می‌شود. نه تنها سهم بازار را از مالکان آن می‌گیرد، بلکه اندازه بازار را گسترش می‌دهد با فروختن به مشتریانی که با عملکرد جدید به بازار کشیده شده‌اند. هر دو دسته‌ی مشتریان استفاده از محصول رقبا را متوقف کرده و محصول ما را استفاده می‌کنند چرا که عملکرد (محصول) شما به نیازهای آن‌ها بهتر می‌خورد، یا اینکه مشتریان جدید را بدست می‌آورید چرا که محصولات موجود هیچ‌گاه  به اندازه کافی با نیازهای آن‌ها همخوانی نداشته است.

 

قواعد سرانگشتی
سخت‌ترین کار ایجاد تمایز است بین اینکه محصول شما نمایانگر بازاری جدید است یا بازاری موجود را  باز-بخش‌بندی می‌کند. در میان کارآفرینان شرکت‌های نوپا این گرایش وجود دارد که باور دارند که محصولی جدید برای بازاری جدید دارند، در صورتی که به ندرت این مورد درست است. می‌توان اینگونه استدلال کرد که بیشتر پیشرفت‌های فناورانه چه هزینه‌های پایین‌تر و چه توانمند‌سازی عمل‌کرد جدیدی که حل مساله را بهبود می‌بخشد در میان بازارهای موجود هستند.
توفندگی واقعی در بازار (برهم‌زنندگی، Market Disruption) اغلب نیاز به یک نوآوری بزرگ در فناوری دارد یا کاربرد فناوری موجود به شکلی جدید و دیده نشده. دقیقاً مثل اینکه یک بازار را بخش‌بندی می‌کنید.

 

افزون بر اینها، شما به دو نکته ظاهراً متناقض برمی‌خورید:
۱. برداشت مشتری از گونه‌ی بازار شما مهمتر از برداشت شماست.
۲. شما می‌توانید گونه‌ی بازار خود را انتخاب کنید.

 

نخست، می‌توانید بگویید که در یک گونه‌ی خاص بازار هستید، در مقایسه با رقبا در مکانی خاص به سر می‌برید، درون بازاری مشخص، ولی اگر مشتری اینگونه نبیند، باور شما به چه دردی میخورد؟ برای نمونه، اگر شما «فیس‌بوک برای بازنشستگان» را بسازید، شما و دیگر دوستان فنی‌تان و همینطور دیگر افراد عشق فناوری اینگونه خواهید دید که بازار شبکه‌های اجتماعی را برای گوشه‌بازار بازنشستگان بخش‌بندی کرده‌اید. خیلی هم خوب، اما اگر بازنشستگان هیچ‌گاه نام فیس‌بوک را هم نشنیده باشند، این قیاس شما به چه کاری می‌آید؟
یک Landing Page (صفحه نخست سایت) با نامی که می‌گوید محصول شما «فیس‌بوک برای بازنشستگان» است بسازید و ببینید که چقدر جلو می‌روید.

 

دوم، اگر زیاد پول ندارید، نیاز دارید که همچون باز-بخش‌بندی بازار عمل کنید. تولید در بازاری جدید، میلیون‌ها تومان هزینه‌ی بازاریابی می‌خواهد تا به مشتریان بگوید که محصول جدید چه می‌کند و چرا آن‌ها به آن نیاز دارند. تولید در بازاری موجود هم نیاز به میلیون‌ها تومان دارد تا با بازیگران کنونی- که آرزوی له و لورده کردن شما را دارند- رقابت کنید. اگر اینقدر پول برای هزینه ندارید، باید یا خودتان کسب و کارتان را بسازید یا سرمایه‌گذاران را با تصرف گوشه‌بازاری خاص قانع و جذب کنید. در حالت دوم، شما در اصل بازار جدید را بخش‌بندی کرده‌اید که به همان شکل عمل می‌کند که هنگامیکه بازاری موجود را بخش‌بندی می‌کنید.

 

این پنجمین نوشته ازمجموعه مفاهیم مدرن کارآفرینی است. برای دیدن فهرست و بقیه اینجا، را ببینید.

