بایگانی برای دسته "مدیریت و کارآفرینی"

شرکت نوپا، کارآفرینی و کارآفرین

۲ نظر

با توجه به اینکه چندسالی است کارآفرینی مد شده است و هر کسی، برای استفاده از این موج، یا خود را کارآفرین می‌نامد یا از آن دم می‌زند. بر آن شدم تا تعریف‌های روز چند مفهوم اساسی در کارآفرینی را اینجا بیاورم:



مدل کسب‌وکار (Business Model):

۱. مدل کسب‌وکار چگونگی خلق، رساندن و بدست‌آوردن ارزش توسط شرکت شما را توصیف می‌کند. به بیان ساده‌تر، مدل کسب‌وکار اینکه شرکت شما چگونه پول در می‌آورد را توصیف می‌کند. (Steve Blank)

۲. مدل کسب‌وکار، منطق چگونگی آفرینش، رساندن و کسب ارزش توسط سازمان را توصیف می‌کند. (Alexander Osterwalder)
برای آشنایی بیشتر با مدل کسب‌وکار اسلایدهای من درباره مدل کسب‌وکار را اینجا ببینید.



شرکت نوپا (Startup):

۱. سازمانی است که شکل گرفته است تا در جستجوی مدل کسب‌وکاری قابل تکرار و مقیاس‌پذیر باشد. (Steve Blank)

۲. نهادی است انسانی که ساخته شده برای خلق محصول یا خدمتی نو در شرایط عدم قطعیت بسیار. (Eric Ries)
دقت کنید این تعریف درباره اندازه شرکت، نوع صنعت یا بخش خاصی از اقتصاد صحبت نمی‌کند.



کارآفرین: هر کسی که در حال آفرینش محصول یا کسب‌وکاری نو در شرایط عدم قطعیت فراوان است کارآفرین است چه خود بداند و چه نداند؛ چه برای ارگانی دولتی کارکند چه شرکتی خصوصی (که با سرمایه راه‌افتاده)، چه حتا سازمانی غیرانتفاعی.

همچنین، اینکه محصول یا خدمت شرکت نوپا نوآوری‌ای جدید است یکی از پایه‌های اصلی تعریف شرکت نوپا است. البته گونه‌های مختلفی از نوآوری وجود دارد، اکتشافات ناب علمی، استفاده از فناوری موجود برای کاربردی جدید، طراحی مدل کسب‌وکاری جدید برای آزاد کردن ارزشی نهفته و یا خیلی ساده آوردن محصول یا خدمتی به محلی جدید یا ارایه آن بخ مشتریانی که قبلاً به خوبی سرویس‌دهی نشده بوده‌اند.

نکته کلیدی نهایی: شرکت‌های نوپا ساخته شده‌اند تا با شرایط عدم قطعیت خیلی زیاد مواجهه شوند. راه‌اندازی کسب‌وکاری جدید که دقیقاً مشابه (کپی برداری) کسب‌وکار دیگری است، از جمله در مدل کسب‌وکار، قیمت‌گذاری، مشتریان هدف و محصول -گرچه ممکن است از نظر اقتصادی سرمایه‌گذاری جذابی باشد- ولی شرکت نوپا نیست چرا که موفقیت این کسب‌وکار تنها در اجرا است (مدل کردن هرچه بهتر و دقیق‌تر کسب‌وکار اولیه).


می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.


پندهای کارآفرین دل‌خسته

۹ نظر

چند پند کوتاه از یک کارآفرین دلخسته، برای آنان که واقعا می‌خواهند کارآفرینانی موفق شوند:

یک، سعی نکنید «کارآفرین» باشید، یک کسب‌وکار سود ده خوب بسازید، همین.

دو، واژه «کارآفرینی» بزرگترین دشمن کارآفرینان است.

سه، از کسانی که درباره «کارآفرینی» صحبت می‌کنند دوری کنید.

