کمبود نیروی انسانی! چرا؟

در اصفهان و شهرستان‌های نزدیک دانشگاه‌ها و موسسه های زیادی هستند که رشته کامپیوتر دارند. دانشگاه اصفهان، دانشگاه صنعتی اصفهان، دانشگاه آزاد نجف‌آباد و چند دانشگاه آزاد دیگر، چند دانشگاه پیام‌نور و چندین‌وچند موسسه آموزش عالی غیر انتفاعی و علمی-کاربردی.

با یک حساب سرانگشتی درمی‌یابیم که سالانه بیش از ۱۰۰۰ نفر نرم‌افزار خوانده از این دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل می‌شوند. اما جالب است است که با هر مدیر شرکت کامپیوتری که صحبت می‌کنید از کمبود یا نبود نیرو گلایه می‌کند. همین دیروز در جلسه‌ای با مدیران دو شرکت در این‌باره صحبت می کردیم و آنها نیز می‌نالیدند. جالب است که با وجود این همه فارغ‌التحصیل کامپیوتر، شرکت‌های کامپیوتری اصفهان در مجموع سالانه ۳۰-۴۰ نیرو می‌خواهند و نمی‌یابند!!!!!!!!

من به اینکه سیستم آموزشی دانشگاه‌ها چگونه است کاری ندارم و در این مورد اشکال را در دانشجویان می‌بینم-البته امیدوار بودم که دست‌کم به آنها بگویند که تنها اصول پایه‌ای را در دانشگاه می‌آموزند و خود باید به دنبال یادگیری بسیار چیزهای دیگر بروند- نمی‌دانم چرا دانشجویان حوصله کار ندارند (البته پس از پایان درس) چرا دنبال آموختن چیزهای نو نمی‌روند. چرا نمی‌روند زبان خود را تقویت کنند. یادمان باشد که دانشجوی کامپیوتری که زبانش قوی نباشد یا اهل مطالعه و کتاب خواندن نباشد، به هیچ دردی نمی‌خورد.

شما اگر پای صحبت‌های دانشجویان یا تازه «دانش‌آموخته» شده‌ها بنشینید از بیکاری می‌نالند، در صورتی که از دیگر سو صاحبان کسب و کارها و مدیران شرکت‌ها از کمبود یا نبود نیرو‌ دلشان خون است.

مساله‌ی دیگری هم که وجود دارد این است که بیشتر دانشجویان قوی -دست‌کم در ایران- فکر می‌کنند که حتما باید ادامه تحصیل دهند. (در واقع فکر می‌کنند که راهی جز ادامه تحصیل ندارند) و به سراغ کار نمی‌روند.

دیگر نمی‌دانم چه باید کرد. لطفا دیدگاه‌ یا راهکارهای خود را بیان کنید.

پ.ن.: اگر دانشجو هستید لطفا این پست‌های من را نیز بخوانید:
پندهایی به دانشجویان کامپیوتر- بخش نخست
پندهایی به دانشجویان کامپیوتر- بخش دوم
پندهایی به دانشجویان کامپیوتر- بخش سوم
چرا دانشجویان ایرانی باید در پروژه های آزاد/بازمتن مشارکت کنند!؟

پ.ن. ۲: من پیشنهادی هم دارم که شاید کمی کمک کند، دانشکده‌های کامپیوتر (مسولان دانشکده یا انجمن‌های دانشجویی و …) هر از چندگاهی مدیران شرکت‌های کامپیوتری معروف و عضو انجمن صنفی اصفهان بخواهند را دعوت کنند تا برای دانشجویان (همه سال یکم تا چهارم) سخنرانی کنند و دیدگاه‌های خود را بیان کنند. اینگونه دانشجویان کم‌کم با جو و محیط کسب و کار بیرون آشنا می‌شوند و مدیران هم به دانشجویان می‌گویند که شرکت‌ها به چه توانایی‌هایی نیاز دارند و چه باید بیاموزند.