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

بخش‌بندی بازار

عمل تقسیم‌بندی یک بخش بزرگ‌تر از بازار به گروه‌های کوچکتر قابل شناسایی از مشتریان (کاربران) که هرکدام نیازهای خاص مشترکی دارند و همدیگر را مرجع قرار می‌دهند.

 

بخش‌بندی بازار اغلب با پروفایل مشتریان یا بازارهای عمودی اشتباه گرفته می‌شود. تعریف آن کمی پیچیده‌تر است. بخش‌های بازار تشکیل شده‌اند از آدم‌های شبیه، که علاقه مشترکی دارند، به یکدیگر دسترسی دارند و به همدیگر به عنوان مرجع مورد اطمینان نگاه می‌کنند.
اگر یک مشتری در اصفهان زندگی می‌کند و نیاز مشترکی با یک مشتری در تهران دارد ولی این دو هیچگونه وسیله‌ی ارتباطی ندارند، در بخش‌هایی جدا هستند. همینطور اگر هر دو در تهران هستند ولی در دو صنعت کاملاً متفاوت کار می‌کنند و مسئولیت‌های متفاوتی دارند، احتمالاً این دو نیز در دو بخش جدا هستند. شما با آن‌‌ها متفاوت رفتار می‌کنید، چرا که به طور معمول، بازاریابی و فروش شما باید هرکدامرا متفاوت هدف قرار دهد.

 

نکته این نیست که افراد درون یک بخش با یکدیگر ارتباط برقرا می‌کنند، بلکه در این است که آن‌ها دسترسی و امکان این کار را دارند. دلیل این کار:

۱. تبلیغات دهان به دهان برای یک محصول در میان کسانی که نیاز مشترکی دارند و راهی برای مراوده یک راهکار دارند بهترین عمل‌کرد را دارد.
۲. «به یکدیگر دسترسی دارند» مشخص کننده یک روش مشترک برای درستری به آن‌هاست.
۳. دانش غیرمستقیم (روابط عمومی، توصیه‌نامه‌ی مشتری و …) از افراد مشابه که یک محصول را می‌خرند تاثیرگذاری قوی است.

یکی از پایه‌های «گذر از شکاف» مور این است که شرکت‌ها باید بخشی را انتخاب کنند که با آن بتوانند به لبه «ساحل آسودگی‌ها»ی اکثریت پیشگام برسند. تلاش برای گسترش کسب و کار در حالیکه فشار برای شخصی‌سازی محصولات، همخوان‌سازی فعالیت‌های بازاریابی و اجرایی فرآیندهای فروش برای چندین بخش وجود دارد، کاری بسیار سخت است.

 

درحالیکه امروزه هدف قراردادن چندین بخش از دید هزینه‌های ساخت و اثربخشی بازاریابی ارزان‌تر است، چسبیدن به فلسفه«یک بخش» مزایای بخش‌بندی را بیشینه می‌کند. بخش‌بندی مناسب شما را در موارد زیر توامند می‌سازد:

– فراگیری سریع‌تر درباره همخوانی بازار (Market Fit)
– یافتن یک بخش آشغال نشده و بکر، یعنی، بدون رقابت
– زودتر رهبر بازار شدن (با قبضه کردن یک بخش)
– به ردیف کردن (و از پا درآوردن) بخش‌ها همانند میله‌های بولینگ (بخشی که با موفقیت اشغال شده بخش‌های همجوارش را بی‌ثبات می‌کند)
– بیشینه کردن اثربخشی سرمایه با متمرکز کردن منابع موجود

خوشبختانه، از بزرگترین مزایای بازاریابی اینترنتی، به ویژه شبکه‌های اجتماعی، این است که به شما اجازه می‌دهد به شیوه‌ای فرصت‌جویانه بخش‌های همجوار را هم بگیرید در حالیکه همچنان خود را روی ساخت ارزش برای بخش انتخابی اصلی خود وقف کرده‌اید.

 

این چهارمین نوشته ازمجموعه مفاهیم مدرن کارآفرینی است. برای دیدن فهرست و بقیه اینجا، را ببینید.