چهار، کتاب‌هایی که در نام خود «کارآفرینی» دارند را نخوانید.

پنج، طرح کسب‌وکار (Business Plan) دامی مهلک برای کسب‌وکارهای نوپا است، نخست به‌دنبال دست‌ یافتن به یک مدل کسب‌وکار خوب باشید.

شش، تا آنجا که می‌توانید از مراکز رشد ( و پارک‌های فناوری) دوری کنید، دغدغه واقعی آن‌ها چیزی جز کارآفرینی است و بیشتر کسانی که آن‌جا هستند درک درستی از ماهیت کارآفرینی و شرکت نوپا ندارند (البته بر خلاف سخنان و ادعایشان).

هفت، گرچه ممکن است ارتباطات‌شان برای کسب‌وکارتان مفید به نظر برسد ولی از استادان دانشگاه پرهیز کنید، آن‌ها کسب‌وکارتان را نابود خواهند کرد؛ چرا که هیچ انگیزه‌ای ندارند. گرچه متاسفانه به اسم، ارتباط صنعت و دانشگاه، دارند پروژه‌هایی را که حق‌شان نیست می‌گیرند.

 

پی‌نوشت: در پست بعدی (اینجا) درباره تعریف‌های نو مفاهیم اساسی کارآفرینی نوشته‌ام.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.


اسلایدهای همایش روز آزادی نرم‌افزار

بدون نظر

دیروز، ۲۴ ام شهریور،  همایش روز آزادی نرم‌افزار به همت بچه‌های خوب «گروه کاربران لینوکس اصفهان» برگزار شد. که الحق و الانصاف هم که خیلی زحمت کشیده بودند. همین‌جا از زحمت‌های دوستان سپاس‌گزاری می‌کنم.

من هم یکی از ارایه دهندگان بودم. اسلایدهای ارایه من به نام «کسب‌وکار نرم‌افزارهای آزاد/بازمتن» ببینید:

دیگر اسلایدها را هم می‌توانید اینجا دیده یا بارگیری کنید.

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.


اسلایدهای مدل‌های کسب‌وکار

۲ نظر

در پست «تخته رسم مدل کسب‌وکار» که در آن به معرفی «بوک مدل کسب‌وکار»، به عنوان ابزاری مهم و کاربردی برای طراحی مدل‌ کسب‌وکار، پرداختم. قول دادم زود اسلایدهای سمینار مدل‌های کسب‌وکارم را روی وب قرار دهم.

این هم از اسلایدها که می‌توانید به صورت آنلاین ببینید:

لطفا برای بهتر شدن اسلایدها حتما دیدگاه‌های خودتون رو بیان کنید. سپاس.

 

دوستانی هم که قصد بارگیری این اسلایدها را دارند می‌توانند، از اینجا بارگیری کنید. برای بارگیری خود بوم هم به اینجا سر بزنید.

 

می خواهید بار دیگر که مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.


دو دلی

۴ نظر

گاهی به خودم میگم به عنوان مشاور کارآفرینی درست دارم مشاوره میدم!؟

من بهشون میگم که چطور این کار رو درست انجام بدن. اما آیا این کار اصلا درسته. گروهی میگن این وظیفه مشاور نیست. نمیدونم.

گاهی، تو کلاس‌ها،  با پرسش‌هام تلاش می‌کنم به اونا تلنگر بزنم و به فکر وادارم که به پاسخ این پرسش برسن. اینکه چقدر موفقم نمی‌دونم.

همین.


صفحه‌ی سمینارها

۲ نظر

در پاسخ به دوستانی که پیوسته با رایانامه یا رو-در-رو درباره سمینارهای من، امکان برگزاری  و نیز سابقه آن‌ها می‌پرسند. صفحه‌ی سمینارها را ساخته‌ام که فهرست سمینارهای ارایه کرده و نیز روزمه من قرار دارد.