پ.ن. ۳: خوشحال می‌شوم اگر دوستان به این پست لینک بدهند یا دیگران را از این پست مطلع سازند تا بتوانیم طیف گسترده‌تری از دیدگاه‌ها را ببینیم شاید بتوانیم به نتایج خوبی برسیم. در ضمن حتما دیدگاه‌های خود را بیان نمایید.

اگر می خواهید بار دیگری که  مطلبی نوشته شد، آگاه گردید. عضو خوراک (feed) این بلاگ شوید.

Balatarinاین نوشته را به بالاترین بفرستید:

۱۹ Responses to “کمبود نیروی انسانی! چرا؟”

  1. مسئله اینجاست که شرکت‌های نرم‌افزاری کارمند با تجربه می‌خواهند نه کسی که تازه فارغ‌التحصیل شده.
    به نظر من اگر دانشجوی کامپیوتر بخواهد آینده کاری خودش را تضمین کند می‌بایست در دوران دانشجویی چند کار درخور و پروژه‌ای انجام دهد تا بعد از فارغ‌التحصیلی راحت‌تر کار پیدا کند.
    و فراموش نکند که پروژه‌ها و کارهای اول ارزان هستند و بعد از کسب تجربه و مقدار پیشرفت طبعاً دریافتی‌شان هم بیشتر خواهد شد.

  2. ۱- بعضی فارغ التحصیلان توقعشان بالاست
    ۲- بعضی دیگر دنبال کار دیگری هستند مثل کار اداری یا استخدام در بانک که زیاد به رشته شان مربوط نیست چون کار بلد نیستند یا خود می دانند استعداد این کار را ندارند .
    ۳-بعضی کار بلد هستند استعداد دارند مشتاق یادگیری هستند عاشق رشته شان ولی در پیچ و خم کار اداری گیر افتاده اند . نمی توانند ریسک کنند و درجا می زنند و حرص می خورند!
    ۴- بعضی استعداد دارند عاشق هستند آنقدر که نمی دانند برنامه نویسی را دوست دارند یا شبکه را . همه کاره اند و هیچ کاره . رزومه خوب ندارند برای کار
    ۵- بعضی مهندس نیستند ولی در سطح خوبی هستند ولی مدرک حرف اول را می زند !
    ۶- مهندسی که زبان بلد نباشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد …………
    ۷- تنبل . کاش کسی پیدا می شد و به دانشجویان ورودی جدید تذکر می داد که این رشته رشته ای است پویا . شما مهندس عمران نیستید که بعد از ۴ سال درس خواندن بتوانیدتا ۴۰ سال ازش استفاده کنید . شما ۲ سال دیگر بیسوادید!
    و ……………………

  3. راستی، می بینم شما هم از FeedBurner استفاده می کنید. بنده وقتی مطلب جدیدی ارسال می کنم برای افرادی که عضو فید من از FeedBurner هستند ارسال نمیشه. نمی دونم باید چیکار کنم. من فقط موقع ثبت نام، آدرس وبلاگ رو دادم و خودش فید رو پیدا کرد، ولی وقتی فید ثبت میشه فقط ۷ تا از مطالبم ارسال میشه و ارسال های جدید مشخص نمیشن

  4. دقیقا خصوصیات من به بند چهارم hisitech شبیهه.
    امیدوارم به زود در یک زمینه ی خاص سر و سامون بگیرم.