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

پذیرندگان آغازین

چند سال پیش درباره مفهوم گذر از پرتگاه نوشته بودم (اینجا) امروز کمی بیشتر این مفهوم بسیار مهم در کارآفرینی نوین و بازاریابی شرکت‌های فناوری را بررسی می‌کنم.

 

جفری مور در کتاب سال ۱۹۹۲ خود «گذر از پرتگاه» مفهوم «چرخه عمر پذیرش فناوری» را به روز کرده و همه‌گیر کرد، در این منحنی فناوری در پنج فاز- که بر اساس نوع خریدار (مشتری) دسته‌بندی شده- پذیرفته می‌شود.

Technology Adoption Life Cycle

نوجویان (Innovators): پرتکاپو به دنبال فناوری جدید، اغلب به خاطر علاقه محض به فناوری
پذیرندگان آغازین (Early Adopters): نخستین کسانی هستند که فناوری را به خاطر مزایای خوبی که دارد می‌پذیرند.
اکثریت پیشگام (Early Majority): به مزایای فناوری نو اعتماد می‌کنند ولی منتظر می‌مانند تا دیگر مسایل را حل کنند.
اکثریت پیرو (Late Majority): به خودی خود به فناوری علاقه‌ای ندارند، منتظر می‌مانند تا رهبر تثبیت شده نمایان شود، استانداردهای جا افتاده را می‌خرند.
دیر پذیران (Laggards): هر چیزی که ربطی به فناوری داشته باشد را نمی‌خواهند، فناوری را زمانی به کار می‌برند که دیگر بدون آن نمی‌توان زیست و یک فناوری بایسته شده.

 

از رفتن به هر فاز توسط یک درزی (فاصله) جلوگیری می‌شود، این درز به واسطه تفاوت بین نیازمندی‌های محصول و عادت‌های خرید مشتریان فاز بعدی ایجاد شده است.
 
کتاب مور روی درزی که بین پذیرندگان آغازین و اکثریت پیشگام وجود دارد، تمرکز می‌کند- این درز چنان پهن و عمیق است که از آن به پرتگاه (chasm) (دره) یاد می‌شود. مشتری‌سازی [لینک] روی رسیدن به پرتگاه و آماده شدن برای گذر از پرتگاه تمرکز می‌کند.

 

پذیرندگان آغازین به دلایل زیر برای استارتاپ‌ها (Startup) مهم هستند:

– به دنبال فناوری جدید هستند تا مساله خود (یا شرکتشان) را حل کنند، نه تنها به خاطر اینکه جدیدترین  فناوری را داشته باشند.
– در تصمیم‌گیری خرید به سخنان دیگران اتکا نمی‌کنند. با وجود اینکه معمولاً از دیگر پذیرندگان آغازین تأثیر می‌پذیرند، توجه اصلی‌شان حل مساله‌ای مشخص است.
– پذیرندگان آغازین می‌خواهند به شما کمک کنند و (بهتر از همه) می‌خواهند که شما موفق باشید. پذیرندگان آغازین از فرصت‌هایی که اجازه می‌دهد تا با حل مسایل واقعی قهرمان شوند لذت  می‌برند.

 

این سومین نوشته ازمجموعه مفاهیم مدرن کارآفرینی است. برای دیدن فهرست و بقیه اینجا، را ببینید.

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

مشتری سازی

مشتری‌سازی (Customer Development) چارچوبی چهار مرحله‌ای برای کشف و ارزیابی این است که: برای محصول خود بازار واقعی را شناسایی کرده‌اید، ویژگی‌های درستی برای محصول خود ساخته‌اید که نیازهای مشتریان را رفع می‌کند، روش‌های مناسب برای جذب و تبدیل مشتریان را آزموده و منابع مناسب برای گسترش و توسعه کسب و کار را فراهم ساخته‌اید.
در سطح انتزاعی، مشتری‌سازی به زبان ساده یعنی زیر سؤال بردن فرضیات اصلی کسب و کارتان. مشتری‌سازی روشی مهندسی یا علمی را برای چیزی که کاری مهندسی نیست (ساختن یک کسب و کار) بکار می‌گیرد. فرآیند شما همانند روش علمی دارای گام‌های زیر است:

>- مشاهده و توصیف یک پدیده
– فرمول‌بندی یک فرضیه معمولی برای توضیح پدیده
– ااستفاده از یک فرضیه برای پیش‌بینی نتایج مشاهدات جدید
– اندازه‌گیری کارایی پیش‌بینی‌ها بر اساس آزمایش‌ها تجربی

 

این فرآیند برای شناسایی و ارزیابی این  اطلاعات مرتبط با کسب و کار به‌کار می‌رود:

– یک محصول مشکل (مساله) یک گروه قابل شناسایی از کاربران را حل می‌کند. (کشف مشتری)
– بازار توانایی خرید را دارد و آنقدر بزرگ هست که بتوان بر اساس آن یک کسب و کار توجیه‌پذیر ساخت. (ارزیابی مشتری)
– کسب و کار به واسطه فروش تکرارپذیر و نقشه‌راه بازاریابی و فروش قابل گسترش و توسعه است. (خلق مشتری)
– واحدهای شرکت و فرآیندهای عملیاتی برای پشتیبانی از گسترش شرکت شکل گرفته‌اند. (ساخت شرکت)

Customer Development

مثلی قدیمی درباره فروش می‌گوید «شاید» بدترین پاسخی است که می‌توان از مشتری گرفت. همین برای مشتری سازی‌هم صدق می‌کند. نخستین پیامد مورد انتظار از پیاده‌سازی مشتری‌سازی شرکتی موفق و در حال پیشرفت است. همه آنچه مشتری‌سازی می‌تواند وعده دهد بیشینه کردن پتانسیل موفقیت است.

 

دومین پیامد مورد انتظار دریافتن این است که بازاری (برای محصول ما) وجود ندارد، یا بازار آنقدر کافی نیست که بر اساس آن کسب و کار مورد انتظار را بسازیم. جنبه تکرارشدنی مشتری‌سازی ساخته شده تا حالت میانی بین این دو نتیجه را حذف کند. در ورودی هر فاز، شما «چرخش» می‌کنید، فرض(یات) خود را تغییر می‌دهید تا راه دیگری را بیازمایید. سرانجام، یا راه را خواهید یافت یا درمیابید که این بازار بدرد نمی‌خورد و کسب و کار را می‌بندید.

 

در پست بعدی پذیرندگان آغازین، به یکی دیگر از مهمترین مفاهیم کارآفرینی مدرن می‌پردازم.

 

این دومین نوشته ازمجموعه مفاهیم مدرن کارآفرینی است. برای دیدن فهرست و بقیه اینجا، را ببینید.

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

استارت آپ، نوشتن و کارگاه

گرچه قبلا بارها درباره شرکت‌های نوپا نوشته‌ام (اینجا)، امسال قصد دارم به شکل ویژه روی روش‌های نوین کارآفرینی و مدیریت شرکت‌های نوپا (استارتاپ ها، Startup) تمرکز کنم.

 

سری نوشته‌های من درباره این روش‌ها و مفاهیم از پست بعدی آغاز می‌شود. این مجموعه شامل تعریف  ۱۲ مفهوم اساسی و بایسته‌ی کارآفرینی مدرن خواهد بود که دانستن آن‌ها برای هر کارآفرینی واجب است و پس از آن شروع به مورد کاوی و بررسی استارت آپ های موفق و دلایل موفقیت خواهیم کرد. فهرست این نوشته‌ها را ببینید:

۰. تعریف شرکت نوپا، کارآفرینی و کارآفرین

۱. مشتری سازی (Customer Development)

۲. پذیرندگان آغازین (Early Adopters)

۳. بخش‌‌بندی بازار (Segmentation)

۴. گونه‌ی بازار (Market Type)

۵. مدل‌های کسب و کار غیرسنتی (Non-Traditional Business Models)

۶. جایگاه‌سازی (Positioning)

۷. همخوانی محصول-بازار (Product-Market Fit)