اگر علاقه‌مند هستید که در موسسه یا دانشگاه شما سمینار، دوره و یا کارگاه آموزشی برگزار کنم، نخست صفحه‌ی سمینارها را ببنید.

می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید؟ عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.


مرغ همسایه غاز است

۵ نظر

گوگل، مایکروسافت، آی‌بی‌ام، دل، اچ‌پی، ادوبی و صدها شرکت کوچک و بزرگ خارجی شرکت‌هایی هستند که وقتی به مجلات، نشریه‌ها، برنامه‌ها و بلاگ‌های فارسی در حوزه فناوری اطلاعات نگاه می‌کنید، نام آن‌ها را بسیار و فراگیر خواهید دید.
بیان نام آن‌ها و بررسی محصولات و خدماتشان از دید این رسانه‌ها اطلاع رسانی محسوب می‌شود؛ هم اینجا و هم در دیگر کشورها. تا اینجا که مساله اطلاع‌رسانی است همه چیز خوب است و ایرادی به آن وارد نیست.

ولی مساله‌ی اصلی این است که این قاعده برای شرکت‌های وطنی برقرار نیست. به بیان دیگر، این کار برای شرکت‌های خارجی «اطلاع‌رسانی» و برای شرکت‌های ایرانی «تبلیغ» محسوب می‌شود.!!!!!!!!
برای نمونه اگر نام یک شرک خارجی در یک برنامه تلویزیونی گفته شود، اطلاع‌رسانی است ولی اگر نام یک شرکت یا محصول ایرانی گفته شود می‌شود «تبلیغات»!!!؟؟؟ و برای همین هم اصلاً گفته نمی‌شود و مساله دقیقا همین است.
البته شاید تک و توک بلاگ‌ها یا دیگر رسانه‌های فارسی را ببینید که چنین نیستند ولی در کل فضا همانی است که می‌دانید.

جالب این است که این مطلب در آن سو برای شرکت‌های آن سویی اینگونه نیست یعنی شما بسیار بلاگ، برنامه و به‌طور کلی رسانه‌ی خارجی (فرضاً آمریکایی) می‌بینید که درباره شرکت‌های آمریکایی  و محصولات و خدمات آن‌ها می‌نویسند و برنامه می‌سازند.

نمی‌دانم چرا و از کی اینجا اینگونه شده است که گفتن از شرکتی وطنی، تبلیغ محسوب می شود؛ همچنین نمی‌دانم برای بهبود یا اصلاح این روند چه باید کرد. ولی می‌دانم خارجی‌ها به این می‌گویند روابط عمومی و اطلاع‌رسانی نه تبلیغ.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.


فهرست بهترین کتاب‌های بازاریابی فارسی

۶ نظر

گوشزد: این فهرست هنوز خام و در حال تکمیل است. این‌ها کتاب‌هایی هستند که من خوانده‌ام و در کتابخانه‌ی شخصی خود دارم. بنابراین روشن است که کتاب‌های بسیاری را نخوانده‌ام. هنوز هیچ کتاب بازاریابی از نویسندگان ایرانی به این فهرست افزوده نگردیده که بسیار خوشحال می‌شود دوستان پیشنهادهای خود را بیان فرمایند.

