مدل کسب و کار

یکی از مفاهیم پایه ای و بسیار مهم در هر کسب و کاری، به ویژه در کسب و کارهای مبتنی بروب و نرم افزاری مدل کسب و کار یا Business Model است. به زبان ساده، این مفهوم بیان می کند که چگونه می خواهید از کسب و کارتان پول در بیاورید.

شاید برخی بگویند “این که واضح است؟ ” اما همیشه اینگونه نیست وبه ویژه در کسب وکارهای اینترنتی و نرم افزاری راههای بسیاری برای در آوردن پول وجود دارد.

برای نمونه در صنعت نرم افزار های آزاد و باز متن (Open Source) در حدود بیست مدل کسب و کار ساده و مرکب وجود دارد. مدل کسب و کار شرکت کانونیکال (سازنده توزیع لینوکس اوبونتو) تا مدت ها مشخص نبود و هنوز هم کاملا مشخص نیست. این مساله آنچنان اهمیت دارد که سال گذشته انتشارات دانشکده بازرگانی هاروارد (Harvard Business School) -بزرگترین و معروف ترین دانشکده کسب و کار دنیا- کتابی به نام “مدل های کسب و کار باز” (Open Business Models) منتشر نمود.

بیان ها و تعاریف بسیاری برای این مفهوم وجود دارد. اما یکی را که در دانشنامه آزاد ویکی پدیا وجود دارد، می آورم: ” مدل کسب و کار ابزاری مفهومی است که شامل مجموعه بزرگی از عناصر و روابط بین آنهاست که منطق تجاری یک شرکت را بیان می کند. توصیف است از ارزشی که یک شرکت به یک یا چندین بخش از مشتریان ارایه می کند و توصیف معماری شرکت و شبکه ای از شرکای آن شرکت است برای خلق، بازاریابی و تحویل سرمایه این ارزش و ارتباط بصورتیکه جریان درآمدی سود زا و ثابت به وجود آورد. ”

اگر از تعریف گذر کنیم، مدل کسب و کار دو کار اصلی انجام می دهد: ارزش می آفریند و سهم بدست آمده از آن ارزش را جمع آوری می کند.

در چند پست آینده در مورد مدل کسب و کار بیشتر می گویم و جداگانه برای کسب و کارهای اینترنتی (وب) و نرم افزار های آزاد و باز متن مدل های معروف را بیان می کنم.

در این رابطه می‌توانید نوشته «۱۲ مدل کسب و کار بازمتن» را نیز بخوانید.

اگر می خواهید بار دیگری که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

دیدگاه های یک مدیر

دوست عزیزی دارم به نام عرفان، می گوید بلاگت را نمی خوانم چون اقتصادی می نویسی. بماند که من چندان هم اقتصادی نمی نویسم-چون دانشش را ندارم- دیروز تجربه جالبی داشتم در اینباره داشتنم که آنرا اینجا بازتاب می دهم. شایدجوابی باشد برای دوست عزیزم.

اما پیش از آن دو-سه نکته را یادآوری می کنم: من درباره اقتصاد و مدیریت به ویژه برای نرم افزاری ها می نویسم چون جای خالی آن را به شدت احساس می کنم. کامپیوتری نمی نویسم چون از زیاده گویی و سخنان تکراری چندان خوشم نمی آید. خوشبختانه بلاگ ها و سایت هایی که کامپیوتری می نویسند کم نیستند و من برابر آنها چیزی برای گفتن ندارم.

اما تجربه (یا خاطره): دیروز برای جلب حمایت برای کاری، به همراه دوستم بهراد با یک مدیر موفق و روشن بین در زمینه کامپیوتر مذاکره ای داشتیم، صحبت به ایجاد شرکت های نو در زمینه نرم افزار کشید. دل او از من خون تر بود -می دانید که بیش از ۸۰ درصد شرکت های نوپا در ایران ورشکست می شوند، و وضعیت نرم افزاری ها بدتر از بقیه هم هست- او می گفت: برنامه نویسان -به ویژه تازه از دانشگاه آمده ها- فکر می کنند مسایل تکنیکی همه چیز هستند، در حالیکه این تنها یک سوم نساله است و مسایلی همچون مدیریت و بازاریابی به همان اندازه مهم هستند. در بخش دیگری از سخنانش از فقر (کمبود) مدیر پروژه نرم افزاری گله فراوان می کرد.