    البته من نظرم اینه که اگه آدم همه کاره و هیچ کاره هم باشه بازم براش کار هست. چرا؟ برای اینکه پس کسایی که مدیریت پروژه می خونند و مهندسان صنایع چیکار می کنند. اونا هم میان از هر رشته ای یه کم درس می خونند تا بتونند ارتباط میان هر رشته ای را با هم پیدا کنند و افراد پروژه را مدیریت کنند.
    درست نگفتم؟

  5. حدود ۳ سال پیش اصفهان بودم و به دیدن دوستم که در شهرداری در بخش کامپیوتر کار میکرد رفتم. ایشون مدیر یک پروژّ بود که نرم‌افزار برای شهرداری می‌نوشتند. ۷ تا ده نفر در این تیم کار میکردند و با کمال تعجب دیدم که همه خانم هستند! معمولا این شغل بیشتر از آقایون دنبال میشه. دلیلش را اینطور شنیدم: بازار کار اینطور هست که آقایون شغل مهندس نرم‌افزاری با این حقوق پایین براشون صرف نمیکنه و میرن مغازه میزنند و تجارت میکنند.

    بازار کار در هر کشوری تعیین‌کننده درخواست و عرضه میشه. این بازار بوسیله دولت میتونه کنترل بشه و با انجام تغییرات در شرایط تحصیلی، پس از مدتی تعداد مهدنسان نرم‌افزار هم زیادتر میشه. البته این کمبود همه جا هست و بهترین‌ها معمولا دم در دانشگاه بوسیله شرکت‌های معروف انتخاب میشوند.

    بوسیله معرفی شرکت‌های مهم در دانشگاه مثلا در یک کنفرنس میشه علاقه به این کار در دانشجویان را افزایش داد.

    اگر یک شرکت بخواد حقوق و شرایط خوب برای کارمنداش ایجاد کنه، باید به اندازه کافی درآمد، مدیریت خوب و کارداشته باشه.

  6. سلام
    این مشکل فقط مربوط به اصفهان نیست.تقریبا همه جا این مشکل وجود دارد. باور کنید با وجودیکه آگهی های استخدام متعددی در جاهای مختلف قرار داده ام، چند وقت است که در حسرت دریافت یک رزومه درست و حسابی از یک دانشگاه درست و حسابی مانده ام. به قول یکی از دوستان -با همان لحن عامیانه اش- ما در ایران بیکار زیاد داریم اما کار کن کم.
    به عنوان یک مدیر شرکت کامپیوتری اصلا ناراحت نخواهم شد که نیروی تازه کار و یا دانشجوی تازه فارغ التحصیل به من مراجعه کند اما بدانم که علاقه دارد و پشتکار، عاشق کار است و آموزش پذیر.
    اما دریغ ….
    بسیاری نیروها را در همان هفته اول جواب می کنم، باقی مانده را در یک ماه اول، شاید از هر ۲۰ نفری که برای استخدام مراجعه می کنم، یکی را “کار کن” می یابم.
    شاید مطلبی که در مورد علاقه به ادامه تحصیل، انتخاب شغل های راحت تر و یا پرپول تر می شنویم و باعث بسیاری از این کمبود های نیروی انسانی است به دلیل نگاه غلط ما به مساله کار است. همه می خواهیم کار باکلاس داشته باشیم، پس فکر می کنیم اگر ادامه تحصیل بدهیم آن را بدست بیاوریم، که نمی دانیم ممکن است over educated بشویم و دیگر کاری برایمان نباشد، همه دنبال پول مفت هستیم، پس کار راحت و کارمندی را جستجو می کنیم که اگر هم بیابیم، تضمینی نیست که ۱۰ سال بعد هم همان کار برایمان باشد، همه می خواهیم از روز اول حقوق بالا و آنچنانی بگیریم و می خواهیم راه ۱۰ ساله را در یک ماه طی کنیم که می دانم و می دانید که نمی شود، اگر هم بشود از راه های غیر طبیعی شده است و بادآورده را باد خواهد برد. شما می توانید حقوق نجومی داشته باشید اما باید ۱۰ سال اول را برای آن صبر کنید و زحمت بکشید، تا زمانی که بدستش آوردید راحت و آسان از دستش ندهید.
    نمی دانم چرا بچه های این نسل اینقدر عجول، تنبل و یا راحت طلب شده اند، شاید فضای جامعه که دلال شدن را ترویج می کند و یکشبه پول دار شدن را در آنها اثر گذاشته است، شاید بچه های نسل COM. شده اند که هیچ چیز برایشان اهمیت ندارد، شاید بچه های جنگند که دیگر هیچ چیز برآنها اثر ندارد و نمی توان از آنها انتظار انگیزه داشت، نمی دانم ….
    اما این را می دانم که دانشگاه فقط مقصر نیست، حضور شرکتها در دانشگاه ها تاثیر دارد اما نه در آن حد که معجزه کند. دانشگاه، دانشگاه است، نه موسسه علمی کاربردی و یا آموزشگاه فنی حرفه ای، قرار نیست دانشگاه فقط در خدمت شرکتها باشد و بی جیره و مواجب برای آنها نیرو تربیت کند. به نظرم باید از دانشگاه فراتر رفت، این شرکتها هستند که باید در فرهنگ استخدام نیرو و تربیت آن تجدید نظر کنند و بدانند که نیروی خوب را نمی شود یافت باید ساخت. این هنر فرهنگ سازان جامعه است که آدم موفق را در میان آدمهای یک شبه پولدار شده جستجو نکنند و به خورد جامعه ندهند. این به یک کار فرهنگی احتیاج دارد. این به یک انقلاب فرهنگی احتیاج دارد….
    همین!