نام کتاب/نویسنده/مترجم/ناشر ایرانی

  • تجارت جنگ است/ ال ریس، جک تروت/ محمود حمیدخانی/ سیته
  • جایگاه‌ سازی: نبردی در ذهن/ آل ریس، جک تروت/ ترانه قطب/ سیته
  • بازی‌های استراتژیک بازاریابی/ جان زاگولا، ریچارد تانگ/ علی عیاری/ فرا
  • استراتژی اقیانوس آبی/ دبلیو چان کیم، رنه مابورنیا/ علیرضا پورممتاز/ آسیا (گروه پژوهشی آریانا) ( این کتاب چند ترجمه دیگر هم دارد.)
  • گاو بنفش/ ست گادین/ سید بهشاد یاسینی/ فرا
  • بازاریابی چریکی/ جی کنراد لوینسون/ همایون رکنی قاجار/ سیته
  • سقوط تبلیغات و ظهور روابط عمومی/ ال ریس، لورا ریس/ سنبل بهمنیار / سیته
  • استراتژی‌های بازاریابی/ آل ریس، جک تروت/ سهراب خلیلی شورینی/ یادواره کتاب              (  نشر سیته ترجمه‌ی دیگری از این کتاب را چاپ کرده)
  • تمایز یا نابودی / جک تراوت/ میراحمد میرشاهی/ فرا
  • غول‌های بازاریابی/ کریس موری/ علی عیاری/ فرا

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.


نقدی بر یک نقد

۱۳ نظر

پیش از هر چیز یادآور می‌شوم که عادت ندارم بر نقدها یا دیدگاه‌هایی که بر نوشته‌هایم نوشته می‌شود، «پاسخ‌نامه» بنویسم، ولی چندین نکته مرا بر آن داشت تا این نوشته را بنویسم.

گوشزد: این نوشته بیش از آنکه نقدی باشد بر نوشته‌ی آقای آواژ- که خود از خوانندگان همیشگی نوشته‌های پر مغزشان هستم- نقدی است بر ساختار آن نقد و به طور کلی  ساختار بعضی نقدنویسی‌ها.

یک- شما را  به هر کس که برایتان ارزشمند است، پیش از آنکه بر نوشته‌ای نقد بنویسید، آن نوشته را به‌دقت بخوانید. یادم است سال پیش در پستی نوشته بودم که فلان کار را نکنید، یک بنده‌خدایی کامنت گذاشته بود که شما چرا گفته‌اید فلان کار را بکنید. یا در پستی دیگر گفته بودم برای این کار دست‌کم (حداقل) X تومان کنار بگذارید، فرد دیگری گفته بود که چرا گفته‌اید اینقدر و باید بیشتر کنار بگذارند. خواهشم این است اگر می‌خواهید بر پستی نقد بنویسید آن‌را چندبار و به‌دقت بخوانید.

دو- بسیار روشن است که نوشته‌ی من بازتاب تجربه‌ها  و دیدگاه‌های من است و پرواضح است که تجربه‌ها یا دیدگاه‌های دیگران درباره آن موضوع متفاوت باشد.

سه- من هم همچون هر انسان دیگری گاهی (یا شاید هم بسیاری) دچار نادرست نویسی و کژگویی می‌شوم ،و خواهشمندم که این کژی‌ها را هرگونه که درست می‌دانید به من یادآور شوید.

چهار- اگر من در نوشته‌ام از سخنی، حدیثی یا آیه‌ای را از فردی، معصومی یا از قرآن نقل کنم برای همه روشن است که آن گفته/فرموده از آنِ من نیست.  من آورده‌ام که «امروز با یکی از دوستان آی‌تی کار (چقدر سخت است بگویم فناوری اطلاعات کار) درباره فضای کنونی صحبت می‌کردیم، حرفی زد که بسیار جالب بود. می‌گفت ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته.» هر خواننده‌یِ با دقتی در می‌یابد که این سخن از من نیست و این سخن را دوستم گفته است. آقای آواژ آورده‌اند که «فرموده‌اند که “ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته” .» یعنی این سخن را به من نسبت داده‌اند. که روشن است که از من نیست. گرچه من خودم این سخن را پذیرفتنی می‌دانم.

پنج- ایشان در بند ۳ از نقد خود به این تکه از نوشته‌ی  «یکی و تنها یکی از دلایل می‌تواند این باشد که هرکسی می‌تواند وارد این حوزه شود و خود را کارشناس آی‌تی بخواند از بچه‌های بی‌تجربه کامپیوتر و آی‌تی گرفته تا مهندسان صنایع و کشاورزی (ن.ک.  فناوری اطلاعات و بازار خراب‌کن‌ها)» من چند ایراد وارد کرده‌اند. به نقد ایشان چند خرده وارد است.