راستی چرا مدیران نرم افزاری کم داریم؟چرا مدیران پروژه های نرم افزاری کم داریم؟ چرا برنامه نویسیان به مسایلی چون مدیریت، اقتصاد و بازاریابی اهمیت نمی دهند؟

راستی در ادامه وبگردی هایم و پیرو پست پیشین دو مقاله نو یافتم، اگر زمانی فرصت کردم شاید به فارسی برگردانم:

My life as a Code Economist

Succeeding as a developer in today’s economy

اگر می خواهید بار دیگری که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

کامپیوتر و اقتصاد

فرصتی دست داد تا از نزدیک با دوست عزیزم محمد رضا فرهادی پور عزیز از نزدیک آشنا شوم، وی در یک پست در این باره نوشته است.
چیزی که وی از آن در عجب بود علاقه یک کامپیوتری به اقتصاد بود. راستش مثل اینکه تازگی ها اقتصادی ها هم به کامپیوتر علاقه مند شده اند. برای نمونه اگر شماره سپتامبر ۲۰۰۷ مجله اکونومیست را نگاهی بیندازید موضوع اصلی (Cover Story) خود را به گوگل اختصاص داده است.

اما اندر علاقه کامپیوتری ها به اقتصاد، مثل اینکه این نیز فراگیر شده است، علتش البته واضح است، پس از آنکه تعداد زیادی شرکت کامپیوتری ( به ویژه در سال های ۱۹۹۹-۲۰۰۰) ورشکست شدند (شرکت هایی که بیشترشان از فناوری های پیشرفته استفاده می کردند)، به این نتیجه رسیدند که فناوری تنها نمی تواند عامل موفقیت در کسب و کار شود و یکی از چیزهایی که شرکت های کامپیوتری ( حتا برنامه نویسان) باید بدانند اقتصاد است.
یک نمونه: بیشتر کامپیوتری ها انتشارات بزرگ و پیشرو اورایلی را می شناسند( البته بسیار فراتر از آن چیزی است که ما از یک ناشر می شناسیم) اگر به بلاگ این ناشر نگاهی بیندازیم، چیزی که با آن زیاد یرخورد می کنیم واژه های مرتبط با اقتصادهستند. در بلاگ های دیگر معروف کامپیوتری ( به ویژه آنها که گروهی هستند) با این جریان بسیار برخورد می کنیم.
نتیجه گیری: آهای کامپیوتری ها! اقتصاد بخوانید.


مفاهیم بازاریابی

پست پیشین زیبا و آموزنده بود، پس آنرا به فارسی برگرداندم:

یک استاد دانشگاه مفاهیم بازاریابی را با مثال هایی جالب برای دانشجویانش  بازگو می کند:

۱- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید و می گویید: “من بسیار ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!”

این بازاریابی مستقیم (بی واسطه) است.

۲- با گروهی از دوستان به جشنی می روید و دختری دلربا را می بینید. یکی از دوستانتان سراغ دختر می رود، شما را نشان می دهد و به او می گوید: ” او بسیار ثروتمند است، با او ازدواج کنید!”

این تبلیغات است.

۳- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید و شماره اش را می گیرید. روز بعد به او زنگ می زنید و می گویید: “سلام، من بسیار ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!”

این بازاریابی از راه دور است.

۴- شما در جشنی هستید و دختری دلربا را می بینید. بلند می شوید، گره کرواتتان را محکم می کنید، نزد وی میروید و برایش نوشیدنی می ریزید، در ماشین را برایش باز می کنید، پس از آنکه کیفش را انداخت برایش بر می دارید، به وی پیشنهاد می کنید که برسانیدش و آنگاه می گویید: ” راستی، من ثروتمند هستم، ممکن است که با من ازدواج کنید”

این روابط عمومی است.