  7. ۱- تمام فارغ التحصیلان اصفهانی نبوده و در اصفهان نمی مانند
    ۲- صرف تحصیل کافی نیست بلکه مطالعه و تحقیق و سواد و تخصص خارج از دروس نیز بسیار مهم است که اکثرا کم دارند
    ۳- برای استخدام داشتن تجربه (یا لا اقل مطالعه و تمرین و اطلاعات کافی ) در یک زمینه بسیار لازم و ضروری است

  8. من خودم دانشجوی آی تی در اصفهان هستم و واقعا هم به رشته ام علاقه دارم.دلایلی هم که برای مشکل در استخدام میبینم :
    ۱-متاسفانه مدرک گرایی توی کشور ما هست یعنی اگر برای “اولین بار” بخواهید یک جایی استخدام بشین از اونجایی که سابقه کاری ندارید به مدرک شما نگاه میکنند و در درجه اول هم انتظار دارند که از یک دانشگاه خوب فارغ التحصیل شده باشید، به عبارتی مدیران به استعدادهای فردی توجهی نمیکنند پس در ابتدای ورود به بازار کار شاید با کمی مشکل مواجه باشید.به عقیده خودم کامپیوتر یک رشته ای نیست که فقط دانشگاه و دانشجوی یک دانشگاه خوب بودن کافی باشه…بلکه در درجه اول خود دانشجو هست و باید به این رشته علاقه داشته باشه تا با یادگیری در آینده هم مشکل نداشته باشه…
    ۲-دلیل بعدی همونطور که دوستان گفتند وارد شدن به یک زمینه تخصصی خاص در کامپیوتر هست یعنی مثلا تخصص در شبکه یا برنامه نویسی یا حتی بحثهای مدیریتی-کامپیوتری هست اما از اونجایی که من خودم به همه این زمینه ها علاقه دارم و از هر کدوم هم سر در میارم و دوست دارم از همه اینها سر در بیارم انتخاب یک رشته خاص مشکل هست…که متاسفانه بازار کار در یک زمینه هم انتخاب رو کمی مشکلتر میکنه…
    ۳-من خودم توی این دو سالی که دانشجوی اصفهان هستم شاید به ۵ تا آگهی استخدام در این زمینه هم برخورد نکردم…
    ۴-توی محیط دانشگاه میبینم که شاید ۷۰% افراد فقط برای گرفتن مدرک لیسانس اومدن نه از روی علاقه پس این بحثی که شما فرمودید سالیانه حدود۱۰۰۰فارغ التحصیل در این رشته داریم شاید فقط ۳۰۰ نفر علاقه و انگیزه ادامه یادگیری رو داشته باشند…

    به این مطلب لینک دادم…

  9. من زیاد در این مورد در وبلاگ مطلب نوشتم . آخرین پست من هم مربوط به بخشی از این مشکل است که تحلیل کرده ام. موضوع پیچیده است. خیلی پیچیده. به نظرم می رسد تا موقعی که دولت تولید انبوه مدرک تحصیلی به راه انداخته است همین معضل وجود دارد.