۸. کمینه محصول پذیرفتنی (Minimum Viable Product- MVP)

۹. شرکت استارتاپ ناب (Lean Startup)

۱۰ .پنج اصل استارتاپ ناب

۱۱. چرخش (Pivot)

۱۲. بیرون زدن از ساختمان (Getting Out of the Building)

 

همچنین امسال چند کارگاه آموزشی از جدیدترین روش‌ها برگزار می‌کنم که برای اطلاعات بیشتر می‌توانید اینجا را ببینید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

کلاس/ کارگاه‌های کارآفرینی برای استارت آپ ها و سازمان‌ها

به زودی چند دوره به صورت کلاس/کارگاه/ سمینار در زمینه‌های

۱. کارآفرینی ناب (پیاده‌سازی مفاهیم Lean Startup در عمل) (سرفصل)
۲. کارگاه طراحی مدل‌ کسب و کار (سرفصل)

برگزار می کنم. دقت بفرمایید که کلاس‌ها تمام زمینه‌ها را در بر می‌گیرد وصرفا در زمینه‌ی نرم‌افزار و فناوری اطلاعات نیست.

در این کلاس‌ها از روش‌های و تجربه‌های جدید (و نیز جهانی) کارآفرینی بهره برده می شود.

دوستان می‌توانند برای این دوره‌ها فرم زیر را پرکرده و پیش ثبت‌نام کنند.

 

به محض برگزاری هر دوره به شما اطلاع داده خواهد شد.

اگر فرم زیر دیده نمی‌شود، کافی است مشخصات خود را کامنت بگذارید. (اطلاعات شما منتشر نخواهد شد)

 








لطفا ایمیل تاییدیه را بپذیرید. ممکن است به Spam برود. آن را نیز بررسی کنید.

استارت آپ، کارآفرینی و کارآفرین

با توجه به اینکه چندسالی است کارآفرینی مد شده است و هر کسی، برای استفاده از این موج، یا خود را کارآفرین می‌نامد یا از آن دم می‌زند. بر آن شدم تا تعریف‌های روز چند مفهوم اساسی در کارآفرینی را اینجا بیاورم:

 
مدل کسب و کار (Business Model):

۱. مدل کسب و کار چگونگی خلق، رساندن و بدست‌آوردن ارزش توسط شرکت شما را توصیف می‌کند. به بیان ساده‌تر، مدل کسب و کار اینکه شرکت شما چگونه پول در می‌آورد را توصیف می‌کند. (Steve Blank)

۲. مدل کسب و کار، منطق چگونگی آفرینش، رساندن و کسب ارزش توسط سازمان را توصیف می‌کند. (Alexander Osterwalder)
برای آشنایی بیشتر با مدل کسب و کار اسلایدهای من درباره مدل کسب و کار را اینجا ببینید.

 
شرکت نوپا (Startup):

۱. سازمانی است که شکل گرفته است تا در جستجوی مدل کسب و کاری قابل تکرار و مقیاس‌پذیر باشد. (Steve Blank)

۲. نهادی است انسانی که ساخته شده برای خلق محصول یا خدمتی نو در شرایط عدم قطعیت بسیار. (Eric Ries)
دقت کنید این تعریف درباره اندازه شرکت، نوع صنعت یا بخش خاصی از اقتصاد صحبت نمی‌کند.

 
کارآفرین: هر کسی که در حال آفرینش محصول یا کسب و کاری نو در شرایط عدم قطعیت فراوان است کارآفرین است چه خود بداند و چه نداند؛ چه برای ارگانی دولتی کارکند چه شرکتی خصوصی (که با سرمایه راه‌افتاده)، چه حتا سازمانی غیرانتفاعی.
 
همچنین، اینکه محصول یا خدمت شرکت نوپا نوآوری‌ای جدید است یکی از پایه‌های اصلی تعریف شرکت نوپا است. البته گونه‌های مختلفی از نوآوری وجود دارد، اکتشافات ناب علمی، استفاده از فناوری موجود برای کاربردی جدید، طراحی مدل کسب و کاری جدید برای آزاد کردن ارزشی نهفته و یا خیلی ساده آوردن محصول یا خدمتی به محلی جدید یا ارایه آن بخ مشتریانی که قبلاً به خوبی سرویس‌دهی نشده بوده‌اند.
 