  • وقتی در پایان نوشته‌ی کوتاهم به نوشته‌ای دیگر ارجاع می‌دهم دوست دارم که خوانندگان آن نوشته را نیز بخوانند چه برسد به کسی که می‌خواهد نقد بر آن بنویسد. چرا که در آن نوشته با سخن بازتر آنچه که در سر داشته‌ام را گفته‌ام.
  • نوشته‌ام ««یکی و تنها یکی از دلایل» یعنی تاکید کرده‌ام که این تنها یکی از دلایل است و حتا هیچ جا هم نگفته‌ام که مثلا این دلیل از دلایل دیگر مهم‌تر است.
  • آورده‌ام «از بچه‌های بی‌تجربه کامپیوتر و آی‌تی گرفته تا مهندسان صنایع و کشاورزی». یک اینکه من اول سوزن را به بچه‌های (خودمان) کامپیوتر و آی‌تی زده‌ام، آیا وقتی از بچه‌های کامپیوتری این حوزه نقد می‌کنم نادرست است اگر به دوستان دیگر رشته‌ها، که در این حوزه کار می‌کنند، چیزی بگویم!؟. دوم گفته‌ام «گرفته تا» یعنی اینکه در این پیوستار (طیف) رشته‌های دیگری هم می‌گنجند و آوردن صنایع و کشاورزی تنها نمونه است. نمی‌توانم که فهرست همه‌ی رشته‌های دانشگاهی را بیاورم.
  • کجای نوشته‌ی من این را می‌رساند که «رشته‌ تحصیلی دانشگاه را بخواهیم تنها معیار توانمندی قرار دهیم». کسانی که خواننده‌ی پیوسته‌ی وبلاگ من هستند می ‌دانند که من بارها بر خلاف این نوشته‌ام. هدف من در اینجا «تخصص» است نه «مدرک».

شش- در بند ۱ از نقد، ایشان فرموده‌اند «… یکی از فواید پروژه‌های(حتی شکست خورده) فناوری اطلاعات افزایش دانش‌های صریح و بیش از آن ضمنی سازمانی و ارتقای فرهنگ آن است و خارج از یک تحلیل درست خواهد بود اگر فواید یک پروژه را فقط به فواید مستقیم آن خلاصه کنیم.» شاید مقایسه فناوری اطلاعات با پنیر کار بسیار نادرستی باشد ولی از آنجا که از دیرباز گفته‌اند «در مثال مناقشه نیست!» این مثال را می‌آورم. من اگر به  مغازه بروم و پول یک کیلو پنیر بدهم انتظار یک کیلو پنیر دارم و اگر فروشنده به من بگوید من ۱۰۰ گرم به تو پنیر می‌دهم برو قدر همین را بدان چرا که طعم پنیر را خواهی چشید و از بوی آن لذت خواهی برد، نه من که هیچ کس دیگر این را نخواهد پذیرفت. این که نمی‌شود که سازمانی برای پروژه‌ای به ما پول ۱۰۰ واحد کار را بدهد بعد ما به آن‌ ۱۵ واحد بدهیم و به او بگوییم برو خدا را شکر کن که همین را داده‌ایم چرا که تا به حال همه در سطح ۰ بوده‌اند.

در ضمن تا کی ما باید به صورت آزمون‌وخطا کار کنیم!؟ تجربه ERP ما را بس نیست. یک شرکت بزرگ رایانه‌ای که اتفاقا دارای رتبه‌ی خوبی هم از شورای عالی انفورماتیک  بود (می‌خواهم بگویم این رتبه لزوما همه چیز نیست) یک پروژه چند میلیاردی از یکی از صنایع بزرگ گرفت که ERP آنجا را راه بیندازد و چون آن‌کاره نبود، هنوز که هنوز است ERP شده ضرب‌المثل بسیاری و کلی آدم هر ساله چندین سخنرانی، سمینار و جلسه‌ی توجیهی راه می‌اندازند تا آن دید منفی که مدیران نسبت به ERP پیدا کرده‌اند را بهبود بخشند.