  10. تخصص در یک زمینه خاص در ایران یعنی ریسک بالاتر کار. اگر کسی در یک زمینه خاص تخصص پیدا کند انتخاب‌هایش برای استخدام به شدت کم می‌شود. به عنوان مثال اگر من بخواهم یک برنامه نویس سی شارپ خالص باشم که در زمینه سرویس‌ها (نه یو آی و کارهای جانبی) کار می‌کنم یعنی مثلا سرویس‌های مرتبط با انبارداری یا حسابداری را می‌نویسم انتخابم برای کار خیلی خیلی محدود می‌شود. چون تعداد شرکت‌هایی که بخواهند از اول چنین سرویسی را بنویسند خیلی کم هستند و اکثرا ترجیح می‌دهند کدهای مزخرف قبلی خود را داشته باشند. یک مثال بدتر برنامه نویس سیستم‌های مخابراتی یا موبایل است. من برنامه نویس باید مدت‌ها وقت بگذارم که فلان پروتکل‌های شبکه را یاد بگیرم و نتیجتا دایره استخدامم محدود شود به فقط چند تا شرکت که چنین نیاز واقعی دارند. در این مورد حرف و سخن زیاد است…

  11. در مورد نبود نیروی کار همه موارد بالا درست است و یک جورایی تمام مشکل را گفته اند ولی بزرگترین مشکل در این حرفه خود ماهیت کار نرم افزار به خصوص برنامه نویسی است که بسیار پویا است و توان زیادی رو برای به روز بودن می طلبه که در هر صورت چه در جایی شاغل باشی چه بیکار .و یک سری موارد که زنجیره وار به هم مرتبط هستند که شرکتها نمی تونند بزرگ شوند و تیمهای قوی به وجود بیاد به موارد زیر که یک راه ورود به صنعت نرم افزار و جدیدا هم فراگیر شده دقت کنید.
    ۱٫ اگر زرنگ نباشی و در دوران تحصیل دنبال یک تکنولوژی روز نروی (علم کامپیوتر با تکنولوژی فرق می کنه تو دانشگاه معمولا علوم کامپیوتر را درس می دهند اونم حداقل ۱۰ سال پیش رو) و پسر باشی دیگه فرصت کمی برای یادگیری داری و زمان یادگیری هم طولانی است چون باید هم زبانت خوب باشه ، هم اینترنت خوب داشته باشی ، هم پشتکار عالی و … و در نهایت یکی بهت اعتماد کنه و یک پروژه را بهت بده تازه باید همه چیز هم بلد باشی از مهندسی نرم افزار بگیر تا گرافیک و بانک اطلاعاتی
    ۲٫ باید راضی باشی مدتی را بدون گرفتن دستمزد تو یک شرکت کار کنی که حداقل ۶ ماه باید این کار رو بکنی زیاد کار کنی ، از جیبت بخوری ، غرغر خانواده که پس پول این کار کو را تحمل کنی و …. تازه بعدش هم خیلی منصفانه عمل کنند ساعتی ۲-۳ هزارتومان به تو می دهند اون هم با منت که زیاده و …
    ۳٫ و در نهایت هم فکر می کنی که اون شرکت حق تورو می خوره و با دوسه تا از دوستات جمع می شی و یک شرکت می زنی که سود بیشتری ببری و در نهایت این می شه صنعت نرم افزار ما .