نکته کلیدی نهایی: شرکت‌های نوپا ساخته شده‌اند تا با شرایط عدم قطعیت خیلی زیاد مواجهه شوند. راه‌اندازی کسب و کاری جدید که دقیقاً مشابه (کپی برداری) کسب و کار دیگری است، از جمله در مدل کسب و کار، قیمت‌گذاری، مشتریان هدف و محصول -گرچه ممکن است از نظر اقتصادی سرمایه‌گذاری جذابی باشد- ولی شرکت نوپا نیست چرا که موفقیت این کسب و کار تنها در اجرا است (مدل کردن هرچه بهتر و دقیق‌تر کسب و کار اولیه).

 

این نخستین نوشته ازمجموعه مفاهیم مدرن کارآفرینی است. برای دیدن فهرست و بقیه اینجا، را ببینید.

همچنین بر همین اساس چند کارگاه آموزشی برگزار می‌کنم، اگر علاقه مندید اینجا را ببینید.

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

پندهای کارآفرین دل‌خسته

چند پند کوتاه از یک کارآفرین دلخسته، برای آنان که واقعا می‌خواهند کارآفرینانی موفق شوند:

یک، سعی نکنید «کارآفرین» باشید، یک کسب و کار سود ده خوب بسازید، همین.

دو، واژه «کارآفرینی» بزرگترین دشمن کارآفرینان است.

سه، از کسانی که درباره «کارآفرینی» صحبت می‌کنند دوری کنید.

چهار، کتاب‌هایی که در نام خود «کارآفرینی» دارند را نخوانید.

پنج، طرح کسب و کار (Business Plan) دامی مهلک برای کسب و کارهای نوپا است، نخست به‌دنبال دست‌ یافتن به یک مدل کسب و کار خوب باشید.

شش، تا آنجا که می‌توانید از مراکز رشد ( و پارک‌های فناوری) دوری کنید، دغدغه واقعی آن‌ها چیزی جز کارآفرینی است و بیشتر کسانی که آن‌جا هستند درک درستی از ماهیت کارآفرینی و شرکت نوپا ندارند (البته بر خلاف سخنان و ادعایشان).

هفت، گرچه ممکن است ارتباطات‌شان برای کسب و کارتان مفید به نظر برسد ولی از استادان دانشگاه پرهیز کنید، آن‌ها کسب و کارتان را نابود خواهند کرد؛ چرا که هیچ انگیزه‌ای ندارند. گرچه متاسفانه به اسم، ارتباط صنعت و دانشگاه، دارند پروژه‌هایی را که حق‌شان نیست می‌گیرند.

 

پی‌نوشت: در پست بعدی (اینجا) درباره تعریف‌های نو مفاهیم اساسی کارآفرینی نوشته‌ام.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

اسلایدهای مدل‌های کسب و کار

در پست «تخته رسم مدل کسب و کار» که در آن به معرفی «بوم مدل کسب و کار»، به عنوان ابزاری مهم و کاربردی برای طراحی مدل‌ کسب و کار، پرداختم. قول دادم زود اسلایدهای سمینار مدل‌های کسب و کارم را روی وب قرار دهم.

این هم از اسلایدها که می‌توانید به صورت آنلاین ببینید:

در حال برگزاری «کارگاه آموزشی طراحی مدل کسب و کار» هستم در این کارگاه روش استفاده عملی از بوم مدل کسب و کار به عنوان یک ابزار کارآمد به همراه موردکاوی گفته می‌شود. برای اطلاع از سرفصل این کارگاه و ثبت‌نام به اینجا مراجعه کنید. همچنین برای دیدن دیگر دوره‌های نوین کارآفرینی اینجا را ببینید.

 

دوستانی هم که قصد بارگیری این اسلایدها را دارند می‌توانند، از اینجا بارگیری کنید. برای بارگیری خود بوم هم به اینجا سر بزنید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.