۵- شما در جشنی هستید و دختری دلربا را می بینید. او سراغ شما آمده، می گوید:” شما بسیار ثروتمند هستید! با من ازدواج می کنید؟”

این شناخت نام تجاری (برند) است.

۶- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید و می گویید: “من بسیار ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!” او سیلی جانانه ای به صورت شما می زند.

این بازخورد (عکس العمل)مشتری است.

۷- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید و می گویید: “من بسیار ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!” و او شما را با همسرش آشنا می کند.

این فاصله (شکاف) میان عرضه و تقاضا است.

۸- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید، پیش از آنکه چیزی بگویید، کس دیگری می آید و به او می گوید: “من ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!” و دختر با او می رود.

این رقابت برای بدست آوردن سهم از بازار است.

۹- دختری دلربا را در جشنی می بینید، به سراغش می روید، پیش از آنکه به او بگویید: “من ثروتمند هستم، با من ازدواج کن!” همسرتان می رسد.

این محدودیت برای ورود به بازارهای جدید است.

اگر می خواهید بار دیگری که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

Marketing Concepts

A Professor at one of the IIM’s (INDIA) was explaining marketing concepts to the Students:

۱٫You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and say: “I am very rich. Marry me!” – That’s Direct Marketing

۲٫ You’re at a party with a bunch of friends and see a gorgeous girl.One of your friends goes up to her and pointing at you says: “He’s very rich. Marry him.” – That’s Advertising

۳٫ You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and get her telephone number. The next day, you call and say: “Hi, I’m very rich. Marry me.” – That’s Telemarketing

۴٫ You’re at a party and see gorgeous girl. You get up and straighten your tie, you walk up to her and pour her a drink, you open the door (of the car)for her, pick up her bag after she drops it, offer her ride and then say: “By the way, I’m rich. Will you marry me?” – That’s Public Relations

۵٫ You’re at a party and see gorgeous girl. She walks up to you and says: “You are very rich! Can you marry ! me?” – That’s Brand Recognition

۶٫ You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and say: “I am very rich. Marry me!” She gives you a nice hard slap on your face. – That’s Customer Feedback

۷٫ You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and say: “I am very rich. Marry me!” And she introduces you to her husband. – That’s demand and supply gap

۸٫ You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and before you say anything, another person come and tell her: “I’m rich. Will you marry me?” and she goes with him – That’s competition eating into your market share

۹٫ You see a gorgeous girl at a party. You go up to her and before you say: “I’m rich, Marry me!” your wife arrives. – That’s restriction for entering new markets

فرصت درس های اختیاری

آنگونه که شنیده ام واحدهای اختیاری رشته ی کامپیوتر چند سالی است که به ۱۵ رسیده است.
من از درس های اختیاری فقط از دو درس “هوش مصنوعی”و “اصول سرپرستی” چیزهای بدرد بخور یاد گرفتم و اکنون با شهامت می گویم بقیه درس ها، عمرم را تلف کردند.
درس های اختیاری فرصت های بسیار خوبی هستند برای یادگیری چیزهایی که لازم هستند- به ویژه در زندگی شغلی- ولی در درس های اصلی و تخصصی ارایه نمی شوند. (سال ها طول کشید تا این را فهمیدم)
اگر دانشجو بودم به جای درس های کامپیوتری درس های مهمی چون اقتصاد خرد (هر چه بیشتر بهتر)، اصول مدیریت، اصول حسابداری، مدیریت پروژه و اقتصاد مهندسی را می گرفتم. در این میان بر روی “اقتصاد خرد” پافشاری بیشتری می کنم، دیدی که این درس به انسان می دهد با هیچکدام دیگر برابری نمی کند.
اگر در آستانه ی درس های اختیاری هستید، با فکر بیشتری آنها را بگیرید.