  12. ادامه به دلیل طولانی بودن نظر قبلی.
    از اون طرف شرکتهای نرم افزاری هم مقصر هستند چون بلد نیستند نیروی متخصص تربیت نمایند و انرا نگهداری کنند.توجه کنید که :
    ۱٫ شرکتهای نرم افزاری دنبال نیروی ارزون و همه کاره اند که مثلا هم پروژه های وبشون را انجام بده و هم Application و …
    ۲٫ به فکر بهبود عملکرد اشخاص با هزینه شرکت نمی باشند و شخص رو مجبور می کنند که با هزینه خودش(وقت ، پول و … ) آنرا بدست بیاورد.
    ۳٫ به فکر نگهداری نیرو با فراهم کردن امکانات مالی مناسب ، سهیم کردن در سود سهام ، رتبه بندی افراد و تشویقها و … راهاش زیاد سخت نیست یک سری به گوگل و میکروسافت بزنید نمونه کوچکش رو خودتون اجرا کنید.
    ۴٫ به فکر R&D نیستند این مفهوم در صنعت ما یعنی از دلفی ۷ به دلفی ۲۰۰۷ رفت یا از sql server 2000 به sql server 2005 و این یعنی شکست.
    ۵ . و ….
    و در نهایت دولت هم مقصره که بر نظام اموزشی کنترلی ندارد، بر ثبت شرکتها کنترلی ندارد. در واگذاری و توضیع پروژه ها نظارت ندارد و …. و توجه کنید که فقط چون نظارت نداره مقصر است و نباید وارد این مقوله گردد که اگر باز وارد شود که شده باز هم مقصره.

    ولی در نهایت من دانشجو مقصرم که فکر آینده خود نیستم و من مدیر شرکت که فقط منافع حال رو می بینم و در نهایت خود ما مقصریم که فقط حرف می زنیم و به فکر تغییر بنیادی در خودمان نیستیم و فکر می کنیم دیگه نمی شه و نمی تونیم.یاد بگیریم که می توانیم تغییر کنیم و می شود بهتر حرکت کرد
    ببخشید طولانی شد درد دلی بود که مدتها بر دلم مانده بود یا علی..

  13. اول از دید یک متقاضی نیروی کار بگویم که واقعا فرهنگ کار کردن در بیشتر فارغ التحصیلان ایرانی نیست. شاید دلیلش هم فرهنگ کلی کار در جامعه باشه. نمی توان وقتی در جامعه بیشتر اصل بر کمتر کار کردن و بیشتر درآمد داشتن هست، انتظار داشت که در رشته ای مثل کامپیوتر افراد جور دیگری فکر کنند.
    اما یک مورد دیگر هم کلا در مورد رشته کامپیوتر هست که میشه گفت در تمام دنیا صادق هست. اونهم نرخ جابجائی بیشتر در این رشته است. به این معنی که تعداد افرادی که بیشتر از ۳ سال در یک شرکت کار می کنند در رشته کامپیوتر پائین هست. این اتفاق حتی برای شرکتهای بزرگی مثل گوگل و میکروسافت و یاهو و … هم صادق هست. نمونه بازر اونهم تعداد زیاد شرکتهای موفقی که مدیران آنها قبلا در شرکتها بزگر کار کرده اند و الان برای خودشان کار میکنند. این به ماهیت این رشته بر میگیردد.
    این مورد که در دانشگاه مفاهیم را یاد می دهند و مهارت را یاد نمیدهند هم واقعا درست است. بنظر من باید مثل کشورهای پیشرفته، در دورهای خاصی شرکتها این امکان را داشته باشند که در دانشگاه به معرفی خودشان و محصولاتشان و تکنولوژیهای استفاده شده بپردازند تا دانشجو بتواند در زمینه تکنولوژی دید داشته باشد. در ضمن برگزاری چنین دوره هائی می تواند باعث جذب نیروهای جدید در شرکتها بشه. اما متاسفانه وقتی در ایران از این روش صحبت میشه همه به این فکر میکنند که نه نمیشه دانشگاه را با بخش تجاری قاطی کرد و باید دانشگاه بضورت پژوهشی باقی بمونه.
    به هر حال در حال حاضر شرکتها ترجیح می دهند از افرادی که توسط یک معرف، معرفی می شوند استفاده کنند تا اینکه بصورت ناشناس این افراد را برای پستهای کلیدی یک پروژه استخدام کنند. بازهم این موردی است که در مورد بیشتر شرکتهای نرم افزاری و سخت افراری دنیا صدق میکنه. مثلا م یتوانید در گوگا استخدام بشوید اگر یک نفر از داخل شرکت شما را سفارش کرده باشد. البته این امکان هم هست که بصورت ناشناس بروید و بالاخره استخدام بشوید اما شانس زیادی برای اینکار نخواهید داشت.
    به هر حال سعی کنید شبکه دوستان خودتان را در زمان دانشجوئی بسازید. این شبکه می تونه به شما در یافتن شغل مناسب و انتقال تجربیات مناسب به شما کمک کنه همانطور که شما به توسعه و پیشرفت این شبکه اجتماعی کمک خواهید کرد.
    این مهمترین مسئله هست. داشتن یک شبکه قوی و بزرگ اجتماعی از افرادی که در بازار کار هستند.
    موفق باشید