هفت- تازه من نمونه‌ای آورده‌ام که در آنجا من به عنوان ارباب رجوع به آن سازمان مراجعه کرده‌ام (ونه متخصص آی‌تی) و از دید ارباب رجوع می‌خواهم کارم درست و سریع انجام شود به من چه که دانش آن سازمان بالاتر رفته یا پایین‌تر آمده. منِ ارباب رجوع می‌خواهم کارم انجام شود،  چه بی‌سواد باشم یا دکترای رایانه.

هشت- ایشان در بخش پایانی نقد خود  «پاشیدن بذر نا امیدی» را به نوشته‌ی من نسبت داده‌اند. البته این پاسخ به ایشان نیست و شاید گفتنش هم لازم نباشد، چون کسانی که دست‌اندرکار آی‌تی هستند این را می‌دانند و احتیاجی به این نیست که من بذر نا امیدی بپاشم چرا که آی‌تی ایران در بحران به سر می‌برد و دید مسولان دولتی متاسفانه روز به روز به آی‌تی بدتر می‌شود. همه شاهد وضع موجود و رتبه ‌بندی‌های جهانی ما – که البته آن‌ها را من ننوشته‌ام- هستند. کسانی هم که نمی‌دانند کافی است کمی در اینترنت جستجو کنند یا اگر کمتر حوصله دارند می‌توانند به تیترها و نوشته‌های ایتنا، سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کشور یا به هفته‌نامه‌ی عصر ارتباط مراجعه فرمایند تا به عمق فاجعه و وضع فناوری اطلاعات کشور پی‌ ببرند. برای نمونه همین یک تیتر را داشته باشید «مرداب فناوری اطلاعات».

البته پیشنهاد می‌کنم که این کار را نکنید چرا که دچار افسردگی حاد خواهید شد.

خب صحبت اصلی من این بوده است که در این وضعیت که فضای کار برای برای فناوری اطلاعات روز به روز بدتر می‌شود، ما باید در ارایه محصولاتمان دقت بیشتری کنیم و به قول قدیمی‌ها بهانه دست «دوستان واقعی آی‌تی»! ندهیم. من فکر می‌کنم که ایشان آنچه را که در پی گفتنش بوده‌ام را به‌درستی نگرفته‌اند.

در پایان باز یادآور می‌شوم که نوشته‌ی پیشین، قطعا خالی از اشکال نبوده است. چرا که بازتاب تجربه‌های شخصی اندک من بوده است.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید.


افسانه‌ی دفتر بی‌کاغذ

۱۱ نظر

درآمد: بهار یا تابستان سال ۷۹ بود که کتاب«کسب‌وکار بر بال اندیشه» بیل گیتس را خواندم، با خواندش دریچه‌های نویی به روی من گشوده شد. هم آن، یکی از چیزهایی، بود که مرا به مدیریت دلبسته ساخت. یکی از چیزهایی که در آن کتاب درباره‌اش بسیار گفته شده بود اداره/ دفتر بی‌کاغذ (Paperless office) بود. منِ کم‌تجربه  و جوان در انتظار بودم که به‌زودی چنین چیزی را اینجا ببینم.

از آن زمان بیش از ۹ سال می‌گذرد. چندی پیش به همراه یکی از دوستان به یک اداره دولتی رفتیم. نامه تایپ و پرینت شده بود. در ورود به جایی که کار داشتیم ، گفتند که نامه را به دبیرخانه ببرید تا شماره شود. در دبیرخانه نامه اسکن شد و به جایش کاغذ کوچکی که شماره نامه‌ و تاریخ روی آن پرینت بود به ما داده شد و من ذوق زده شدم (باید کمی ظرفیتم را بالاتر ببرم.)