اگر می خواهید بار دیگری که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

پنج مهارت بایسته برای هر کارآفرین

دکتر احمد پور در سایت خانه کارآفرینانپنج مهارت کسب و کار آینده ساز” را برمی شمرد، آنرا عینا نقل می کنم:
“امروزه در جوامع اطلاعاتی یک شهروند به عنوان انسان عصر اطلاعات، نیازمند یکسری توانائیها می باشد که با کمک آنها بتواند یک کسب و کار را شروع کرده و ضمن هدایت درست آن، موجبات پیشرفت کسب و کار را نیز فراهم کند. این مهارت ها عبارتند از:

۱- زبان انگلیسی

۲- IT: توانایی کار با کامپیوتر + توانایی استفاده از اینترنت + آشنایی با روشها و قوانین تجارت الکترونیکی

۳- مدیریت: توان سرپرستی و راهبری

۴- بازاریابی: آشنایی با خرید، فروش، تبلیغات و e-marketing

۵- مالی و اقتصادی: حسابداری، مفاهیم هزینه و درآمد، آشنایی با مسائل اقتصادی

با این تفاسیر هر فردی میتواند با نمره دادن به میزان آشناییش با هریک از مباحث فوق، توان خود را در کسب و کارهای عصر حاضر مورد سنجش قرار دهد. از یک دیدگاه نیز، این ۵ فاکتور عنوان شده در اصل بیش از اینکه مهارت و توانایی به شمار بیایند، نیازهای ضروری انسان امروز به نظر می رسند.”

آیا خود را آماده ساخته ایم، فردا کمی دیر است، بهتر است از هم اکنون آغاز کنیم.

اگر می خواهید بار دیگری که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

چگونه رزومه بنویسیم؟

رزومه نویسی یکی از مهارت هایی است که بیشتر افراد به ویژه مهندسان نرم افزار به آن بی توجهی می کنند. در لاتین معمولا ساختار و فرمت های مشخصی برای رزومه وجود دارد که ما به آنها نیز توجه نمی کنیم. کمتر دو رزومه فارسی را می توان همشکل یافت.

افزون بر این ساختار ها نکته های مهم دیگری نیز هست که باید به آنها توجه شود.
مایکل لوپ که خود مدیر مهندسی در یک شرکت نرم افزاری است، در مقاله ای بسیار مفید می گوید که تنها ۳۰ ثانیه وقت دارید که با رزومه خود بر خواننده (استخدام کننده)تاثیر بگذارید.
خانم نینیان وانگ که پیشتر برای مایکروسافت کار می کرده و اکنون در گوگل مدیر پروژه است و در هر دو شرکت رزومه های بسیاری را بررسی کرده است، مقاله ی جالبی دارد برای مهندسان نرم افزار که چگونه رزومه های تاثیر گذار بنویسند.
هر دو را بخوانید و به کار برید

پ.ن: در نوشته‌ی « روزمه، رزومه و رزومه» یک نمونه رزومه به شکل قالب قرار داده‌آم که می‌توانید آنرا بارگیری کرده و پر نمایید.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.

توانا بود هر که دانا بود

توانا بود هر که دانا بود: سخنی گهر بار از حکیم بزرگ توس

علم بهتر است یا ثروت: موضوعی کهنه برای انشا، در ۱۰ سالگی نوشتم علم، در ۲۰ سالگی گفتم ثروت و اکنون در آستانه ۳۰ سالگی می گویم علمِ بدست آوردن ثروت

با نگاهی به فهرست ثروتمند ترن افراد دنیا- بیشترشان خودساخته- می بینیم که بیشترشان از دانش به ثروت رسیده اند.

هنوز هم توانا بود هرکه دانا بود چه در جایی که دانش ارزشمند است، چه آنجا که ثروتمند محترم

می گویند صنعت نرم افزار، صنعتی درآمدزا است، اما نه در ایران، چرا؟

می پذیرم که بخش بزرگی از آن به دلیل سیاست گذاری های کلان نادرست است، اما آیا مدیران ما و آنهایی که به دنبال راه اندازی هستند، اقتصاد و مدیریت سرمایه می دانند، روشهای نو مدیریتی را پیگیری و مطالعه می کنند؟

چگونه است که برخی در همین اقتصاد ناپایدار پیروزند و برخی -به ویژه شرکت های نوپا پس از زمانی کوتاه- شکست می خورند؟

خوشحال می شوم دیدگاه های شما را بدانم. دیدگاه شما چیست؟