  14. امیر حصاری

    این موضوع کاملا درسته و دوستان هم اشارات خوبی داشتند اما یه دلیل که بنظر من جا افتاده اینه که ما در هر موقعیتی که باشیم کار تیمی بلد نیستیم ویادمون میره که قدرت زنجیر به اندازه قدرت ضعیفترین حلقه اونه. شرکتها دنبال یه فرد کامل با حقوق کم میگردن که هزینه آموزش نداشته باشه و برنامه نویسها هم برعکس دنبال یه جا با حقوق بالا. چرا تو اغلب فرمهای درخواست کار میزان حقوق درخواستی ذکر میشه؟ بنظر من چون سیاست بلند مدت کاری شرکتها رو حتی خود شرکتها نمیدونن. چون بدون فکر شرکت ها تاسیس میشن . اگر سرمایه گذار داشته باشن ریخت و پاش میکنن و فیگور شرکت با کلاس داشتن رو میگیرن. شرکتها در ایران فقط مغازه های خوش تیپ هستن.

  15. یه روز یکی از استادام به نکته جالبی اشاره کرد، اینکه خیلی از کسایی که تجربه‌ها و موفقیت‌های خوبی رو در بازار کار کسب کردند و از نظر علمی می‌تونن در دانشگاه فردی موثر باشند از دانشگاه‌ها رونده میشن. از طرفی هم اکثر اساتیدی(به همه اساتید جسارت نمی‌کنم) که در دانشگاه تدریس می‌کنند با بازار کار فاصله دارند.

    از نظر من مشکل اصلی، من و امثال منیم (من و دانشجو‌هایی مثل من). اگر چیزی یاد می‌گیریم دوست داریم انحصاری یاد بگیریم. دوست داریم پول دربیاریم، اما نمی‌دونیم چه جوری؟! (اشاره به کتاب پدر پول‌دار پدر بی‌پول که هرگر نخوندمش) حتی ذره‌ای هم درباره بازار کالا و خدمات شناخت نداریم. میدونیم پژوهش علمی خوبه اما خب این چیزا که واسه ما نیست! تا حالا فقط اسم کار‌آفرینی به گوشمون خورده. نه مهارت‌های لازمش رو داریم نه اعتماد به نفس برای انجام کار‌های اقتصادی. در برابر کشورمون احساس مسئولیت نمی‌کنیم. و از همه بدتر یادگرفته‌ایم که کوچک فکر کنیم.

Leave a Reply

XHTML: You can use these tags: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>