خلاصه این دفعه کاغذ را به همان دفتر بردیم. پس از کمی صبر کارمند مورد نظر شماره را از ما گرفت و یک بررسی کرد و به ما گفت که حالا همراه این شماره بروید فلان اتاق. رفتیم آنجا پس از اندکی بررسی کارشناسی! گفتند با همین شماره بروید فلان اتاق. خلاصه اینکه  تنها فرق این سیستم مکانیزه با سیستم سنتی این بود که به جای اصل نامه شماره نامه را از این اتاق به آن اتاق می‌بردیم. به اتاق آخر که رسیدیم منشی نامه را از روی سیستم پرینت گرفت و به مسول داد. باز جای شکرش باقی است که کار ما انجام شد، دست‌کم تا آنجا که به آن فرد مربوط می‌شد (که البته اصل کار هنوز انجام نشده است.)

امروز با یکی از دوستان آی‌تی کار (چقدر سخت است بگویم فناوری اطلاعات کار) درباره فضای کنونی صحبت می‌کردیم، حرفی زد که بسیار جالب بود. می‌گفت ادارات همان هزینه‌های اندکی هم که در آی‌تی سرمایه‌ گذاری می‌کنند برایشان برگشت نداشته. یعنی فلان مقدار می‌دهند تا فلان پروژه را یک شرکت برایشان انجام دهد، پس از مدتی می‌بینند که این پروژه هیچ تاثیری در بالا بردن کارایی یا کم کردن هزینه‌ها نداشته است در واقع جز دور ریختن پول اندک اثری  هم نداشته است.  این باعث می‌شود همان‌هایی هم که اندکی دید مثبت به آی‌تی داشتند، دیدشان منفی شود. یکی و تنها یکی از دلایل می‌تواند این باشد که هرکسی می‌تواند وارد این حوزه شود و خود را کارشناس آی‌تی بخواند از بچه‌های بی‌تجربه کامپیوتر و آی‌تی گرفته تا مهندسان صنایع و کشاورزی (ن.ک.  فناوری اطلاعات و بازار خراب‌کن‌ها)

بگذریم، امروزه مکانیزه کردن فرآیندهای اداری به عهده سیستم‌های مدیریت محتوای سازمانی (ECM) است. اینکه ما چقدر در ساخت/ پیاده‌سازی این سیستم‌ها موفق باشیم بسیار مهم است. زیرا سیستم‌های موجود که با این وعده به سازمان‌ها و ادارات فروخته می‌شوند بسیار ناقص هستند و همان فرآیند کاغذی را به اصلاح مکانیزه می‌کنند. از دید من این زمینه پتانسیل و جای کار بالایی برای شرکت‌های رایانه‌ای دارد و در صورت پیاده‌سازیِ درست،  بسیار سودآور خواهد بود.

امیدوارم در باقی مانده عمرم بتوان چنین سیستم‌هایی را ببینم.

پ.ن ۰: دوست گرانقدر آقای آواژ در نوشته «واقعیت دفتر‌های کم کاغذ» بر این نوشته نقدی نوشته‌اند، من نیز در پاسخ  و برای روشن‌گری بیشتر نوشته «نقدی بر یک نقد» را نوشته‌ام. پیشنهاد می‌کنم هر دو را به‌دقت بخوانید.

پ.ن ۱: آقای مهرانی نیز در ادامه  این بحث «حکایت نرم افزارها و سازمانها» را نوشته‌اند که خواندن آن به روشن‌تر شدن دیدگاه‌ها کمک خوبی خواهد کرد.

اگر می خواهید بار دیگر که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید(فید چیست و نحوه استفاده از فید.) همچنین می توانید مرا در تویتر دنبال کنید. «فهرست همه نوشته‌ها»ی من را اینجا ببینید